۱۳۹۹ دی ۲۷, شنبه

آیدین آغداشلو و آب رفته ز جو

 aghdashloo_011621.jpg

چند سال پیشتر در سایت هایی مطالبی هر از چند هوا می کردم در ارتباط با شعر و ادبیات. یکبار مطلبی هوا کردم که نویسنده آن مطلب خوشش نیامد. سایت هم از انتشار متن من جلوگیری کرد. ایمیلی به سردبیر زدم که جواب نداد. کمی که دقت کردم دیدم سایت هایی از آن دست که من در ان مطلب هوا می کردم ، دورهمی هایی بود که یکدیگر را گُنده می کردند و برای هم خبر از اتفاقاتی می دادند که در راه است و نیمایی جدید و سیمینی جدید در راه است . آخر هم که خوب دقت کردم دیدم از شعر هیچ نمی دانند بجز از عمودی نویسی به جای افقی نویسی . فرق میان نثر و نظم برایشان در همین یک مورد خلاصه می شد.

آیدین آغداشلو نقاش بزرگی است و دستی در هنر دارد و می داند که ترکیب رنگ آبی با سرخ، بنفش می شود و سبز و زرد احتمالا سبز سیر و یا... . الفبا را حسابی بلد است و بلد است چگونه بر بوم دست ببرد که رنگ شُره نکند و نریزد. تاریخ هنر را هم شنیده ام که می داند . من نمی دانم ، پس از من بیشتر می داند و می تواند درباره هنر و تاریخ هنر هم بیشتر و بیشتر صحبت کند و کم نیاورد و یک ساعتی آنهایی را که گِرد او گِرد آمده اند را سرگرم کند و احسنتی و براوویی بشنود و شب تمام شود. 

اما یک چیز را نمی داند یا بلد نیست. فردی کچل بود . رفت مو کاشت. دوستانش به او می گفتند: کَلِ سابق .

امروز خبر فروش نقاشی آیدین آغداشلو با آن قیمت سرسام آور مرا به یاد آن دورهمی هایی انداخت که در آن سایت شکل گرفته بود. دوازده میلیارد تومن برای یک نقاشی از آیدین آغداشلو. در سریال هیولا نشان داده شد که چگونه و چرا مبلغ یک نقاشی بالا می رود اما شاید فراموش کرده اند که مبلغ نشان دهنده ارزش یک اثر هنری نیست، بلکه مورد قبول عامه و خواص واقع شدن می تواند نشان دهنده ارزش و پایداری یک اثر هنری باشد. داوازده میلیارد تومن کم پولی نیست. باید از خریدار هم پرسید که این همه پول را از کجا آورده ایی؟ آن هم در دوره ایی که بی کاری و فقر بیداد می کند در بیدادگاه جمهوری اسلامی. بعد باید پرسید و رسید خواست که مالیاتشان را حضرات پرداخت می کنند و وام بانکی دارند یا نه. مبلغ دوازده میلیارد تومن کم پولی نیست و فکر نمی کنم کسی بیاید و آن مقدار را هزینه کند مگر آن که روش خرج کردنش را بلد باشد. این مقدار پول اگر واقعی باشد از این جیب به آن جیب بیشتر نیست. در مقابل دوربین پرداخت و در پشت دوربین تحویل گرفته می شود. مافیای هنر.

بر سر افشاگری پیش آمده ، دختر او که مدتی در منوتو می چرخید و آزادی بیان را می ستود و حرفهای قشنگ قشنگ درباره آزادی و برابری جنسیتی و روشنفکری می زد، طرف پدرش را گرفت و او را ستود. کاری که بعید نبود و طرف حقیقت را گرفتن بعید بود اما یک چیز دیگر هم مشخص شد: مرگ حق است ولی برای همسایه.

آیدین آغداشلو اگر نقاشی خود را به دوازده هزار میلیارد دلار هم که بفروشد، روزی می رسد که باید بیاید و پاسخگوی اتهامی باشد که به او وارد شده است و نه از سمت یک نفر که چند نفر. مگر آن که شانس بیاورد و رخت اقامت به دیار باقی بکشاند.

#تصویر حسین پاکدل هم در خاطر بماند.

