۱۴۰۱ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

متافیتنس تاروردیان


 خبر  آغاز به کار باشگاه سپهرتاروردیان با حضور بازیکنان بزرگ فوتبال دهه نود میلیادی و شخصیتی چون کولینا آنقدر خبر بزرگی هست که فکرها را منحرف کند از یک حقیقت؟ 

در سایت ها دست به دست می گردد که سپهر تاروردیان در بیست و سه سالگی از وزارت خارجه دولت سیدمحمد خاتمی استعفا داده است تا بتواند در دنیای تجارت نیز فعالیت خود را دنبال کند. بیست و سه سالگی و وزارت خارجه؟ ایران سرزمین غافلگیر شدن است؟ البته مشخص نیست که سمت و مقام او در آن دوران چه بوده است اما وزارت خارجه نامی دهان پر کن است تا افکار منحرف شوند از این نکته که تاروردیان چه شاخصه هایی داشته است که در دنیای سیاست داخل شود و در وزارت خارجه مشغول به کار شود. حضور بازیکنان بزرگ فوتبال چون ماتئوس و برمه و ..... خبر بزرگی برای دنیای باشگاه داران و هواداران فوتبال در ایران است تا باز هم افکار منحرف شوند از این نکته که سپهر تاروردیان کیست و چگونه توانسته است در منطقه اعیان آباد و اشراف نشین مملکت فقیر پرور ایران باشگاهی ورزشی افتتاح کند که هزینه عضویت سالانه آن بالغ بر سیصد و بیست میلیون تومان است. 

روزنامه نگاران آزاد و آن هایی که کارشان نوشتن و دنبال کردن خبر و یافتن سر نخ هایی از حقیقت است درباره سپهر تاروردیان و کس و کارش در مملکت غرق در فساد ایران خواهند نوشت. 

من اما آمدم این جا تا نکته ایی دیگر را بنویسم. 

بعد از برنامه صبحگاهی رضا رشیدپور که در آن کودکی ده ساله را آورد و مدعی شد که شرکت تسلا با آن پسر ده ساله قرار داد همکاری بسته است، فهمیدم که رضارشیدپور احمقی بیشتر نیست که دوربین ها روی او دقیق شده اند. کمی عقل در هر سری کافی است تا بتواند ادعایی از این دست را که شرکتی چند صد میلیارد دلاری با پسری ده ساله قرار داد بسته است را باور نکند. چرا؟ چون مهندسی چیزی نیست که با وحی به کسی نازل شود و آن شخص فردا صبح مهندسی همه چیز دان بشود. 

دوم حضور شخصیت احمقی چون مستر تیستر با این جمله که : هر چه بیشتر فحش میدم، فالورهام بیشتر میشه رو در کنار رشید پور و تاروردیان در نظر بگیرید؟ چه می بینید؟ 

هر چه باشد این وسط آدم هایی را نمی بینید که در ماه دو صفحه کتاب بخوانند. آدم هایی را می بینید که هر روز باید آرایش کنند تا به چشم بیایند و الا دنبال کننده ایی در هیچ جا نخواهند داشت. 

این ها را دنبال نکنید، این ها آدم های احمقی بیشتر نیستند . حالا هر چقدر پول داشته باشند یا هر میزان دنبال کننده.

