۱۳۹۷ آذر ۲۹, پنجشنبه

درباره درازهی و درازهی ها

درباره هتاکی نماینده سراوان به مامور گمرک و کلاهبرداری علمی آن نماینده مجلس و پارتی بازی او برای یک وارد کننده عمده خودرو همه چیز مشخص و مبرهن است . تنها چیزی که من را واداشته است به نوشتن این یادداشت منتشر کردن ویدیویی است که در آن نماینده سراوان عالم و آدم را به هم می دوزد و همه چیز را به هم می ریزد و گرد و خاک می کند تا حواس مردم و رسانه ها را منحرف کند تا کسی به دنبال انتشار حقیقت که همانا تمدید برگه گمرکی آن وارد کننده خودرو است .

تا این جای کار مردم این گونه حیله ها را می شناسند و به عبارتی : حنای این گونه افراد در نزدشان رنگی ندارد و خوب می دانند که درازهی و امثال او گدایانی بودند که بر خوان مردم به یغما نشسته اند و از هول حلیم در دیگ افتاده اند و ترس آن نیز هست که چون تشنه ایی بر لب رود از خوردن آب بترکند .

اما درد جای دیگری است . درد آنجاست که در احوال این روزهای مملکت آنچه مرده است ، شرف و مردانگی و غیرتی است که در درازهی ها و دیگرانی چون او دیده نمی شود . اینان مایه ننگ مملکت هستند و دوباره نیز تکرار می کنم که نظام از مردم و ملت جداست و درازهی ها نماینده طبقه حاکم هستند و نه مردمی که جانشان بر کف دست بود برای این خاک و حالا جانشان به لب آمده است از دست کسانی در این خاک .

۱۳۹۷ آذر ۲۴, شنبه

روزنامه نگارِ روزنامه فروش

شاید به روایت احمدشاملو : خبرکوتاه بود و صفت جانکاه .... و دیدم این وسط چه جالب است که یک روزنامه نگار قدیمی امروز از طریق روزنامه فروشی اموراتش را می گذراند و البته و صد البته که همه ما چون ایرانی هستیم و هزار البته از نسل کوروش و یک میلیون البته آریایی و بی هیچ عنوان هموساپینس نیستیم برای همه چیز یک شعاری داریم و برای هرچیزی مترادفی میتراشیم چرا که نانوشته همه ما می دانیم که کار بد جوری عار دارد و از این رو روزنامه فروشی روی دیگر سیگار فروشی است و درست از چیزی که آدم می تواند به رشد و تعالی برسد که تا امروز با آن رسیده است می تواند با آن درک مِن اَلنار هم برود و آن چیز کاغذی است که بر روی آن می نویسند و اگر نخواستند لوله اش می کنند و دور توتون می پیچند و یا لول می کنند و تریاک می کشند .

دیدم این روزنامه نگار قدیمی به آرامش رسیده است و به قولی می داند که این شغل را فردا هم دارد و با یک کاغذ از طرف یک نفر آب در لانه مورچگان نمی افتاد و یاران پراکنده نمی شوند چرا که آدم مجموع خود است . درآمد کافی و آرامش در هرم مازلو انسان معاصری که ما باشیم کفایت همه چیز را می کند و چرا آدم بیاید و خودش را در گسترش دانایی به هچل بلای درگیری با مشتی ابوجهل بکند که خود خواسته در برابر دانستن مقاومت می کنند چون می دانند که ندانند راحت تر زیست می کنند .

بعد از همه اینها برایم سوال است که دانشجویان رشته ارتباطات و روزنامه نگاری با خواندن این خبر چه حالی به آنها دست می دهد و آیا انگیزه ایی برای ادامه راه پیش رو خواهند داشت یا نه . هر انسانی در هر مقطعی و در هر کاری با آرزو و ایده آلی وارد می شود و ناخودآگاه برای خود الگویی مطلوب مد نظر قرار می دهد و اگر قرار باشد فردایشان اینگونه باشد چه حالی خواهند داشت . البته روشن است که منظورم از روزنامه نگاری و ارتباطات کار در روزنامه هایی مانند کیهان و یا تلوزیون جمهوری اسلامی نیست چرا که آنها بولتن هایی ارگانی هستند و رسالتی ندارند غیر از انگشت زدن به معنای حضور در محل کار و حقوق آماده سر ماه .

