۱۳۹۷ اردیبهشت ۱, شنبه

عبدالرحیم موسوی فرمانده ارتش گفته است : در مقابل پیام رسان ها هشتادمیلیون سنگر و خاکریز می خواهیم . کاری به این حرف ایشان و برداشت شان و فهم کجشان هم نداریم اما وقتی می گوییم فرمانده ارتش یک هیبات و هیاتی در ذهنمان متبادر می شود که هیچ شباهتی به سیمای ایشان ندارد .

قدیمی ها و آن ها که ارتش شاهنشاهی و هیبات و وجنات سرهنگها و تیمسارها که هیچ ، سراون ها و افسرها را دیداند می دانند که از چه صحبت می شود . صحبت از سیمایی می شود با صورتی تازه تراشیده ، آن هم از نوع چپه تراش ، سری بالا و قامتی صاف و استوار که عوام در یادی از شکوه و جلال یک نظامی مردی را با این هیبات و جلال وصف می کنند .

آن چه در سیمای ایشان و جدای از بیاناتشان به چشم می آید این است که  ایشان یک فرمانده سپاهی است تا یک فرمانده ارتشی . صورتی پر از مو به نشانه انقلابی بودن و گفتاری که نشان دهنده دور بودن یا اهل ریا بودن ایشان است .

۱۳۹۷ فروردین ۳۱, جمعه

در مورد رابطه

در مورد عشق همه می نویسند و همه گفته اند و به قول حافظ : کز هر زبان که می شنوم نامکرر است و ..... به قول جلال قس علهذا .... اما این ها عشق است و درباره عشق است . یعنی یک طرف رابطه مشخص است و خواننده می داند که نویسنده دارد برای کی و چی و حتی چه زمانی می نویسد اما من که می خواهم بنویسم به جد نمی توانم .

شعرهایم را که دوستانم می خوانند گاهی پرسیده اند که این خانم کیست و کجاست و .... وقتی به آنها می گویم : یک زن اساطیری است که در ذهنم روز و شب زندگی می کند یا می خندند یا مسخره می کنند و خیلی که خوب باشند برای لحظاتی به فکر فرو می روند .

خوب هم می دانم که آدم یا مرد یا یکی از طرفهای جنسی نمی تواند بدون آن یکی باشد الا مگر به ندرت . کسی مثل عموی دوستم که در شصت و پنج سالگی یک نفر را برایش صیغه کردند تا اورا جمع کند و به دو ماهی نکشید که فوت کرد . این را هم خوب می دانم .

اما وقتی صحبت از یک رابطه می شود به هیچ وجه نمی فهمم که طرف مقابلم کیست ، چه می گوید ، چرا می گوید ، چه می خواهد و ..... . یعنی در فحوای عامه وقتی کسی می خواهد با طرف مقابل رابطه ایی برقرار کند می گویند : به طرف مقابل نخ داده است و طرف هم نخ را گرفته است و اگر کار به سرانجام برسد به احتمال قوی طرفی که نخ را گرفته است آن را تبدیل به توپ کاموا کرده است اما من اگر کسی به من ، نخ که هیچی ، زنجیر لنگر اندازی کشتی هم بدهد ، نمی گیرم . یعنی می گیرم اما وقتی که طرف زیر ابرویش را برداشته است و یا مادر شده است .

این مشکل اساسی را نمی توانم حل کنم . آن قدر عاجز شده ام که در دانشگاه هم دانشجویانی که از من بیست یا بیشتر کوچکترند در تحیر این امر هستند .  این را چه جور باید حل کرد ؟

۱۳۹۷ فروردین ۲۹, چهارشنبه

رد تقاضای پناهندگی یک ایرانی به دلیل عدم حضور مرتب در کلیسا .