۱۳۹۹ دی ۲۶, جمعه

درباره فیلتر کردن سیگنال

 در هوا پیچیده است که انگار قرار است واتس آپ اشتراک داده ها بگذارد با فیس بوک و هنوز هیچ چیز نشده خیلی ها سیگنال را روی گوشی خود نصب کرده اند و هنوز هیچ چیز نشده و هنوز نه به دار است و نه به دار است شورای فیلترینگ ایران می خواهد این نرم افزار را مسدود کند . چرا ؟ 

خیلی کوتاه می نویسم چون مردم حکومت را از خودشان نمی دانند و حکومت مردم را همراه خود نمی  داند و از این دو مورد بدتر این است که حکومت کاری ندارد که مردم حالشان چگونه است و چگونه گذران روزگار می کنند و چه می خواهند. 

این شکاف را به خاطر داشته باشید که از سال هشتادوچهار شمسی روز به روز بیشترمی شود.

سحر تبر



 سحر تبر کیست؟

سحر تبر یک نفر است که از قضا دختر است و دست بر قضا ابزاری در دست دارد که آیینه است اما این آینه این امکان را در اختیار او قرار داده است تا آرایش خودش را در معرض افراد بیشتری قرار بدهد و نظر آن ها را بداند و تشویق ها و احتمالا نهی های بیشتری را ببیند و آن هم مستقیم و بدون واسطه و این بدون واسطه بسیار مهم است چرا؟ به دو دلیل . دلیل اول این است که بنا به ذات دخترانه اش و علاقه به آرایش و خودآرایی و خودنمایی توانسته است تشویق های بیشتری کسب کند و انتظار نکشد تا ببیند که دیگران درباره او چگونه فکر می کنند و به همین دلیل به سرعت و میزان آرایش و خودآرایی و خودنمایی خود بیشتر و بیشتر افزوده است و از آن جایی که او هم یک انسان بیشتر نیست و می تواند خطاهایی را انجام دهد ، کارهایی را انجام می داده است که تشویق های بیشتری برای او به دنبال داشته است و در این راه آنقدر پیش رفته است که از طرف دیگر بام که آرایش باشد افتاده است و تبدیل شده است به کسی که با دست کشیدن بر چراغی در بیابان از درون آن بیرون آمده است . این که او این گونه شده است و خودش را با آن تصاویر در معرض نمایش عمومی قرار می داده است ، چیزی است که جامعه از او می خواسته است و جامعه کیست؟ همان هایی که هر روز بر روی آینه او لایکی و کامنتی در زیر پست های او می گذاشته اند.
پس جامعه بیمار است که از این گونه فرم های خارج از قاعده استقبال می کند.
بدون واسطه چرا در این جا مهم است. فکر می کنم واضح است که اگر قرار بود با واسطه باشد چیزی می شد در حدود جامعه مدنی سید محمد خاتمی که در انتهای آن یک اسلامی را هم چسباندند و یا علوم انسانی اسلامی و ورزش اسلامی و هر چیزی که در این جامعه و حکومت وجود دارد و باید اسلامی باشد و فکرش را بکنید که اگر قرار بود سحرتبر چادری باشد و با حجاب کامل خودش را به آن شمایل در بیاورد چه می شد؟ چیزی مهیب تر از آن چیزی که این روزها شده است .
سحر تبر یک دختر است که هنر خاصی ندارد و انسان است و دارد زندگی خودش را می کند و آرایش کردن شاید تنها هنر و علاقه او باشد در این دوره . امیدوارم که کسی فکر نکند سحرتبرها و امثال او در حوزه مِدیا و تولید محتوا فعال هستند و آنها را فعالین عرضه مجازی ندانند .

این گونه افراد در بهترین حالت شاخ های فضای مجازی هستند که  علاقه ایی و توانایی بجز لایک و کامنت و استوری گذاشتن ندارد و از همه بدتر این که اهل کتاب خواندن نیستند.


۱۳۹۹ دی ۲۴, چهارشنبه

محمود کیانوش هم رفت

محمود کیانوش هم رفت . خدایش بیامرزد . همسرش فروردین رفت و خودش امروز . ده ماه بعد از او . عمری از من به همراه صدای او در جمعه ها صبح با رادیو بی بی سی و با نام علیزاده طوسی گذشت . هر چه گشتم کسی با این نام در آن مجموعه ندیدم . یکی دوباری که سراغی از او گرفتم در ایمیل زدن هایم، کسی جوابی نداد که این علیزاده طوسی کیست، کجاست. هیچ کس جوابی نداد. تا این که چند ماه پیش کلیات دیوان زشکی را در سایت کتاب ناک و در ردیف کتاب های او دیدم و فهمیدم که این محمود کیانوش که شش هفت سالی می شد که کتاب هایش را می خواندم، همان علیزاده طوسی است که یک دهه بیشتر است که صدایش را می شنوم در نامه هایی از لندن . 