۱۴۰۱ فروردین ۱۵, دوشنبه

پست ماه مبارکی


 در دومین روز از دومین سال نبودن مادرم در ماه مبارک و اولین سال نبودن پدرم در ماه مبارک، حقیقتش این است که این ماه برای من یکی دیگر چندان مبارک نیست. نه سفره ایی هست و نه چراغی . خانه خالی است . سرد است. الان که دارم این ها را می نویسم، صدای سماور می آید که می خواهد به جوش بیاید، آن طرفتر تن ماهی را گذاشته ام بجوشد و آن هم دارد قلقل خودش را می کند. دیگر صدایی نمی آید به غیر از برخورد انگشت ها با صفحه کلید. همه چیز ساکت است. این جا که من هستم، ساکت است. آن طرفتر. دو کوچه آن طرفتر را نمی دانم. گرچه اگر صدایی می بود، می آمد یا هست رو این جا نمی آید.
به هر حال در این ماه صیام، آن چه بر من می گذرد، صیام نان است و چای و سیگار. توفیر دیگری تا همین جا که دارم این ها را می نویسم برای من نکرده است. راه ها باید پیمود. تنها فرقش این است که سبکترم .وقتی نمی خوری و نمی کشی به کل سبکتر می شوی و این را دوست دارم.
آمدم این جا این ها را بنویسم که وقت بگذرد. دیشب ساعت نه و نیم شب افطاری و سحری را با هم یکی کرده ام و صبح هم خواب ماندم و نشد که آب بخورم. تشنه نیستم. اما می خواهم این نیم ساعت هم بگذرد که بشود چای خورد و گلویی تازه کرد و دود را آشنا به گلو . افطار سیب دارم و پرتقال. تن ماهی و سیب زمینی را گذاشته ام برای ساعت های نه به بعد که برای سحری بیدار نشوم و پنج دقیقه مانده به اذان بیدار شوم و آبی بخورم و نمازی بخوانم و بخوابم. 

اشاره به شجریان هم بکنم . این دومین رمضانی است که او هم نیست. صدای ربنای او حالا حالا حالاها خواهد ماند. ما نیستیم و دیگران بعد از ما نیستند و این آواز هست. سال پیش از آن تلوزیون در یک حرکت غیر حرفه ایی و به عبارتی بهتر از روی نادانی، ربنای او را بازخوانی کرده پخش می کرد. نکنید. خودتان را مایه مضحکه عام و خاص نکنید. در هنر اصل چیزی است و بدل چیزی.
همین ها .

۱۴۰۱ فروردین ۵, جمعه

نیکا نیکوبین و انتقام برره ایی او


 بعد از ترور سردار قاسم سلیمانی و وعده انتقام سخت مسئولان وقت ایران، نیکانیکو بین به تلافی کشته شدن قاسم سلیمانی گویا یک جوان آمریکایی را در حالی که چشم هایش بسته بوده است را با چاقو زخمی می کند. آمدم این جا دو مورد را بنویسم. 

اول این که در جایی ندیدم که کسی اشاره کند به این که این انتقام از نوع برره ایی آن بود. این را نوشتم که در تاریخ بماند. 

دوم این که ندیدم در جایی کسی از مسئولان ایران این حرکت خانم نیکانیکوبین را ستایش کند و آن را دست اسلام انقلابی جمهوری اسلامی ایران بنامد که از آستین آمریکا بیرون زده است و امیدوارم که کسی در آینده نیز از این زن حمایت نکند و او را دختر انقلاب، آن هم با شمایل و شورت کوتاه بداند. 

ایران عاقل تر از آن است که با هر کشوری وارد جنگ شود. می زند در صورتی که کشوری حمله کرده باشد. دفاع می کند. در این فقره (ترور قاسم سلیمانی) نیز ضربه وارد کردن به هر کسی غیر از ترامپ که دستور ترور را داده است یا کسی در تراز کاری او چیزی در همان مایه های انتقام برره ایی خواهد بود چرا که هر کسی به جز از مسئولین آن رده اگر کشته شود، اول این که نقشی در انتقام سخت نخواهد داشت و دوم این که تاریخ این انتقام را فراموش خواهد کرد. 


۱۴۰۰ اسفند ۱۳, جمعه

جنگ اوکراین و زلنیسکی




 من به عنوان یک خواننده سر خط خبرها نمی دانم و به گمانم خیلی ها نمی توانند پیش بینی کنند که پایان این جنگ چیست و این که آیا جنگ جهانی سوم در راه است یا خیر. پوتین می برد یا زلنیسکی ؟ اوکراین در بعد از این مراحل چگونه روز و روزگاری خواهد داشت و این که تحریم های جهانی علیه روسیه کی و در چه زمانی برنامه های پوتین را مورد چالش قرار خواهد داد. و سوالاتی از این دست که برخی تا حدودی می تواند پاسخی داشته باشد و برخی نه. 