در لابلای خبرها این خبر نظرم را جلب کرد : رد تقاضای پناهندگی یک ایرانی به دلیل عدم حضور مرتب در کلیسا .
این جلب توجه بیشتر به یک دلیل ساده است و این که بسیاری از ایرانیان داخل کشور آن طرف آبها را بهشت می دانند و این طرف را جهنم محض . معترفم به این نکته که اوضاع آن جا از این طرف به مراتب بهتر است . از هر نظر . از لحاظ حقوق بشر به مراتب بیشتر اما این که فکر کنیم آن طرف بهتر است چون آدم های بهتری دارد سادگی محض است . آن ورها چون داخل ایران هم آدمهایش عامی دارد و خاص . خوب دارد و بد . زندگی در آن طرف هم بالا دارد و پایین . مرگ دارد و زندگی و هیچ تفاوتی با اینجا که ما باشیم نداریم و جدای از کشتارهایی که خود مومنان مسیحیِ مسیح مهربان انجام می دهند یکی از آن نشان ها همین خبر امروز که در آن تقاضای پناهندگی یک ایرانی به دلیل عدم حضور مرتب در کلیسا لغو شده است . چیزی شبیه به دهه شصت و هفتاد در ایران خودمان که حضور در پایگاه بسیج و مسجد و پس از آن تحقیقات محلی در مورد حضور یا عدم حضور شخصی که می خواهد استخدام شود .

ساده انگارانه است اگر فکر کنیم در این زمینه شخص پناهنده کوتاهی ناخواسته کرده است چرا که فرد پناهنده اگر می خواست مومنانه به عبادت بپردازد حتی با پیش فرض خروج از دین اسلام و مشرف شدن به دین عیسی مسیح می توانست بدون سر و صدا مسیحی شود و در همان خانه خود به عبادت بپردازد و هیچ کس از آن با خبر نشود . شخص پناهنده به هر دلیلی که یکی از آن ها می تواند خروج از دین اسلام باشد از ایران امروز گریخته است به امید این که بتواند آزاد باشد و اگر خواست به خانه خدا برود ، برود و اگر نخواست نرود ، نرود اما می بینیم که وی را می خواهند دیپورت کنند به این دلیل که حضور مرتبی به عنوان یک مسیحی مومن در کلیسا ندارد و به بیان اسلامی آن بیعت سفت و محکمی ندارد .

روشن است که آدم های آن طرف هم آدمند و مغزشان به اندازه مغز آدم های داخل کشور است و خشک مغز دارند و روشن بین با این حال خُرده ایی به آن ها نمی توان گرفت و خُرده اساسی را به آدم های داخل کشور می گیرم که ساده انگارانه می پندارند که آن طرف بهشت برین بوده است و هست و خواهد بود .

۱۳۹۷ فروردین ۲۳, پنجشنبه

به راست راست ، به چپ چپ .

در بلا کده و بلاک کده اهورایی ایرانیان مسلمان دولت مدار و حکومت دار این روزها شایعه ایی مبنی بر یک رئیس جمهور نظامی به گوش می رسد . زمزمه ایی که در سایت های تحلیلی و خبری از آن به عنوان پیش مقدمه ایی مبنی بر یک کودتای نظامی یاد می شود . تحلیلی که نادرست است . آیت الله علی خامنه ایی نشان داده است که اجازه مغلوب شدن هیچ انتخاباتی را تا به حال نداده است و نمونه روشن آن دوران سیاه دولت محمود احمدی نژاد که سیاست مداران ایرانی را به دو دسته بی بصیرت و با بصیرت تقسیم کرد ، گو اینکه این روزها جای سیاستمداران در این دو صفت به وضوح بعد از بیانیه های احمدی نژاد روشن گردیده است .

اما از مطلب دور نگردیم .

انتخابات ایران از سال 1380 شمسی به این سو نشان داده است که مردم ایران میلی به سمت و سوی دولتمداری یک نظامی ندارند و نمونه های روشن آن حضور توام با ناکامی نظامیانی چون محسن رضایی ، محمدباقر قالیباف ، محسن رفیق دوست و ....  دیگرانی بودند که آمدند و برگشت خوردند . این عدم استقبال معطوف به حافظه تاریخی ایرانیان از دوران پهلوی و حکومت ارتشیان به جای تکنوکرات ها بر اریکه قدرت است با آگاهی از این موضوع که سیاست عرصه مردان سیاسی و کسانی است که برای بازی قدرت و بده بستان آماده اند و نه کسانی که تربیت تاریخیشان مبتنی بر بله قربان گویی و اطاعت از اوامر ملوکانه است . از صدر تا ذیل . از به راست راست تا به چپ چپ .

