۱۳۹۷ خرداد ۹, چهارشنبه

ضیافت ریاست جمهوری

باز هم بلوایی دیگر در مورد رفتن و نرفتن . ضیافت افطار رئیس جمهور را بخوانیم ضیافت مسعود کیمیایی . خب حالا چه ؟ چه شد . یکی می رود و یکی نمی رود . این اما انگار مهم نیست و این وسط این مهم شده است که رفتن و نرفتن تبدیل به انگشت اتهام گرفتن به سمت مقابل شده است . محمود دولت آبادی می رود چون باور دارد هنوز حسن روحانی می تواند آن گونه عمل کند که مورد باور و قبول اوست . مهناز افشار نمی رود چون آتنا دائمی در زندان است . هر دو در حال تلاش برای بهتر کردن اوضاع هستند اما انگار جامعه ایی از هنرمند و غیر هنرمند ، نویسنده و غیر نویسنده در تلاش برای زدن یکدیگر در نزاعی قلمی هستند بدون آن که سعی کنند انرژی شان را بر مطلوب شان متمرکز کنند بر نامطلوب شان متمرکز می کنند و این می شود که رفته خائن است و نرفته نادان و یا بر عکس .

حرف زدن چیزی است و متهم کردن چیزی دیگر . فرج سرکوهی ، دولت آبادی را متهم زینت المجالس بودن می کند . بگوییم : قبول . همین محمود دولت آبادی زینت المجالس رمانی دارد که وزیر و وکیل و نظامی و غیر نظامی مخالف انتشار رسمی آن هستند چرا که فکر می کنند زیر آب شان توسط دولت آبادی زینت المجالس می خورد و حالا در آن طرف آب افرادی در کنار گود با شعار لنگش کن مشغول هوووو کردن محمود دولت آبادی هستند .

حرفمان را بزنیم . متهم نکنیم . ایراد به سرتاپای همین جمهوری نیم بند وارد است و کسی منکر آن نیست . اما رفتن و نرفتن در مجلسی حکم بیعت کردن ندارد به مانند خوردن و نخوردن یک شام بیشتر نیست . بیشتر از آن آثاری است که یک هنرمند منتشر می کند و به وسیله آن حرفش را می زند .

حرفمان را بزنیم .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

برسد به دست فرج سرکوهی که زرویی را مذمت کرده بود

 امروز با خواندن یاد داشت فرج سرکوهی در مذمت زرویی نصرآباد   که البته معترف است که کتابی و نوشته ایی از زرویی به آن صورت که باید نخوانده ا...