۱۳۹۷ خرداد ۱۶, چهارشنبه

یک توئیت و یک دنیا ترس

توئیت وحشتناک صادق زیبا کلام در خصوص برگشت به زمان احمدی نژاد ، تن من یکی را که بد جور لرزاند . در اوضاع و زمانه آن روزها من نیز چون بسیار دیگری به فکر بهینه کردن پس اندازم و تبدیل آن به طلا و یا دلار بودم . برای این کار به یک طلا فروشی رفتم تا سکه برای خودم و همکارم بخرم . پس از سلام و علیک و شرح ماجرا ، صاحب طلا فروشی گوشی را برداشت و صحبت کرد و گفت انقدر تومان ! بخرم ؟ با کمی تومانینه و فکر کردن من گوشی را گذاشت و گفت : فکرهایت را بکن . دو دقیقه بعد گفتم : می خرم . گوشی را برداشت و باز گفت : انقدر تومان ! بخرم ؟ در گیج و واگیج این بالا و پایین شدن قیمت سکه در عرض دو دقیقه بودم که گفتم : بخرید ، بخرید ..... 

بی ثباتی سکه رایج دوران مدیریت محموداحمدی نژاد و کاسبکاران تحریم ها بود و بازگشت به آن دوران یعنی قطاری که به سمت یک دره می رود . دره ایی بزرگ و خوفناک که در آن جنون تنها در کف خیابان ها حکومت نخواهد کرد و به لایه های بالای حاکمیت نیز تسری پیدا خواهد کرد. چرا ؟ به یک دلیل ساده . شکاف طبقاتی موجود در جامعه حاصل  دوران زمامداری موسوی و هاشمی و ... تا امروز است که این شکاف خود حاصل رانت است . رانتی که حسن روحانی از آن با عنوان خصولتی در چندین سخنرانی یاد کرده است . رانت حاصل از این شکاف منجر به فاصله گرفتن منافع نظام با منافع ملی است و میزان گستردگی این شکاف میزان جنون را نشان خواهد داد که در آن منابع ثروت کم می شود و به مانند کارتون رابین هود ، داروغه به جان مردم ناتینگهام می افتد و متاسفانه رابین هودی در کار نخواهد بود .

۱۳۹۷ خرداد ۱۴, دوشنبه

خروس -خیام-شاملو

روند مکرر روزانه زندگی کردن در این ماه مبارک عجیب به هم میریزد و صبح جایش را به شب و شب به صبح می دهد و این بیدار خوابی کشیدنش در این وسط کار آدم را کمی به هم می ریزد و سوالی که در فیلم مارمولک از آقا رضا مارمولک می پرسند را از خودم می پرسم که حالا که صبح جایش را به شب و شب به صبح داده است اگر نمازی بخوانم نماز شب حساب می شود یا خیر ..... که خروس در حیاط قوقولی قوو می کند و حواسم را از سوال و فیلم به عالم ادبیات و فلسفه می برد و  به یاد رباعی خیام می افتم که می گوید :

هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آیینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری .

با خودم می گویم بی خبری خودش یک جورهایی خوش خبری است چرا که بهتر از داشتن خبر بد است . گر چه مصرع آخر خبری است و به تو آگاهی می دهد که یک روز دیگر هم گذشت اما با خودم می گویم : اگر نگذشته بود چه می کردم که حالا که گذشته است افسوس رفتنش را بخورم . غیر از رسیدن روزهای پیری است ؟ نه . خب بگذار پیری بیاید تا برود و تمام شود این روزهایی که در آن به دور از عشق صبح را به شب رسانده ام و شب ها را به صبحی که عشقی در آن نبوده است .

نمی دانم . به روایت مارگوت بیگل ، شاعره آلمانی که شعرش با صدا و ترجمه شاملو حسابی شنیدنی است :

از بخت یاری ماست
که آن چیزی که می خواهیم
یا به دست نمی آید یا از دست می گریزد .

و شاید باید شکرگزار این گزیر زوال ناپذیر باشم و در ادامه بازهم از قول مارگوت بیگل با خودم می گویم :

می خواهم آب شوم در گستره افق
آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شود ........

هوا روشن می شود و قناری در قفس شروع به خواندن می کند .

۱۳۹۷ خرداد ۱۳, یکشنبه

آهنگ خوزستان محسن چاووشی و پیشنهاد به باران کوثری

دلیل این که ساعت :3:37 دقیقه صبح روز دوشنبه چهارده خراد مشغول نوشتن این خطوط هستم شنیدن آهنگ خوزستان محسن چاووشی در نیمه شبی بود که همه مشغول گریه و زاری و طلب عفو بابت اعمال دیروزهایشان بودند . آهنگی پر از درد و خشم و عتاب آلود از جفای روزگار با ترانه ایی بسیار زیبا و دردمند از حسین صفا که گویای درد این روزهای مردم است . ترانه ایی آن قدر درد آلود که در لابلای خطوط آن اشاره به اختلاس گران و دزدان بیت المال می شود و با این که شاید کسی با خواندن آن بر روی کاغذ آن را ترانه ایی نه چندان بزرگ ببیند اما به دلیل درد آلود بودن آن به درد های امروز و تاریخ زخمی دیروزهای خوزستان می توان از آن به عنوان ترانه ایی نام برد که ماحصل یک خاطره زخمی جمعی است و از یادها نخواهد رفت . 



