۱۳۹۹ شهریور ۳۰, یکشنبه

دیکتاتوری سکولار و خوشگل های شبکه من و تو





 

در یکی دو نوشته پیش از این درباره دیکتاتوری سکولار و خطر بالای آن که از دیکتاتوری نعلین است خبر دادم و نوشتم که دیکتاتوری نعلین اگر به خاطر خدا می کشد ، دیکتاتوری سکولار به خاطر خودش خواهد کشت چرا که معتقد است تنها اوست که می داند و باقی عالم نفهم هستند و همه باید به مانند او فکر کنند و الا نفهم هستند . در دیکتاتوری سکولار خارج نشینان وطنی آنچه موج می زند حق  به جانب بودن است و این که باقی ملت نمی فهمند و باید هم رای آنان بود و الا دیپورت می شوی و فرقی نمی کند به چه علت و چرا ، تنها باید به قواره ریخت آنان باشی و مخالف تام و تمام باشی تا دیپورت نشوی و این امر از خروج و ورود کارکنان از شبکه ایی به شبکه دیگر و یا انتقال به پشت صحنه پیداست . 

کارکرد رسانه حداقل برای ایرانیانی که ما باشیم چیزی بیشتر از بمباران تبلیغاتی نیست که خائنان داخل وطن و خارج از وطن در این امر ید طولایی دارند و تا آن جا که می توانند می خواهند همه بینندگان را به قواره فکری خودشان بتراشند تا مانند آن ها فکر کنند ، آن هم در کجا ، در مغز آزادی بیان ، در لندن ، در بریتانیای کبیر ، جایی که ام القرای بسیاری از مخالفان فراری و موافقان مستقر ( خائنان وطنی ) است که از آن جمله بسیارند و اسم هایشان در این نوشته اگر مندرج شود حوصله خواننده احتمالی را سر خواهد رفت و نخوانده رها خواهد . 

جدای از خائنان داخلی ، آن ها که بهانه آزادی بیان این خاک را ترک کرده اند و در آن جا کوس آزادی بیان را می زنند و حتی یک عکس و توئیت و خبر از خائنان ( مختلسان ) فراری نمی زنند در آن خارجه و آن کشور کبیر در این ویدیو نشان دادند که چیزی از روح رضاخانی کم ندارند به غیر از وطن پرستی شان که حاضرند به بهانه کوچکترین دلیلی ج . ا را بزنند چه آن حرف صحیح باشد و چه نباشد و در آن ام القرای آزادی بیان مخالفان خود را می زنند که در این ویدیو فرید طلایی را با توضیحاتش می بینید . 

شبکه من و تو برای نویسنده این وبلاگ جایی به غیر از تجمع دختران خووشگل و خوش آب و گِل نیست که با افتادن آب و گِلشان از رخسار به پشت صحنه دیپورت می شوند و از آن جا به بیرون از ساختمان .



۱۳۹۹ شهریور ۱۶, یکشنبه

درباره تغییر جنسیت محمدرضا فروتن

 در فضای مجازی بحث ها بر سر تغییر جنسیت محمدرضا فروتن بالاست و من به عنوان یکنفر آمدم تا بنویسم  در صورت صحت انجام چنین عملی ، اول این که او اختیار بدنش را داشته است و آن چه را که می خواسته با آن انجام داده است . دوم این که هیچ کدام از ما به جای او و دیگران نیستیم ، پس بهتر است قضاوت نکنیم و سرمان را یقه مان فرو ببریم و به زندگی خودمان بپردازیم . سوم این که  آن هایی که درباره این حرکت محمدرضا فروتن واکنش های تندی نشان داده اند و بیشماران از آن ها در توییتر و اینستاگرام سربازان پیاده ایرانی هستند که چهل سال است دچار مشکلات جنسیتی شده است و جنسیت زده است . نویسنده این وبلاگ در زمانی که سی دی زهره امیر ابراهیمی بیرون آمد یکی از بی شمارانی بود که آن را دید و چند سال بعد به این نتیجه رسید که همه همین کار را می کنند ، درباره او پتو کنار افتاده بود . کاری را کرده بود که تمام پدرها و مادرها انجام می دهند . یک عمل انسانی است و پاسخی است به نیاز طبیعی بدن که با شیطنت کسی این پتو کنار افتاده بود .

 درباره محمدرضا فروتن و واکنش های انسان ایرونی آریایی غیرتی در سبک های فرمونی و قیصری نیز همان حکم بالا صادق است . انسان ایرونی آریایی اسلامی آن در زیر شکمش دچار مشکلات حادی است که نیاز به کارشناسی و جامعه شناسی دارد که به احتمال قوی در سال های آینده با این روند فعلی موسسات آموزش عالی رشته ایی ایجاد خواهد شد در مقابل رشته جامعه شناسی به نام جماعه شناسی انسان ایرونی اسلامی آریایی .

