۱۳۹۶ بهمن ۱۱, چهارشنبه

نه به حجاب در کف خیابان ها

اتفاقی که این روزها نه در جامعه مجازی که در کف جامعه در حال اتفاق افتادن است و زنان چه با حجاب و چه بدون حجاب به اجبار بودن حجاب اعتراض می کنند ، نه تنها اتفاق مهمی نیست که بسیار هم مهم است . از یک جهت ؟ کنار زدن پرده هایی که از سوی حکومت کشیده شده است و امروز زنان و دخترانی جوان می خواهند آن را کنار بزنند و این ها یعنی این که ترسی بود که فرو ریخته است و محقانی به احقاق حقوق مشغول شده اند و تکرار می کنم در جامعه مجازی که در کف خیابان ها . جایی که در آن قدرت تقسیم می شود و نمایش قدرت برگزار می شود . قدرتی که این روزها حد فاصل حاکمیت ، حاکم و مردم است .

علی مطهری امروز در واکنش به این اخبار گفته است : اتفاق مهمی نیست . در حالی که علی مطهری در سال 94 در صحن علنی مجلس با نشان دادن زنان ساپورت پوش خواستار برخورد با این معضل به قول وی فرهنگی شده بود . حالا چرا این اتفاق از دید او مهم نیست ؟ شاید برجسته ترین دلیلش این باشد که او هم فهمیده است ، حجاب یک اختیار است و نه یک اجبار و حجاب اگر هم جبری باشد ، جبری جغرافیایی در جغرافیای طبیعی و زیست محیطی یک فرد است نه و حتی جغرافیای فرهنگی یک انسان .

بدون شک حاکمیت ایران در چهل سال گذشته پاسخی برای این سوال نداشته است که کدام اسلام ؟ اسلام سلفی ، اسلام شیعی ، اسلام ترکی و سوری ؟ کدام اسلام ؟ بی پاسخ ماندن این سوال پاسخی است به جبر جاری در جغرافیای فرهنگی و نه زیست محیطی انسان .

امروز حرکت زنان و دختران در کف خیابان ها به احیای حقوق حقه خود و کنار زدن پرده های کشیده شده از سوی جمهوری اسلامی که در پاسخ هجوم فرهنگی غرب به ایران بوده است ، امری است مبارک و زنده کننده یاد زنانی  که در به قدرت رساندن حاکمان و مسئولین تحصیل کرده در غرب مشارکتی فعال در کف خیابان ها داشته اند . 

۱۳۹۶ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

باز هم وبلاگ

آمدم نوشتم که می خواهم از وبلاگ های دوست داشتنی که حرفی برای گفتن و خواندن داشته اند بنویسم ، کیبرد از دستم افتاده است و نمی نویسم . نمی دانم چرا ؟ شاید به این دلیل ساده است که نمی توانم ظاهر وبلاگ را به آن نحوی که می خواهم تغییر دهم و ظاهرش را با متن هایی که در آن می نویسم یکسان کنم . شاید دلیلش این باشد و شاید هم نباشد اما سپاسگزار این کیبرد هستم که توانسته است کاری کند بتوانم همین چند خط را بنویسم و بنویسم که می خواهم از نوشتن و از وبلاگهایی که دوست شان دارم بنویسم .

اما نامه فرزند شیخ اکبر ، شیخ مهدی هم خواندنی بود و این میان آن جایی که هشدار می دهد این قدرت بدون نظارت بعد از شما به دست چه کسی خواهد رسید و او با این قدرت بی حد و حصر می خواهد برای سرنوشت کشور اعمال سلیقه کند .

این نامه را بخوانید .