از این ها بیشتر اما پوستر طراحی شده برای این آهنگ است . ساده و به دور از هرگونه کلیشه و یا مخلوط شدن با مفاهیمی که حواس بیننده را با دیدنش از منظور آهنگ بیرون می کند . بمب هایی که از آسمان می آید ، یک چتر ، یک مرد و یک تفنگ که دسته چتر است و نگهدارنده آدم ها از باران بمبی که بر سرشان می ریزد .

ترانه با شعر زیبای ممد نبودی که  در قالب مداحی در دهه شصت است شروع می شود و بعد به خط اصلی می رسد و شنونده می داند که ترانه از کجای تاریخ می آید و با ادامه آن به امروز آن خطه پا می گذارد . در ادامه ترانه در چند خط بالا نوشتم که با موضوعاتی روبرو می شویم که شاید آوردن آن ها در متن یک ترانه بر روی کاغذ ، ترانه را از آن پیام راستینش به دلیل محاوره ایی بودن به دور کند اما به یک علت ساده زود پذیرفته می شود و آن هم به یک دلیل ساده ، درد مشترک . ترانه سرا در  این جا خوزستان را درد مشترکی می یابد و آن را فریاد می کند و محسن چاووشی آن را به زیبایی تماتر اجرا می کند . 

به گمانم باران کوثری بود که با آهنگ چرا رفتی همایون شجریان بر روی شعری از سیمین بهبهانی فقید ویدیویی ساخت که از بازیگرانی دعوت کرده بود تا به آهنگ گوش بدهند و او از آنان فیلم برداری کند . امروز به باران کوثری می نویسم : دوربینت را بردار و از مردمی از خوزستان در حالی که دارند به این آهنگ گوش می دهند ، فیلم بگیر و خشم جاری در متن این ترانه و آهنگ را به تصویر بکش تا نامت سربلندتر از گذشته باشد . 

این نوشته برای قدردانی از حسین صفا ، ترانه سرا و محسن چاووشی بود

۱۳۹۷ خرداد ۹, چهارشنبه

ضیافت ریاست جمهوری

باز هم بلوایی دیگر در مورد رفتن و نرفتن . ضیافت افطار رئیس جمهور را بخوانیم ضیافت مسعود کیمیایی . خب حالا چه ؟ چه شد . یکی می رود و یکی نمی رود . این اما انگار مهم نیست و این وسط این مهم شده است که رفتن و نرفتن تبدیل به انگشت اتهام گرفتن به سمت مقابل شده است . محمود دولت آبادی می رود چون باور دارد هنوز حسن روحانی می تواند آن گونه عمل کند که مورد باور و قبول اوست . مهناز افشار نمی رود چون آتنا دائمی در زندان است . هر دو در حال تلاش برای بهتر کردن اوضاع هستند اما انگار جامعه ایی از هنرمند و غیر هنرمند ، نویسنده و غیر نویسنده در تلاش برای زدن یکدیگر در نزاعی قلمی هستند بدون آن که سعی کنند انرژی شان را بر مطلوب شان متمرکز کنند بر نامطلوب شان متمرکز می کنند و این می شود که رفته خائن است و نرفته نادان و یا بر عکس .

حرف زدن چیزی است و متهم کردن چیزی دیگر . فرج سرکوهی ، دولت آبادی را متهم زینت المجالس بودن می کند . بگوییم : قبول . همین محمود دولت آبادی زینت المجالس رمانی دارد که وزیر و وکیل و نظامی و غیر نظامی مخالف انتشار رسمی آن هستند چرا که فکر می کنند زیر آب شان توسط دولت آبادی زینت المجالس می خورد و حالا در آن طرف آب افرادی در کنار گود با شعار لنگش کن مشغول هوووو کردن محمود دولت آبادی هستند .

حرفمان را بزنیم . متهم نکنیم . ایراد به سرتاپای همین جمهوری نیم بند وارد است و کسی منکر آن نیست . اما رفتن و نرفتن در مجلسی حکم بیعت کردن ندارد به مانند خوردن و نخوردن یک شام بیشتر نیست . بیشتر از آن آثاری است که یک هنرمند منتشر می کند و به وسیله آن حرفش را می زند .

حرفمان را بزنیم .

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۱, جمعه

درباره فضای مجازی و انسداد تلگرام

وزیر محترم قطع ارتباطات و جمع آوری اطلاعات چند روز پیش خبر داد که فقط یک میلیون از تلگرام خارج شداند و هنوز چهل و سه چهار میلیون دیگر از تلگرام استفاده می کنند . آن خبر یک میلیون هم برای خالی نبودن عریضه و دادن روحیه به سازندگان نرم افزارهایی چون سروش و .... بود .
خطیب امروز نماز جمعه تهران احمد خاتمی سخن از فضای مجازی راند و بی اخلاقی های موجود و کنترل آن . رسانه جمعی که یکی نماز جمعه باشد قابل کنترل است . حتی پخش زنده تلوزیونی و رادیویی اما فضای مجازی و اینترنت ملک طلق کسی نیست بخصوص کسانی که نسب شان محرم علی خان می رسد .