بُخل شغل دوم تمام مردم این مملکت است . این جمله را نمی دانم در کجا خواندم و از کیست اما می دانم که حقیقت دارد و حسابی هم حقیقت دارد و آن را وقتی فهمیدم که هر پنج شنبه عصر می نشستم پای سایت گویا نیوز تا مطلب خواندنی محمودکیانوش را در آن سایت با نام"بردار این ها را بنویس آقا" بخوانم و بعد دیدم که یکی دو هفته ایی می شود که خبری نمی شود از نوشته او و بعد معلوم شد که عده ایی از همان جماعت منورالفکری که دارند برای ما می نویسند به گویانیوز گفته اند که این ها را پخش نکن آقا و گویانیوز هم گوش کرد و دیگر منتشر نکرد و بعد دیدم که در وبلاگی کل آن مطلب در یک فایل پی دی اف منتشر شده است . خواندنی بود و از روابط حرف می زد که در آن ادای احترام به پول بسته بود . تنها نویسنده ایی که دیده ام درباره پول درست حرف می زند ، محمدقائد است. ادا ندارد در کارش و قدر پول را خوب می داند و ادا ندارد در گریز از دنیا و مسلک گوشه گیری و ..... و از پول تحت عنوان واقعیتی مسلم به درستی یاد می کند .

از کتاب های او ترجمه ها را نخوانده ام و از میان کتاب هایی که نوشته است ، کتابی که درباره پروین و کتابی که درباره نیما دارد را نخوانده ام و کتاب قصه پائو چائو را . 


روحش شاد.


۱۳۹۹ آذر ۱۶, یکشنبه

برسد به دست خانم زینب سلیمانی

 CF538B3D-FDFF-4E52-BE24-A41F4AC86B00.jpeg

خانم سلیمانی سلام . 

ممنون از بیانیه ایی که صادر کردید و در آن از مسئولان وقت خواستید که این بودجه را اختصاص بدهند به رفع مشکلات معیشتی مردم و ترویج آنچه مکتب قاسم سلیمانی می نامید اختصاص دهند . 

با تشکر مجدد . 

خانم سلیمانی اگر این نوشته را می خوانید به شما بگویم خانم سلیمانی این بنیادها پدر اقتصاد ایران را در آورده اند و شما هم مدیریت این بنیاد را قبول نکنید چرا که امر مهم فرهنگ در این سی و دو ساله آنقدر متولی و نهاد متوازی دارد که دقیقا الان کسی نمی داند که کی به کیست و چی به چیست . 

انشالله شما این نوشته را بخوانید که دومین نوشته من خطاب به شماست .

۱۳۹۹ آذر ۷, جمعه

درباره تروردانشمند اتمی ایران محسن فخری زاده


 اگر در ایران امروزی که من در آن نفس می کشم اگر هر لحظه خبری توسط لک لک ها از آسمان برسد مبنی بر این که رئیس جمهور این مملکت ترور شده است آنقدر متعجب نخواهم شد که با شنیدن خبر ترور دانشمندان ایرانی می شوم . در فقره ریاست جمهوری یکی می رود و یکی دیگر می آید اما در این فقره جایگزینی کار مشکلی است و صحبت از دانش است و داشتن و به کار بستن آن . در ایران چهل سال گذشته احمدی نژاد هم به ریاست جمهوری رسید و سید محمد خاتمی هم رئیس جمهور شد . 

بعد از شکار بن لادن در پاکستان و بیرون آمدن عکس بسیار جالبی که در آن اوباما ، هیلاری کلینتون ، لئو پانتا و دیگر مقاماهای ارشد دولت آمریکا به صورت زنده مشغول دیدن تصاویر آن حمله بودند و در آن حمله بن لادن کشته شد و جسدش به دریا انداخته شد ، برای حفاظت از جان افسران نیروی دریای آمریکا از هیچ یک از آن تقدیر در جمع به عمل نیامد و حتی برای حفظ جان کماندوهای خود اوباما نیز در مقام ریاست جمهوری امکان دیدار با آنان را نداشت . 