۱۳۹۷ آذر ۱۱, یکشنبه

برسد به دست فرج سرکوهی که زرویی را مذمت کرده بود

 امروز با خواندن یاد داشت فرج سرکوهی در مذمت زرویی نصرآباد   که البته معترف است که کتابی و نوشته ایی از زرویی به آن صورت که باید نخوانده است  و این که او در خدمت ستم بوده است به شدت برآشفتم . بیشتر آشفتگی من هم البته نه به خاطر متن فرج سرکوهی بلکه به خاطر کامنت های کوتاه بینانه ایی بود که در پای متن منتشر شده خواندم . 

 نمی دانم میزان مبارز بودن برای این جماعت آن طرف آب چیست ؟ این است که آدم ضد دین باشد یا با آنچه که نام دین را یدک می کشد به مبارزه برخیزد ! این وسط آن ها که آن طرف آب هستند هر چه دلشان می خواهد می گویند و فکر می کنند چون آن ها مجبور به ترک دیار شده اند حالا هر کس در داخل است خائن است و در خدمت ستم رایج موجود . 

البته این را بنویسم که نویسندگان بزرگی چون فرج سرکوهی و دیگرانی در ردیف او را جدای از کسانی می دانم که در آن طرف آب مشغول مذمت نویسندگان داخل کشور هستند چرا که سرکوهی و ... دیگران سهمشان را در مبارزه برای آزادی پرداخته اند و اگر مجبور به ترک این خاک شده اند از سر اجبار بوده است . اجباری که در آن حکومت نقش پر رنگی دارد . حالا ایراد نویسندگانی چون فرج سرکوهی به جا یا نابجا به کسانی چون زرویی نصرآباد و قیاس زرویی با علیرضا رضایی فقید به دور از انتظار بود . با روش قیاس فرج سرکوهی درباره درخدمت ستم بودن و نبودن به احتمال قوی بزرگانی چون شفیعی کدکنی و دیگران نیز به نوعی در خدمت ستم هستند و عالم و آدم از این خبر ندارند و تنها فرج سرکوهی می داند و بس . فرج سرکوهی میزانش درباره در خدمت ستم بودن یا نبودن به شرکت در یک شب شعر بیت رهبری بر می گردد و آزاد و آزاده بودن علیرضا رضایی فقید را به خاطر ترک کشور می داند به دلیل نوشته هایش . 

میان این دو مرحوم هیچ قیاسی نمی زنم اما رفتن و هر چه گفتن فرق دارد با ماندن . اگر رفتن هزینه گفتن است شرکت کردن شاید هزینه ماندن اما ماندن روی دیگر سکه ایی دارد و آن هم خالی نکردن جاست . با روش قیاس فرج سرکوهی هر کس که دو خط عمودی نوشت و حالا به هر دلیلی از جمله فرار کردن( منظورم به هیچ عنوان علیرضا رضایی مرحوم نیست ) در آن طرف آب نویسنده و مبارز آزادی هستند و هر کس مانده است و حتی ساکت شده است در خدمت ظلم است . 

نه آقای سرکوهی . شما سهمتان را برای به دست آوردن آزادی در آن دوران خفقان و ترس و اظطراب و دلهره داده اید اما بدانید ماندن هم کم از جان کندن نیست و سکوت دلیل رضایت نیست و غوغای کامنت گذران ذیل نوشته شما در فیس بوک نشان آزادی خواهی و آن قدر این نشان پر رنگ است که کورشان کرده است و هر کس مذهبی باشد و حتی آزادی خواه هم باشد و به حق دیگری معترف در نظر کامنت گذاران نوشته شما آدم املی بیشتر نیست و  این هم نشانه ایی بر سکولاریزم سلطه جوی بی سواد مخاطبان شما .

در هیچ انتخاباتی شرکت نکنیم.

دوستی که از زور بی کاری در یک دفتر حسابداری شغل تحصیل داری پیدا کرده بود یکبار گفت : هر جا در ایران صحبت از تعاون است ، بخور بخور است . عین...