۱۳۹۹ شهریور ۴, سه‌شنبه

برسد به دست نادرسلطانپور

 یک بار در این جا یا جایی دیگر نوشتم که گمانم بر این است که مشکل مملکت از خان و خانزادگی تبدیل به سیستم آقازادگی شده است و هر کسی از راه می رسد به دنبال کسب غنیمتی است و سهم خودش را بر می دارد و می برد به هر جایی که می تواند و این حالت در هر مدلی از حکومت که باشد جاری است . می خواهد شاهنشاهی باشد ، می خواهد انقلابی و اسلامی باشد و یا حتی بعدتر سکولار و جمهوری و ..... فرقی نمی کند . در خلقیات ایرانی جماعت خان و خانزادگی و چاکری و نوکری و بالا نشینی و پایین نشینی رایج است و از این خاک رخت بر نخواهد بست چرا که ما به شدت ایرانی هستیم و معتقدیم دنیا برای ما ساخته شده است و اول ما بودیم و بعد دنیا را به گِرد ایران ساختند و هر چه ، هر کس در هر جای دنیا دارد از این خاک برداشت شده است و به قول آل احمد : الخ .


این را بی هوا نمی گویم و از برخورد ایرانی جماعت در ایران امروز با ابزار ارتباطی آنلاین با آدمهای اطرافش می شود فهمید . وقتی هنوز ایرانی جماعت در دعوای عرب و عجم درگیر است دیگر نمی شود به او حالی کرد که انسان محور باش و به عقیده و نژاد و تبار و فرهنگ دیگران احترام بگذار چرا که او فکر می کند که درست فکر می کند و کسی که معتقد است که درست فکر می کند دیگر خود را محتاج به فکر کردن نمی داند و از اول هرچیزی از آخرش با خبر است .

به مانند دکتر شاپور بختیار فقید هنگامی که حکومت 37 روزه اش را داشت تحویل می داد و اعلام کرد که دیکتاتوری نعلین از دیکتاتوری چکمه خطرناک تر است با مشاهد خلقیات خودحق پنداری جماعت همیشه در صحنه آنلاین و ضدانقلاب و ضد کتاب و کتابخوانی می گویم : دیکتاتوری سکولار ایرانی از دیکتاتوری نعلین به مراتب خطرناک تر است ، چرا که حق را از ابتدا در نزد خودش می بیند و خودش را محق عالم و آدم می داند و به هیچ روی نیز کوتاه نخواهد آمد .


در حالی که این روزها علم روزنامه نگاری به مانند هر علم دیگری دستخوش تغییرهایی در ابزار ساختاری خود شده است و دیگر تنها ماشین چاپ و حروف سربی و کمی بعدتر ماشین زینگ زدن و برش تنها نیست در شبکه ایران اینترنشنال در برنامه ایی که نادرسلطانپور آن را مدیریت و اجرا می کند در یکی از این سری برنامه ها مهمان جوانی تحت عنوان روزنامه نگار در این برنامه به عنوان کارشناس شرکت داشت با نام عادله بورنگ . در اینترنت هرچه جستجو کردم تا مقاله ایی وسابقه ایی از وی پیدا کنم و بخوانم چیزی نیافتم . در آن برنامه مهمان محترم برنامه در پاسخ به سوالی که نادر سلطانپور از وی می کند می گوید : ببینید نادرخان ...... 


نگارنده این یادداشت از بینندگان برنامه های ماهواره ایی است و تا به حال حتی در شبکه من و تو که در پیت ترین شبکه در برنامه سازی است چه رسد به ساخت و تولید برنامه هایی درباره اوضاع و احوال منطقه و ایران ، ندیده و نشنیده بود که مهمان روزنامه نگار و نویسنده ایی از مجری برنامه با نام خان یاد کند و این خان گفتن در آن اگر نه هزار معنی که یک معنی روشن است و آن معنی عرض ارادت مهمان روزنامه نگار برنامه به ساحت خدوم پرور نادرسلطانپوری است که اگر چاکر پرور نیست ، روزنامه نگار پرور است . 


کافی است برای فهم مدعایم سری به کتاب خُلقیات ما ایرانیان از مرحوم جمالزاده بزنید تا پی به حقیقت مطلب ببرید که در سیستم خان پروری ایرانی جماعت با تغییر شکل حکومت ها سیستم از خان پروری به آقازادگی و سپس شاید به خانزادگی برگردد . 


دو کلمه با نادر سلطانپور : نگارنده که از علاقمندان به شیوه و تسلط اجرای شما در بی بی سی بود چنذ روزی است که دچار حیرت است که این گونه کارشناسان را با کدام قلاب و از کدا قوطی بیرون می آورید که روزنامه نگاران برجسته بسیاری در برنامه شما راه ندارند . 