 

سوال اما برای من به عنوان یک ایرانی در این است که چگونه می شود که عکس های محسن فخری زاده در اینترنت پخش است و هر کسی دسترسی دارد به این که تصویر او را ببیند و از آن مهمتر این که چه نیازی به این است که عکس او در کنار آیت الله خامنه ای به نمایش عمومی در بیاید و در سایت ها منتشر شود . چرا باید کسی در این حد از اهمیت از خودرویی استفاده کند که  ضدگلوله نیست در حالی که آقازاده ها و لاکچری سواران از خودروهای ضدگلوله استفاده می کنند . 

 

دیشب در سایت ها از قول سردارحسین علایی آمده بود : باید باند نفوذی اسرائیل را منهدم کرد . 

به عنوان یک شهروند برایم اسن گفته کمی شک آور و کمی خنده دار است . قید باید در گفته های سردارحسین علایی چه می کند ! چرا به وجود آمده است ! چرا تا به اینجا پنج دانشمند ترور شده است و هیچ مقام مسئولی در سپاه ترور نشده است ! این ها و صدها چرای دیگر در این ارتباط می توان نوشت که از حوصله خواننده احتمالی آن خارج است . 

به عنوان یک شهروند امیداورم همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود .

اولین و آخرین پست درباره انتخابات 1400 ج.ا.ا


 بیوگرافی محمد جواد ظریف+ تصاویر

 

به عنوان یک وبلاگ نویس ساده که ساده می نویسد و وارد چیزهایی نمی شود که بخواهد شرح و بسط طولانی برای آن ها بنویسد باید بگویم این اولین و آخرین نوشته ایی خواهد بود که درباره انتخابات 1400 ایران می نویسم چرا که نوشتن حتی در مقام مخالف انتخابات ایران هم کمک می کند به دمیدن در کوره سرد این انتخابات که به نوع خود کمک شایانی به برگزاری هرچه پرشکوه تر آن خواهد کرد  و درست به همین دلیل است که دیگر در این باره نخواهم نوشت چرا که می دانم فایده ایی هم نخواهد داشت . پس وقت خود را صرف امر مهم دیگری خواهم کرد که هرچیزی می تواند باشد . 

این پست اختصاض دارد به گمانه زنی ها در ارتباط با حضور جواد ظریف به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان در قدرت . بعد از دی ماه 98 و آبان نودوشش دیگر چپ و راستی وجود ندارد و اگر هم بحثی در می گیرد در میان بازیکنان و بازیگران مایل به حضور در قدرت است و الا در آن دو اعتراض سراسری این شعار همه چیز را روشن کرد : 

اصلاح طلب ، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا . 

بعد از اعلام نامزدی سردارحسین دهقان که امیدوارم در این انتخابات او دیگر خودش را دکتر و خلبان جا نزند و همان سردار باقی بماند در میان استمرار طلبان داخلی صحبت از حضور جواد ظریف است به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات و این در حالی است که شیخ حسن روحانی که از اول انقلاب در مهمترین نهادهای حکومتی حضور داشته است از پس رقبای داخلی بر نیامد و چندباری پیام داد که صلح کنیم تا این چند صباح باقی بگذرد و روزهایی برسد که نوبت شما اصولگرایان نیز برسد و حالا بعد از او جواد ظریف که بیست سی سالی در فرنگ بوده است آیا می تواند کاری انجام دهد . 

خیر . 

جواد ظریف در روز حضور برای گرفتن رای اعتماد در مجلس ته ریشی گذاشت و ریش قشنگ پرفسوری خودش را کم رنگ کرد تا بر وجهه انقلابی خود بیافزاید . حالا خواننده احتمالی این وبلاگ بیاید  و بگوید جواد ظریفی که اختیار ریش صورتش را ندارد می تواند رئیس جمهور شود .گمان می کنم جواب خیر باشد . 


۱۳۹۹ آذر ۱, شنبه

یکی بر سر شاخ بُن میبرید

 

روزنامه تهران تایمز به صورتی کاملا مشخص بر علیه خود و آن چیزی برخاسته است که شاخه ایی است که بر روی آن نشسته و ریشه خود را می بَُرد.