اینترنت با فلسفه آزادی ارائه شد و باید به حضرات یاد آوری کرد که فضای مجازی آیینه ایی است که نقش دیگری راست می کند و خود شکنی امری الزامی و واجب الوجوب است و خُرده گرفتن بر این ابزار به مانند این است که کسی خود را به طرزی ناشیانه به کوری و کری بزند .

به هر روی و روش اهل بخیه می دانند که این گونه سیاسیونی چون احمد خاتمی آیینه ایی شفاف به نام تاریخ در پیش دارند و کورند و کرند . فضای مجازی برای اینان ابزاری برای حمله به کسانی است که تاریخ را می دانند و می خوانند و می نویسند . آنانی که در تاریخ خوانداند از پیرمردی پس از حمله مغول پرسیدند چه شد و او گفت: آمدند ، زدند ، کشتند ، خورند و رفتند .

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱, شنبه

عبدالرحیم موسوی فرمانده ارتش گفته است : در مقابل پیام رسان ها هشتادمیلیون سنگر و خاکریز می خواهیم . کاری به این حرف ایشان و برداشت شان و فهم کجشان هم نداریم اما وقتی می گوییم فرمانده ارتش یک هیبات و هیاتی در ذهنمان متبادر می شود که هیچ شباهتی به سیمای ایشان ندارد .

قدیمی ها و آن ها که ارتش شاهنشاهی و هیبات و وجنات سرهنگها و تیمسارها که هیچ ، سراون ها و افسرها را دیداند می دانند که از چه صحبت می شود . صحبت از سیمایی می شود با صورتی تازه تراشیده ، آن هم از نوع چپه تراش ، سری بالا و قامتی صاف و استوار که عوام در یادی از شکوه و جلال یک نظامی مردی را با این هیبات و جلال وصف می کنند .

آن چه در سیمای ایشان و جدای از بیاناتشان به چشم می آید این است که  ایشان یک فرمانده سپاهی است تا یک فرمانده ارتشی . صورتی پر از مو به نشانه انقلابی بودن و گفتاری که نشان دهنده دور بودن یا اهل ریا بودن ایشان است .

۱۳۹۷ فروردین ۳۱, جمعه

در مورد رابطه

در مورد عشق همه می نویسند و همه گفته اند و به قول حافظ : کز هر زبان که می شنوم نامکرر است و ..... به قول جلال قس علهذا .... اما این ها عشق است و درباره عشق است . یعنی یک طرف رابطه مشخص است و خواننده می داند که نویسنده دارد برای کی و چی و حتی چه زمانی می نویسد اما من که می خواهم بنویسم به جد نمی توانم .

شعرهایم را که دوستانم می خوانند گاهی پرسیده اند که این خانم کیست و کجاست و .... وقتی به آنها می گویم : یک زن اساطیری است که در ذهنم روز و شب زندگی می کند یا می خندند یا مسخره می کنند و خیلی که خوب باشند برای لحظاتی به فکر فرو می روند .

خوب هم می دانم که آدم یا مرد یا یکی از طرفهای جنسی نمی تواند بدون آن یکی باشد الا مگر به ندرت . کسی مثل عموی دوستم که در شصت و پنج سالگی یک نفر را برایش صیغه کردند تا اورا جمع کند و به دو ماهی نکشید که فوت کرد . این را هم خوب می دانم .

اما وقتی صحبت از یک رابطه می شود به هیچ وجه نمی فهمم که طرف مقابلم کیست ، چه می گوید ، چرا می گوید ، چه می خواهد و ..... . یعنی در فحوای عامه وقتی کسی می خواهد با طرف مقابل رابطه ایی برقرار کند می گویند : به طرف مقابل نخ داده است و طرف هم نخ را گرفته است و اگر کار به سرانجام برسد به احتمال قوی طرفی که نخ را گرفته است آن را تبدیل به توپ کاموا کرده است اما من اگر کسی به من ، نخ که هیچی ، زنجیر لنگر اندازی کشتی هم بدهد ، نمی گیرم . یعنی می گیرم اما وقتی که طرف زیر ابرویش را برداشته است و یا مادر شده است .

این مشکل اساسی را نمی توانم حل کنم . آن قدر عاجز شده ام که در دانشگاه هم دانشجویانی که از من بیست یا بیشتر کوچکترند در تحیر این امر هستند .  این را چه جور باید حل کرد ؟

یک توئیت و یک دنیا ترس

توئیت وحشتناک صادق زیبا کلام در خصوص برگشت به زمان احمدی نژاد ، تن من یکی را که بد جور لرزاند . در اوضاع و زمانه آن روزها من نیز چون بسیار...