۱۳۹۶ بهمن ۴, چهارشنبه

نوشتن برای بودن

نوشتن بخشی از کار روزانه من است که آن بخش غایب در زندگی ام را به من میبخشد و آن حس روزنامه نگار بودن که آرزوی دوران نوجوانی بود و تبدیل به حسرت شد یا بهتر نویسنده بودن به وسیله کلماتی است که این جا از زبان ذهن خارج می شوند و کیبردی می شوند . این کیبردی شدن یک جورهایی خانه ساختن است بر شن روان و ریگستان بی انتهای دنیای وب و شبیه شدن به یک وب باز اساسی که می آید و می رود و تولید محتوی ( حالا هر چه قدر ناچیز) می کند . مقدارش مهم نیست . یاد بخشی از پیام هاشمی رفسنجانی افتادم که در مورد شرکتش در انتخابات مجلس خبرگان رهبری ، با این که می دانست ریاست را می خواهند از او بگیرند گفته بود : بودن در روز حساس مهم است . و این نوشتن هم همان بودن است و داشتن مفری برای فرار رو به جلو یا عقب . فرقی نمی کند . وقتی که می خواهی در جایی که باشی ، نباشی ، عقب یا جلو فرقی نمی کند و باز مهم می شود فرار برای بودن و نوشتن و تهی شدن .

۱۳۹۶ بهمن ۲, دوشنبه

وبلاگ هایی که دوستشان داشتم و دارم

دراز گویی های یک وبلاگ نویس ساده می خواهد تا سر فرصت و هر بار در یک یاد داشت به گردگیری از خاطرات وبلاگ هایی که دوستشان داشت و هر بار می خواند بنشیند .

این وبلاگ ها هر کدام در یک یاد داشت جداگانه نوشته خواهند شد و یاد خواهد کرد از روزهایی که روزهایم با خواندن آن ها ساخته می شد و تجربیات رایگانی که دانستن آن ها هزینه بردار بود اگر می خواستی خودت آن ها را تجربه کنی . از قدیم گفته اند : هر چی داری بده / یک تجربه بخر .

از خیلی ها باید یاد کنم . این کار را به طول و تفصیل خواهم کرد . تازه به این وبلاگ هجرت کرده ام و مقداری کار دارم برای چیدن اثاثیه ایی که مورد نیاز است و باید دم دستم باشند .

۱۳۹۶ بهمن ۱, یکشنبه

اولین پست در ستایش وبلاگ

ناصر خسرو می گوید : جهان با کلمه شناخته می شود چرا که عقل تنها کلمه را می شناسد و با کلمه است جهان برپاست . از این رو نوشتن بخشی از زندگی همیشگی من است که بدون آن از همه چیز سرشار می شوم. پس نوشتن یک مفر است برای فرار از چیزهایی که نمی خواهم . 

چند وبلاگ تا به حال داشته ام که هر کدام را به دلیلی پاک کرده ام و امشب که این وبلاگ را احیا کردم به این دلیل است که وبلاگی که از سال 2013 در آن می نوشتم را پاک کردم چرا که از رصد شدن توسط کسی یا کسانی که هیچ ردی از آن ها ندارم و آن ها  تمام رگ و پی من را می دانند به شدت آزار دهنده است . از همین رو آن وبلاگ را پاک کردم و این وبلاگ را ساختم . 

در توءیتر به دنبال کلمه وبلاگ گشتم و چس ناله های کسانی را دیدم که از فراموشی وبلاگ نویسی دم می زدند که وانفسا تلگرام همه چیز را نابود کرده است و پیش از آن فیس  بوک . یادشان رفته است که وبلاگ پیش از همه این ها نوشتن با مداد و قلم را نابود کرده است . با این حال از این فضا استقبال می کنم و حق تقدم اگر چه با مداد و خودکار است اما به عنوان شر لازم به آن خیر مقدم گفتم و چند سالی می شود که می نویسم با این که خواننده چندانی ندارد . 

صاحب این کیبرد خوب می داند که داشتن خواننده چه هیجانی دارد اما قبل از آن لازم است که خواهنده هیجان ، هیجان درونی خود را با چیزهای دیگری از قبیل دانستن بیازماید و بعد در این فضا پرسه بزند ، پس کتاب را کناری نمیگذارد .

جام جهانی و این روزها

نزدیک به یک ماهی می شود که در این وبلاگ ننوشته ام . به دور از تب و تاب جام جهانی هستم ، گو این که بیشتر فوتبال ها را دیده ام و دنبال می کن...