 

ارائه این عکس در صفحه اول


 

که در آن میرحسین موسوی و ترامپ ترکیب شده اند گویای این نکته است که روزنامه می خواهد القاء کند که این دو و اعتراضاتشان شبیه به یکدیگر است اما نکته اساسی را فراموش کرده است . نکته در این جاست که ترامپ بیشتر از آن که شبیه به موسوی باشد ، شبیه به احمدی نژاد است . دوم در انتخابات آمریکا آراء باز شماری شد اما در ایران نشد . سوم این که شمارش آراء در آن کشور چند روز طول کشید در انتخابات 88 در عرض دو ساعت شمارش شد . چهارم و مهمترین نکته ایی که موضوع این یادداشت کوتاه است و اشاره به همان شاخه ایی دارد که سردبیر روزنامه تهران تایمز بر روی آن نشسته است و در حال بریدن تنه درخت و زدن ریشه است ، این است که ارائه این چنین طرحی آن هم توسط آن روزنامه که مشخاً به طیف حامی حکومت تعلق دارد زنده نگهداشتن خاطرات آن سال است . تهران  تایمز گرچه قصدش چیز دیگری است اما ناخواسته حرفی را زده است که بسیاری در این یازده سال می زنند و آن هم این که اتفاقات آن سال فراموش نخواهد شد ، حالا چه توسط آن هایی که سبز بودند و چه توسط کسانی که مخالف سبزها بودند و چه هر شخص دیگری . 

بهتر است مشخصاً سردبیر محترم آن روزنامه به یاد داشته باشد که جامعه ایران به مانند آمریکاست . مخالفان و موافقان دارد اما وجه بارز در اینجاست از لحاظ تشابه که ایران از خاتمی به احمدی نژاد رسید و آمریکا از اوباما به ترامپ اما توانستند تا نگذارند یک رئیس جمهور برای چهار سال بیشتر بماند ، امری که در ایران تا به امروز ناشدنی بوده و مانده است . 


۱۳۹۹ آبان ۲۹, پنجشنبه

برسد به دست محسن هاشمی

ترامپ بازی را باخت و بایدن بازی را برای چهار سال برد . دقت کنید که از این نتیجه تحت عنوان بازی یاد می کنم و نه چیز دیگری . بایدن بازی را برد و چند روز دیگر وارد میدان می شود و می شود آدمِ بدِ خیلی از آدم های دیگر جهان در گوشه و کنار این جهان . چرا ؟ مشخص است و احتیاج به توضیح ندارد . ترامپ بازی را باخت و خیلی ها افسوس خوردند . خیلی از آن خیلی ها در ایران بودند و ایرانی بودند . یکی از آن ها من . چرایی این افسوس هم احتیاج به گفتن و نوشتن ندارد و مشخص است . 

با روشن شدن نتیجه این بازی سیل تبریک گفتن ها و شادی کردن ها از باخت یکی و برد دیگری شروع شد و همچنین سیل ساختن لطیفه ها در این باره . در ایران نیز همانگونه که خیلی ها از باخت ترامپ ناراحت شدند عده ایی نیز از برد بایدن خوشحال شدند و حتی برد او را تبریک گفتند . چرا ؟ شاید یکی از آن چرایی ها این باشد که به اندازه یک زبان درازی بتوانند دماغ ترامپ را بسوازنند چرا که ترامپ بود که فرمان کشتن سلیمانی را صادر کرد و نه کسی دیگر . 

در میان سیل تبریک ها یک تبرک به بایدن از محسن هاشمی صادر شد . چرا ؟ نه به این دلیل که او خصومتی شخصی با ترامپ داشته باشد بلکه به این دلیل که ترامپ بود که دیگر نمی گذاشت راحت و آسان پول از این مملکت خارج شود و آقازاده های این مملکت بروند در آمریکا و نان آمریکا را بخورند و علیه آمریکا در ایران فعالت کنند و به پرچم آن کشور توهین کنند . ترامپ بود که راه آسان خروج پول را بسته بود و آقازاده ها در آن مملکت که برای کار کردن نمی روند بلکه برای خرج کردن می روند و خوش گذارانی . نمونه اقرار شده به خوشگذارانی از ندیده خمینی بود که از آسمان عکسی از منزل جاستین بیبر گذاشته بود و فضاحت را مادر آن ندیده خمینی که نوه آیت الله اشراقی باشد را به انتها رساند و آن هم یک تنه ، وقتی از او پرسیدند دخترت در کانادا چه کار می کند ، گفت : برای بهبود کیفیت نمازش به آن جا رفته است . 