نتایج انتخابات در ایران نه شمرده می شوند و نه خوانده می شوند و تنها در نزدیک به چهل سال گذشته با توجه به شرایط داخلی و خارجی و وجود منابع و نوع مصرف آن گرایش های سیاسی جایشان را با یکدیگر عوض کرده اند و نشسته اند به انتظار این که حریف داخلی به خارجی برای هو شدن ببازد و آن ها جای گروه رقیب را بگیرند و بتوانند آنگونه که می توانند امور مسلمین را اداره کنند اما نمی توانند چون نه راست ، راست است و نه چپ ، چپ .


۱۳۹۷ فروردین ۱۳, دوشنبه

بیانیه ایی دیگر از محمود احمدی نژاد

از آن هایی هستم که همیشه خدا به دنبال دو روز تعطیلی پشت سر هم می گردم تا یک روز را استراحت کنم و روز دوم بنشینم و داستان هایی که در ذهنم دارم بنویسم . اما همیشه روزها را پشت سر هم به خواندن کتاب و دیدن فیلم می دهم بروند و این ساعت آخر که می شود ، ویر نوشتنم می گیرد و درد زایمان هم رویش .... اما تولدی در کار نیست که نیست . به مانند تمام سزارین های لحظه آخر ، بچه مرده به دنیا می آید و من می مانم و یک گور که از لحظه ها ساخته ام و به درون آن نگاه می کنم که امروز هم رفت و ..... !

در دنیای وب می گردم . می گردم خبرها را رصد می کنم . مثل تمام آدم هایی که سال هفتاد و شش پرتاب شدند به دنیا خواندن و بهار مطبوعات ، احمدی نژاد و روزهای تلخ او و مجلس هفتم به ریاست کسی که نقل شده است از بزرگی که اگر ان ریس و دیگری در جهان باشند آن رییس مجلس بازهم معاون است را به خاطر دارم . امروز اما نامه دوم او به ملت را خواندم و خواندنی بود . از جسارتش خوشم آمد که در هوادارای از اعضای دولتش مردانه به میدان آمده است و کوتاه بیا هم نیست و از آن مهمتر این که خواستار انتشار توصیه هایی شده است که انگلیس به سران نظام کرده است !

بی شک تاریخ نشان داده است ، کیست که آمده است و نرفته است و به حتم آن روز برای ایران امروز هم خواهد رسید و خواندنی خواهد بود کتاب هایی که منتشر می شوند از اسنادی که نشان دهنده توصیه های کشورهای خارجی به حاکمان امروز ایران بوده است و این که شعار زدگی مردم و حاکمان آن ها را عروسک های خیمه شب بازی بزرگانی در کشورهای دیگر کرده است .

دنبال کرده ام و دیده ام که هر چه برای دیگر کشورها و دیگر حاکمان اروپایی و آمریکایی و صدام حسین گفته اند امروز دارد به سرشان می آید و دارد روزهایی می رسد که انگشت اتهام به قصد شلیک برای از کار انداختن دیگر از روی ماشه برداشته نخواهد شد و هر کس دیگری را در آن دریای مواج و متلاطم توهین و افترا و اتهام به پایین خواهد کشید ، تنها برای یک لحظه روی آب ماندن .

امروز احمدی نژاد برگی از برگهای تاریخی این سر زمین را ورق زد و نشان مردم داد که مردم ، به قول شیخ مهدی کروبی سالهاست که در خوابند . به هر حال امیدوارم که آزادی پس از بیان در ایران به وجود آید و هر کس بتواند خطاهای دیگری را نشان بدهد و دولتی و دولت مردانی و حاکمی و حاکمانی از جنس مردم و مردمی بر مردم حکومت کنند .