اما من به عنوان یک دنبال کننده عادی که سیاست بین الملل و قواعد جهانی آن چیزی نمی داند آمده ام در این جا تا چیزی را بنویسم که خیلی ها این روزها آن را تکرار کرده اند. 

زلنیسکی! تا این جای کار و با توجه به این که این جنگ چگونه خواهد شد و چه پایانی خواهد داشت باید بنویسم که زلنیسکی تا همین جا برای من تبدیل به یک قهرمان شده است و حالا چه کشته یا اسیر شود یا صلح کند و یا هر حالت دیگری، او یک قهرمان است. او در کشورش ماند تا در روزی که لازم است حضور داشته باشد و واقعا آن روز بودن او به کار می آید، ماند و نشان داد که یک رهبر واقعی است که با شنیدن دو تا ترقه از جایش در نمی رود، در شهر می ماند و برای دفاع آمده است و این دفاع یعنی مردن برای کشور و خاکی که در آن زندگی می کند و مردمانی دارد که صاحبان واقعی آن خاک هستند. 

حالا شما اشرف را غنی را می توانید با زلنیسکی مقایسه کنید. هر کدام رئیس جمهور خاک خود بودند اما اشرف غنی مشخص نیست در کدام سوراخی امروز پنهان است در حالی که زلنیسکی هر روز از خودش در خیابان فیلمی می گذارد و نشان می دهد که ایستاده است برای دفاع کردن . تفاوت اشرف غنی با زلنیسکی در چیست؟ بی گمان در این است که زلنیسکی مردمی است و مردم به او رای داده اند و اشرف غنی یک افغانی دو تابعیتی بی خاصیت است که در زمان صلح به عنوان عروسک در افغانستان حضور پیدا کرد و با یک ترقه از جایش در رفت و به سوراخی در تاریکی تاریخ پناه برد. 

در مذمت جنگ همه در حال نوشتن و تفسیر کردن هستند.

پوتین هم خود را یک مدافع حقوق روسیه می داند که ناتو کنار گوشش نوای ترسناک موشکها را به صدا در آورده است اما در تاریخ ثبت است که جنگ نکردن بهتر از جنگ کردن است و به همین دلیل پوتین اگر محق هم باشد در این واقعه به گمان من قهرمان نخواهد بود و در زمان مرگ یک رهبر سیاسی خواهد بود که روزگاری از اذهان فراموش خواهد شد.

۱۴۰۰ بهمن ۲۱, پنجشنبه

برسد به دست شهردار زاکانی


 این دیگر چه کاری است که در این مملکت می شود. طرف می آید و می خواهد از خودش یک چهره فرهنگی بسازد، می آید و اسم خودش را روی گور بی مرده نیما حک می کند. جناب آقای مهندسِ دکترِ اتم شناسِ شهردار آدم با این کارها نه چهره فرهنگی پیدا می کند و نه از آن مهمتر نامش در تاریخ به جا می ماند و از آن مهمتر به نیکی از آن یاد می شود. طرف باید چهره فرهنگی باشد. چهره فرهنگی که می گویم می دانید یعنی چه؟ فرهنگی به معنی امروزی آن که سلبریتی بازی و دوربین روی آدم باشد نیست. چهره فرهنگی یعنی این که طرف آن قدر خودش را و مملکتش را و تاریخ ، ادبیات، جغرافیا، فلسفه و ..... کشورش را می داند که می تواند جریان ساز باشد. جریان ساز یعنی چه؟ یعنی این که به فرض مثال اگر آمد و حرفی درباره حفاظت از محیط زیست زد، اول این که از آن استقبال می شود و باز منظورم از این استقبال گرفتن لایک در فضای مجازی نیست، دستگاه ها و نهادهای مردم نهاد پی حرفش را می گیرند و می روند دنبالش و او هم خودش این کار را دنبال می کند. به این آدم می گویند یک چهره فرهنگی . 