از باخت ترامپ اگر معصومه ابتکارها و لاریجانی ها و هاشمی ها و چندین خاندان دیگر اگر خوشحال نباشند چه کسی باید خوشحال باشد . کسی که برای سرمایه فردا صبحش نمی تواند برنامه ریزی کند یا آقایان و آقازاده هایشان . اوج فضاحت در جایی است که تبریک محسن هاشمی به بایدن تبریک گفتن به کسی است که سلیمانی را تروریست نامید و معتقد است او باید کشته می شد چون در منطقه زیادی سروصدا به راه انداخته بود . به نوعی بسیاری در این راه به دنبال سبقت گرفتن از دیگری در عرض تبریک به بایدن بودند تا به نوعی خانه زاد بودن و چاکری خود را به اثبات برسانند . 

این فیلم را ببینید .

تبریک محسن هاشمی به بایدن

در این مملکت : هر که آمد بار خود را بست و رفت ..... هاشمی بزرگ در زیر خاک دیگر این روزها پوسیده است اما باقی مانده هاشمی ها به یاد داشته باشند که عروس قذافی در بیابان فرزندش را به دنیا آورد .

۱۳۹۹ آبان ۷, چهارشنبه

درباره کاریکاتور اردوغان در مجله شارلی ابدو

 محمود احمدی نژاد در روزهایی که رئیس جمهور ایران بود یکبار خطاب به مخالفان خود که اروپاییان بودند و انرژی هسته ایی را حق مسلم ایران نمی دانستند ، گفت : آب رو بریزید اون جا که می سوزونه . احمدی نژاد از این دست سخنان کم ندارد که نوشتن آن ها در این جا مطلب را طولانی می کند اما به صورت خلاصه این که احمدی نژاد کسی بود که شئون بغضی از چیزها را نمی دانست و بعضی چیزها را نداشت . یکی از آن همه ، شاءن رئیس جهموری . 

بعد از بریده شدن سر معلم فرانسوی به جرم نشان دادن کاریکاتوری از پیامبر مسلمانان در کلاس ، دنیای آشفته ، آشفته تر شد و در این میان سیاسیون و رهبران سیاسی کشورها به جان هم افتادند و در این میان اردوغان و مکرون نیز به جان هم افتادند تا حقانیت طرز تفکر خود را به کرسی بنشانند . حالا حق با کدام  است بماند که نوشتن در این باره نیز مطلب را طولانی می کند اما به صورت خلاصه گمان می کنم در جدال مکرون با اردوغان حق با مکرون باشد . 




مجله شارولی ابدو بعد از کشیدن کاریکاتورهایی از پیامبر مسلمانان و کشته شدن اعضای تحریریه آن بدل به نقطه تلاقی هواداران آزادی بیان و مخالفان آن شد و بحث ها از چرخه خشونت و محدوده آزادی بیان و لزوم و یا عدم لزوم آن بالاگرفت تا چند روز پیش که مجله شارلی ابدو آب را آن جایی ریخت که گمان می کنم باید می ریخت و کاریکاتوری از اردوغان کشید که نشان می داد او در اندرونی خود اوضاعش خرابتر از آن است که باید باشد . اردوغان به گمان من در رویای احیای امپراطوری عثمانی است و برای این احیا نیز برای زدودن مخالفان خود از چرخه اداره مملکت آن نمایش کودتا را به راه انداخت و گمان می کنم کسی نبود در آن مملکت که دیگر در آن ماجرا دستگیر نشده بود . 

اردوغان به حکم مسلمان بودن و سکولار بودن کشورش و فرهنگی که در آن ترکهای ترکیه در آن آب و هوای معتدل سیر می کنند و آن بافت چند فرهنگی و متضاد کرد و ترک آن ، مجبور به رعایت خیلی از چیزهاست و همین رعایت کردن آن ها بیرونی و اندرونی او را متفات و حتی متغایر با آن چه نشان می دهد ، می سازد و این جاست که من فکر می کنم حق با مکرون باشد تا با اردوغان . 

برسد به دست مصطفی مهرآئین

 جناب آقای #مصطفی_#مهرآئین مصاحبه شما با برنامه جیوه را دیدم. کوتاه سخن این که در حکم فشارشکن هستید و نه کسی که آزادانه اندیشه خود را به زبا...