۱۴۰۳ تیر ۳۰, شنبه

برسد به دست احمد زیدآبادی

این دیگر چه یادداشتی است که #احمد_زید_آبادی نوشته است. بخوانید:

پدیدۀ مرموز!

سعید جلیلی اگر خواهان ادامۀ فعالیت سیاسی است، به جای تشکیل "دولت در سایه" که اسم بی‌مسمایی در نظام جمهوری اسلامی است، باید حزب تشکیل دهد. دولت در سایه بدان سان که او مراد و دنبال می‌کند، یعنی پدیدۀ مرموزی که اعضا و منابع و ارتباطات و نوع فعالیتش برای جامعه شناخته شده نیست و عملاً یک نیروی زیرزمینی به شمار می‌رود. حزب سیاسی اما پدیده‌ای شفاف است و منابع مالی و انسانی و برنامۀ قابل پنهانی از چشم رسانه‌ها ندارد.

دعوت از #سعید_جلیلی برای عبور از دولت سایه و تشکیل حزب و ارائه برنامه! جای تعجب دارد. آنچه اظهر من الشمس است که دشمن درجه یک #سعید_جلیلی و اصحاب او، شفافیت است و نام #دولت_سایه خود گویای آن چیزی است که در پس پرده فکری سعید جلیلی و اصحاب او می گذرد. اگر آن ها می خواستند شفاف عمل کنند به صورتی حداقلی دعوت #بیژن_زنگنه برای مناظره در ارتباط با قرار داد #کرسنت را می پذیرفتند و به عبارتی دیگر، رو بازی می کردند. آنچه موجب ادامه حیات تفکری است که سعید جلیلی پرچم دار آن است، سایه است و دوری گزیدن از قرار گرفتن در معرض تابش نور. نور خورشیدی که از شفافیت ساطع می شود.

شاید این یادداشت زیدآبادی را باید تفسیری دیگر کرد. تفسیری از این قبیل که کنایه ایی به اوست و هشداری مجدد به اصحاب سیاست این روزهای ایران.

۱۴۰۳ تیر ۲۲, جمعه

گلی ترقی


دیدن این عکس، غم عالم را به دلم ریخت. من هنوز منتظرم که کتابی جدید از گلی ترقی بخوانم و کیف کنم. منتظر یک درخت گلابی دیگر بودم. منتظر یک انار بانوی دیگر بودم. این چه عکسی بود اخر. من با درخت گلابی در داستان و در فیلمی که از آن داریوش مهرجویی ساخته، بارها و بارها زندگی کرده ام. رفته ام تا دور و آمده ام. 

 این چه عکسی بود که دیدم امروز. گلی ترقی در خاطر من هنوز همان گلی ترقی در مجله بخارا بود. آدم ها پیر می شوند اما دیدن پیر شدن آن ها تجربه جالبی نیست آن هم اینگونه بر روی صندلی چرخدار، با سری بی مو و تنها. تنها چیز بدی است. جالب نیست. امروز دوباره دیدم که حق با پدرم بود که من هم به دنبال او همیشه در دعای دست در نماز می خوانم: اللهم انی اسئلک راحه عندالموت و المغفرته بعد الموت. زندگی تا این جا و با این کیفیت ارزش زیستن را ندارد.

 


۱۴۰۳ تیر ۱۹, سه‌شنبه

برسد به دست آقای پزشکیان

 حالا که کمی از آتش انتخاب پزشکیان به عنوان رئیس جمهور گذشته است و همه خاکستر بر روی آتش را نگاه می کنند تا هنگام معرفی کابینه و هر کسی به هر وسیله ایی خواسته خود را از رئیس جمهور مطرح کرد، من هم آمدم تا خواسته خودم را بنویسم .

آقای پزشکیان من از شما فقط یک خواسته دارم . آن خواسته این است که اگر گوشت قیمتش شد کیلویی یک میلیون تومان، نیایید و بگویید که سر کوچه ما می دهند پنجاه هزار تومان. ممنون.

۱۴۰۳ تیر ۱۱, دوشنبه

چرا در دور دوم رای می دهم.

 چرا در دور دوم #رای می دهم.

برآورد من این بود که #قالیباف و #پزشکیان به دور دوم خواهند رفت که در آن صورت اگر پزشکیان برنده انتخابات باشد، زهی توفیق و اگر قالیباف برنده انتخابات باشد، سیاست و حکومت به سمت عرفی شدن تمام آن چیزهایی که در عالم سیاست ایران به عنوان تابو مطرح می شود خواهد رفت و پس از آن ایران دارای یک حکومت میلیتاریستی خواهد شد که در آن دیکتاتورها، نظامی هستند و دینی نیستند و این #نظامیان ایران را از مرحله #حکومت_دینی عبور خواهند داد تا در هنگامه ایی دیگر جامعه قدم های خود را برای #دمکراسی بردارد. آمدن حکومت #میلیتاریستی گرچه در نهایت به مدلی از دیکتاتوری ختم می شود که در آن سبعیت حرف اول و آخر را می زند اما برای برهه ایی ایران را از مرحله درگیری های ایدئولوژیکی دور خواهد کرد و برای مدتی درهای اقتصاد جهان به روی ایران باز خواهد شد.

اما چنین که در بالا آوردم، نشد و #سعید_جلیلی و پزشکیان به دور دوم رفتند.

قالیباف از جلیلی حمایت کرد و ضمن ستودن پزشکیان گفت: آدم های اطراف او، آدم های درستی نیستند. این جمله ( نقل به مضمون ) باعث شد تا بیایم و بنویسم که سعید جلیلی تا این جای کار هر آنچه که خسارت است به ایران زده است اما هنوز خبرهای دزدی و اختلاسی از او بیرون نیامده است اما آدم های اطراف او را که نگاه کردم، دیدم که باید بیایم و در انتخابات شرکت کنم. آدم های اطراف او را دیده اید؟ سردار قاسمی همیشه عصبانی و ناراحت و فحاش. دختر در مجلسش، ثابتی. شیخ فحاش، نبوی و این آخری آن دختر جوان محجبه ایی که ذره درک و شعور در باب مسئولیت فردی و حیطه آزادی های فردی و اجتماعی نداشت و از اول تا آخر سخنانش، جنسیت زده و سکسی بود.

دلیل دیگرم برای رای دادن در انتخابات که همان دلیل بود برای شرکت نکردن در دور اول، تصور پیکر بی جان #نیکا، #مهسا، #حدیث، #خدانور و ...... دیگرانی چون اینان بود اما دیدم باید آمد، نه امیدوار به تغییر وضع موجود، بلکه باز شدن ذره ایی فضا برای نوشتن و گفتن از آنان در داخل این خاک. بیرون از این خاک از آنان یاد بسیار می شود اما باید فضا به سمتی برود که بشود درباره آنان در داخل همین خاک گفت و نوشت تا هم حکومت و هم مردم و هم نوجوانان و جوانانی که در راهند آنان را به یاد داشته باشند و بدانند که روزگاری بود که کسانی چون آنان برای آنچه می خواستند به میدان آمدند.

روح آن نازنینان، شاد.

مذاکره

 مذاکره کنید. رو در رو مذاکره کنید. با مردم بسازید. سخن فروغی به رضاشاه را باید تکرار کرد. بنیاد حکومت را بر دل های مردم بسازید نه بر روی ار...