حالا شما با آن سواد نم دارتان می خواهید از خود چهره ایی بزک کنید که فرهنگ در آن زار می زند، مختارید اما بیشتر به عجوزه می مانید تا به عروس. حواستان باشد. قدیم ها دختر را در حمام می دیدند و می پسندیدند. حالا هم بالاخره عروس امروزی باید که روزی به حمام برود و وقتی که برود تمام آن نقش و نگارها شسته خواهد شد. تاریخ بایگانی نیست. حمام است. دوش ندارد. خزینه است. باید برای غسل سر را کرد زیر آب و بعد بیرون آمد. نه یکبار. به فتوای بعضی تا سه و تا هفت بار. آن وقت چه می ماند از آن بزک و دوزک ..... هیچ. اینها را گرچه می دانم به دست شما نخواهد رسید و برسد هم توفیری برای شما نمی کند که اگر می کرد قانون را عوض نمی کردید که شهردار بشوید. 

از منبر با این شعر مهدی اخوان ثالث می آیم و پایین سلام می دهم .

هر که آمد بار خود را بست و رفت

ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب

زان چه حاصل جز دروغ و جز دروغ

زین چه حاصل جز فریب و جز فریب.

۱۴۰۰ بهمن ۱۶, شنبه

برسد به دست انتشاراتی ها.


 نشر علم  نمی دانم این قیمت ها را از کجایش در می آورد که اینقدر گران است. روی چه روش و رویه ایی این قیمت ها را پشت کتاب هایش می گذارد. دو یا سه روز پیش در کتابفروشی چشمم به کتاب نامه های جمالزاده به باستانی پاریزی افتاد. خم شدم و آن را برداشتم و با قیمت یکصدونودوپنج هزار تومان روبرو شدم. 

نمی دانم در این کتاب طلا می فروشند یا این که در جایی از کتاب طلا به کار رفته است که این قیمت نجومی بر پشت جلد آن قرار دارد. البته این قیمت نجومی تنها در پشت همین جلد قرار ندارد بلکه در سایر کتاب های آن انتشاراتی چشم را می آزارد اما این یکی دیگر از آن قیمت ها بود. 

البته انتشاراتی ها دیگری هم درهمین راستا قدم بر می دارند که جای گله تنها از انتشارات علمی نیست اما در چند سال اخیر که من به یاد دارم همیشه گلایه از کتاب نخوانی و عدم مطالعه کتاب توسط مردم در بوق و کرنا بوده است اما حالا دیگر با این قیمت ها نمی شود انتظاری و گلایه ایی برای کتاب و کتابخوانی مردم داشت. 

به هر حال آمدم این جا این ها را بنویسم که شاید اگر کسی خواند و آن کس کاره ایی باشد و بتواند قیمت گذاری کتاب ها را سر و سامانی بدهد و پایین بیاورد، بخواند و بیاورد که قیمت کتاب خیلی بالاست.

۱۴۰۰ آذر ۲۰, شنبه

۱۴۰۰ آذر ۷, یکشنبه

لینکستان

 به این وبلاگ هایی که هنوز می نویسند و من خوشحالم که هنوز می نویسند سر می زنم و می بینم که لینکستان دارند و بعد که به آن ها سر می زنم و می بینم که از همان سال هایی که شروع کرده اند به نوشتن و بعد دیگر ننوشته اند، خودم را در قبرستانی مجازی می بینم. یک جورهایی بهشت رضای مشهدیها و بهشت زهرای تهرانی ها . لینکها آدرس هایی هستند مانند آن نشانی هایی که ته سنگ قبرها می نویسند . بلوک فلان و قطعه فلان و ..... . به این ها که سر می زنی یک جورهایی باید فاتحه بخوانی برایشان .