۱۳۹۷ فروردین ۱۰, جمعه

برای ابتدای نود و هفت

تعطیلات اول سال را که از بیست و نهم اسفند شروع کنم این گونه گذشت : دو روز رفتم پارک . با خودم کتاب بردم برای خواندن و خواندم و تمام که شد برگشتم .این از چند روز اول سال .اما این چند روز دوم را نشسته ام به مرور دوباره نوشته های احمد کسروی فقید و الان دارم پاک خویی را می خوانم . چه قدر دنیای ادب فارسی پر است از این گونه سخن ها و به لطف تکنلوژی های امروزی چه قدر بیشتر شده است این سخنان . آن قدر زیاد شده است که امروز توییتر را باز کردم و نگاهی سر سری انداختم و دیدم دارند چند نفری آهسته آدم ها را نصیحت می کنند که این خوب است و این رژیم بد است و آن یکی می گفت : نه خلاف است و ...... . صفحه را بستم و کمی مجال پرواز به روان و روح خودم دادم .
چشم ها را بستم
رفتم از شهر خیالات سبک بیرون .....
و به واقع خیالات سبکی بیشتر نیستند این هایی که فضای مجازی را با خانه شان اشتباه می گیرند و همان اول نقشی قیم مابانه را برای خود انتخاب می کنند و می خواهند بشریت را و هموطنانشان را نجات دهند و به بهشت ببرند . خوب که نگاه کردم دیدم این ها هم روی دیگر علم الهدی امام جمعه مشهد هستند . فقط نمی دانم ریش دارند یا دختر خانم  آقای علم الهدی هستند . فقط زوری که این ها دارند ، آن ها ندارند . برسم به ورجاوند بنیاد ، بیشتر خواهم نوشت .

۱۳۹۶ اسفند ۲۵, جمعه

نوستالوزی وبلاگ ها .

این جمله درست است که هر زمانه ایی به نحوی ابزار خود را طلب می کند و انسان ها ( خواص و عوام )  در انجام کاری به مانند نوشتن از آن استفاده می کنند و به این شیوه انسان ها هر چیزی را تبدیل به یک چیز نوستالوژیک می کنند اما چه مدت باید بگذرد تا لفظ خاطره انگیز یا نوستالوژیک به آن تعلق بگیرد ؟ شاید با آمدن نو و استفاده ممتد از آن بتوان لفظ خاطره انگیز را با بازگشت برای استفاده از آن بعد از هر مدتی .

از وبلاگ های قدیمی که مشتری ثابت آن بودم و همیشه به آن سر می زدم و در سایر وبلاگ هایی که در آن ها می نوشتم و لینک ثابت بود ، وبلاگ میرزاپیکوفسکی نام بود . امروز دوباره به هوای خواندن سفرنامه هایش و به خصوص سفرهای اروپایش به آن وبلاگ فخیم ، سری زدم و بعد از ورود به صفحه دوم آن از سر تفرج و گشت و گذار بر روی لینک سایر وبلاگ های او لینک کردم و خوشحال شدم از این که دیدم چند تا از وبلاگ نویس های قدیمی دارند همچنان می نویسند ، در حالی که خیلی ها وبلاگ هایشان را تعطیل کرده اند و یا نمی نویسند ویا این روزها دچار تلگرام نویسی شده اند برای ارتباط راحت تر با مخاطبانشان . وبلاگ ها را در لینکستان وبلاگم قرار دادم تا بتوانم بازهم به آن ها راحت تر سر بزنم .

به هر حال نوشتن برایم امری است که اجتناب ناپذیر است ، چه این جا و چه در دفتر و چه هر جای دیگری و باید بنویسم که خواندن هم امری اجتناب ناپذیر است ، چه وبلاگ و چه کتاب . این دو تا را باید انجام بدهم تا به نوعی همچون خونی در رگ که در گردش است در مدار هستی باشم .

عبدالرحیم موسوی فرمانده ارتش گفته است : در مقابل پیام رسان ها هشتادمیلیون سنگر و خاکریز می خواهیم . کاری به این حرف ایشان و برداشت شان و ...