۱۳۹۸ شهریور ۲۹, جمعه

سرکنگبین صفرا فزود

هزاربار هزار نفر تکرار کرده اند در این مملکت که آنچه سرمایه است اعتماد عمومی است و غیر از این هرچه باشد بنا کردن خانه بر شن است و هیچ اُس و اساسی در آن مشاهده نمی شود اما کو گوش شنوا و کو عقل مسئولی که پاسخ گوی اشتباه باشد برای جلوگیری از تکرار آن . در فیلم احمدرضا درویش به نام دوئل در سکانسی جمله ایی گویای روحیه دهه شصت دارد و حال و هوای وطن پرستی مردمان آن روز و آن جمله : اینجا مقام نداره ، مسئول مُنُم . 
اما این روزها و در سراشیبی اخلاقی که جامعه به آن دچار شده است همه مقام دارند اما مسئولیتی ندارد . 

محمدعلی فروغی فقید در توصیه به رضا شاه می گوید : اعلی حضرت پایه های حکومت را بردلهای مردم بنا کنید و نه بر توپ و تفنگ و غفلت از این اصل اساسی بود و کشیده شدن تمایل رضا شاه به سمت و سوی آلمان که موجبات سقوط پهلوی اول را فراهم آورد . آن روزها شاید به دلیل نبود امکانات ارتباطی چون امروز کسی خبر از مقاومت های جانانه مردم از حکومت وقت خود را نداشتند اما امروز که ایران و مردمانش تجربه جنگ تحمیلی و غرق شدن آمریکا در ویتنام و مقاومت جانانه ژاپن در بازسازی خود را دیده است دیگر نیازی نیست که تکرار شود آنچه کشورها از غرقاب بلا بیرون آورد مردم بودند و مردم هستند و مردم خواهند بود . 

در فقره اتهام زنی که یکی از بی شمار مواردی است که در حکومت چهل ساله جمهوری اسلامی انجام می شود تا کسی رقیب نباشد و بزرگ نشود و به عبارتی گُل نکند این روزها خبر ماساژ درمانی خواهرزاده نماینده مجلس پروانه سلحشوری هستیم . خبری که صحت نداشت و در این فقره باز هم کوس بی آبرویی جماعت لجن پران در هر کوی و برزن زده شد اما این لایه ی رویی و در مقابل چشم است ، لایه ی زیرین اما همان است که در بالا با اشاره به فیلم دوئل گفتم . کسی مسئول نیست تا پاسخی به این لجن پراکنی ها بدهد تا از بروز مجدد آن جلوگیری به عمل آورد . 

به هر حال آن چیزی که از سقوط مملکت به ورطه هلاک جلوگیری می کند زندگی کردن مقامات امروزی در اتاق شیشه ایی است که آنان را تبدیل به مسئول می کند .

۱۳۹۸ شهریور ۱۸, دوشنبه

برای سحر آن دختر آبی

خبر کوتاه بود ... دختر آبی به آفریننده آبی جان سپرد و راهی دیار عدم شد . به همین سادگی و این سادگی مزه ایی تلخ در دهان هر کسی خواهد شد که این خبر را پخش می کند و امیدوارم روزی دهان آنها که روز و روزگار را بر کسانی چون سحر این دختر آبی تلخ کردند ، تلخ شود . 

او چه چیزی می خواست ؟ یک حق بدیهی را . حضور در ورزشگاه و دیدن بازی ها را از نزدیک . چرا این چنین خواست ساده ایی و خواست حتی نه ، حق ساده ایی برای کسانی در این مملکت نباید در دسترس باشد آن هم در روزگاری که دیگر پرده انقلاب و انقلابی گری بسیاری کنار رفته است و همه می دانیم که آقازادگانشان در بلاد کفر مشغول آن کاری هستند که در این مملکت حکم اعدام دارد. در مملکتی که فرزندِ فرزندِ فرزندِ دختری آیت الله خمینی به گفته مادرش برای بهبود کیفیت نمازش نه به مکه و مدینه که به کانادا سفر می کند و اقامت می گزیند چرا باید سحر به زندان محکوم شود آن هم برای دیدن و تنها دیدن یک بازی فوتبال در استادیوم . اگر تا دیروز آقازادگان را نمایندگان ایران و سفیران جمهوری اسلامی معرفی می کردند در دم دست ترین نمونه حال حاضر فرزند شهردار قم ، مرتض سقائیان نژاد در مصاحبه ایی گفت : سفیرگویای نظام نیست و خیال برگشت هم ندارد و این ها یعنی این که در آن طرف آبها زندگی به نحوه دیگری جاری است که آقازادگانی با چشیدن طعم آن عطای هر آرمان انقلابی را که پدرشان از آن نان می خورند را به لقایش بخشیده اند و جوری می خواهند زندگی کنند که دلشان می خواهد .

در میان خبرها به جز از دو مورد هواداری دو بازیکن فوتبال از سحر دیگر هیچ کسی از مسئولین و فوتبالیست هایی که نانشان را از وجود همین هواداران به دست می آورند ندیدم و باید پرسید در میان اصلاح طلبان به جز از پروانه سلحشوری هیچ کسی این خبر را نشنید . صاحب آن ژن پلشت ، عارف نیز این خبر را نشنید تا به آن واکنشی نشان بدهد و سوالی بپرسد از هر آن کس که مسئول است در این سرزمین ؟ آن ها که در جریان و طیف اصولگرا قرار دارند که تکلیفشان روشن است اما آن ها که خود را اصلاح طلب می نامند آیا این خبر را نشنیده اند تا لااقل پیگیر احوال خانواده سحر باشند که این روزها در زیر فشار قرار دارند ؟ اصلاح طلبان امروزین کاسبان رای هستند و تشنگان قدرت .

صاحب این وبلاگ تا چند سال پیش هوادار آبی های این مرز و بوم بود و هر اتفاقی در سطح ملی در هر ورزشی را رصد می کرد و از هر موفقیتی خونی در رگهایم جاری می شد ، اما بعد از آن که فساد در فوتبال ایران را در برنامه نود دیدم و آن هم در سطحی که داور خرید و فروش می شود و دیدم که علی دایی خواستار دخالت وزارت اطلاعات در فوتبال شد و گَند پرداخت رشوه توسط مربیان و صاحبان باشگاه ها بیرون زد و دیدم که هر ورزشکار حرفه ایی که چهار سال از بهترین سال های عمرش را صرف آماده سازی خود برای المپیک می کند و بعد باید برای عدم مقابله با حریف اسرائیلی خود دست از رویایش بشوید ، فهمیدم آنچه برای حاکمان این مُلک ارزشی ندارد رویاهای مردمی است که در این خاک زندگی می کنند و دیگر هیچ موفقیتی مرا شاد نکرد و نخواهد کرد. 

امروز و بعد از مرگ دلخراش دختر آبی که از سر استیصال و ترس از حضور در زندان جمهوری اسلامی خودش را به آتش کشید باید هر کدام از ما که این خبر را شنیده ایم از حضور در هر محفل ورزشی خود داری کنیم تا صدای رویای دختری باشیم که آبی بود و به آبی ها پیوست . 

فرشته مولوی، دارکوبی که نویسنده شد

 سابقه کتابگردی هایم و کتاب خواندن هایم و دنبال کردن زندگی نویسندگان و اوضاع و احوال شان و به طوری مبسوط هر آنچه که مرتبط با دنیای کتاب و نو...