آمدم این ها را بنویسم که حق دارند خیلی از وبلاگها که لینکستان خود را برداشته اند. همین.

۱۴۰۰ آذر ۳, چهارشنبه

سفره و کفگیر و ته دیگ


 گویا فرزند باجناق وزیر سابق در دولت های روحانی و خاتمی که دامادش در جریان سریال شهرزاد و بانک سرمایه از کسانی بود که محکوم شد، کاری کرده است  که صدای آن در گوش دنیای مجازی پیچیده است .در دوران بردار و بروهای هر روزه وی سهم خودش را از سفره انقلاب برداشته است اما ناشیانه برداشته است. وی برای یک ماموریت سیاحتی ، خدماتی ، تفریحی ، تفرجی و ..... مبلغ ناقابل پنجاه و سه میلیون تومان حق ماموریت(  بخوانید دوری از مام وطن و آغوش گرم خانواده ) برای خودش رد کرده است و آن را هم جوانمردانه با یک چک و نه به صورت نقدی درو کرده است. 

این بردار و بروها نزدیک به بیست سالی است که دیگر علنی و عیان می شود. چرا؟ چون ابزار اطلاع رسانی هر روز به روز می شود و از طرفی دیگر کفگیر این مملکت هم دارد به ته دیگ می خورد و وقتی که کفگیر به ته دیگ می خورد، صدا می کند و خیلی ها خبردار می شوند که نباید بشوند اما می شوند. 

جوان ناکام مندرج در تصویر از جمله کسانی است که کفگیر را ناشیانه به کف دیگ کشیده است و گوش خیلی ها را آزرده است و به همین دلیل عکس چک مزبور در فضای مجازی دست به دست می شود.

۱۴۰۰ آذر ۲, سه‌شنبه

برسد به دست بهروز افخمی

 نویسنده این وبلاگ از سینه چاکان فرهادی نیست و فکر می کند که کلاً دوران سینه چاک بودن و یخه دریدن برای آن چه انسان درباره آن فکر می کند گذشته است چرا که نویسنده این وبلاگ می داند که انسان ها همیشه بخشی از واقعیت را و کمتر از آن، بخشی از حقیقت را می دانند. 

اما فرهادی آن چه که بهروز افخمی می گوید: نیست. فرهادی روایت گری خودش را در داستان دارد و هر سینماگری این روش را می تواند برای خودش در پیش بگیرد و این که کسی مانند بهروز افخمی بیاید و فرهادی را به سیاستمداری بچسباند که سیاه نمایی می کند تا در جشنواره ها جایزه درو کند، شبیه به حرف های ابراهیم حاتمی کیاست که در دو یادداشت پیش از این درباره آن نوشتم و مکرر نمی کنم. این مدل حرف زدن از بهروز افخمی نشان می دهد که فیلم های فرهادی را دسته بندی شده نگاه می کند و چون فرهادی توانسته است به جایی برسد، او را به بیرون وصل می کند در حالی که فرهادی در همین داخل است و همین داخلی ها به داستانش و راویتگری او مجوز می دهند و چرا مجوز می دهند؟ معلوم است چون به چهره ایی آرایش شده برای خود نیازمندند. 

افخمی دارد حرفهای حاتمی کیا را تکرار می کند که قبل تر هم در این جا نوشته ام که حاتمی کیا با آن حمله های چشم بسته اش به فرهادی نه تنها در مقام یک سینماگر که در مقام یک انسان هم ، آدمی تمام شده است که برای دیده شدن احتیاج دارد به حمله چون چیزی برای دفاع کردن ندارد.

برسد به دست محمد قوچانی

 بعد از بسیار زمانی که می شود از دی ماه خونین 1404 به این سو به این وبلاگ سری نزدم. نشد که سر بزنم. اینترنت قطع بود و اینترنت نبود و در نبود...