۱۳۹۹ خرداد ۲۷, سه‌شنبه

برسد به دست آیت الله سیستانی



در کتاب خاطرات آقای مسیح مهاجری مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی خواندم که در جایی شما به ایشان گفته اید که حوزه را حوزویان خراب کرده اند و دین را نیز چرا که برای آیت الله بهاالدینی بسیار فضائل قائل شده اند در حالی که این گونه نبوده است . 
( نقل به مضمون )

دو بار در سایت جنابعالی سوالاتی را مطرح کردم که جوابی به دستم نیامد و حالا این سوال دیگرم را در این جا می نویسم . علت پرسش از جناب عالی هم این است که دستم به کسی دیگر نمی رسد و این که شاید این بار به دست شما برسد و دیگر این که شما مطمئن ترین هستید برای من در این مورد . 

درباره شیخ جعفر مجتهدی فقید فضائل و داستان هایی نقل می کنند . من به میزانی از فیض انسان ها در این باره باور دارم اما از این ها بیشتر دیگر در مخیله ام نمی گنجد . مثلا پریدن ایشان از طبقه سوم ساختمانی و این که ایشان دستی در زیر پاهایشان آمد و آرام بر روی زمین آمدند . یا ارتباط دائمی ایشان با آقا امام هشتم  و ..... سایر موارد ؟ 

آیا این ها حقیقت دارد ؟ 

۱۳۹۹ خرداد ۲۵, یکشنبه

پفیوزها به بهشت نمی روند


این ها را می بینید . منظورم این موجودات است که هیچ توفیری با آن پسر بچه کارتن خواب ندارند و تازه اگر پایش بیفتد آن پسر بچه خودش را از زمین سیر خواهد کرد اما این موجودات باید جلویشان را پُرکنی *. پدرشوهر ایشان به دلار پول می گیرند تا در سر فرزندان این مملکت بزند که حجاب چیز خوبی است ( و من با حجاب موافقم و با حجاب آزاد موافقم) تا عروس رنگ شناسش در اروپا راه برود و رنگ نگاه کند و گالری بزند تا آقازداه سفیرمان در دانمارک حظش را ببرد با دیدن پسرش که عجب پسردسته گلی دارم . 
حقیقت این است : 
پفیوزها به بهشت نمی روند . 

جلو پُر کردن در گویش جنوب خراسان یعنی آخور پُر کردن در طویله 

۱۳۹۹ اردیبهشت ۳۱, چهارشنبه

بی چاره علم


به ناسلامتی مجلس دهم با این سیل خانه ویرانگر فسادش و معدود نمایندگان ضد فسادش به پایان رسید تا آنها که مدتی است بر سر سفره نیستند از راه برسند تا چه افتد و چه در نظر آید .
این اما برای من نویسنده این یادداشت مهم نیست . مهم خبری بود که بعد از نظر آیت الله خامنه ایی مبنی بر دولتی جوان و انقلابی و پر تحرک در سطر اول خبرگزاری ها نشست و چند نفری به تحلیل آن خبر نشستند . آن خبر چه بود ؟ کناره گیری علی لاریجانی از سیاست . اما این هم برای من مهم نبود و نیست و نخواهد بود . او نباشد یکی دیگر در قامتی دیگر می نشیند . مهم این بود که آقای لاریجانی گفته است دیگر نمی خواهد در سیاست باشد و می خواهد به دانشگاه بازگردد . 
سوال این جاست در این چهل سال که ایشان در راس قدرت بوده اند کی فرصت پژوهش داشته اند که بتوانند دانشجویان امروز را قانع کنند و به آن ها تدریس کنند . احتمالا ایشان هم به مانند آن مرد همه شغله آقای ولایتی هستند و کاتبانی دارند که برایشان از پیش کتبی نوشته اند حاضر و آماده . یکبار داخل یک کتاب فروشی شدم و دیدم یک ردیف کتاب وجود دارد که نام آقای ولایتی بر روی آن ها درج شده است . از خودم پرسیدم با این همه شغل کی فرصت پژوهش داشته است ؟ 

حالا با این تفاسیر بی چاره دانشگاه ، بی چاره دانشجو ، بی چاره علم .





۱۳۹۹ فروردین ۲۱, پنجشنبه

درباره قسمت آخر سریال پایتخت و فیلم همسفر

درباره قسمت آخر سریال پایتخت که تنها مزیت این سریال نداشتن پیام و فقط سرسبزی نشان دادن است و مقداری دیالوگ که از هر کجای سریال که به تماشایش بنشینی سرنخ ماجرا به دستت می آید ، باید بنویسم که حالا تقلید محض باشد یا نباشد این قسمت فرقی به حال هیچ کس نمی کند و تنها نکته ایی که پررنگ می شود این است که محصول فرهنگی چیست ؟ کار فرهنگی انجام دادن چگونه است ؟ مشخصه های یک کار فرهنگی چیست ؟

مشخص است که بنا به عوض شدن سیستم حکومتی در ایران این مبانی عوض می شود و پایدار نیست و باد تغییر فصول نیز رنگ ها عوض می شوند . اما یک مشخصه هیچگاه قابل تغییر نیست و آن ماندگاری و استقبال مردمی از یک محصول است . درباره سریال پایتخت هنوز زود است که رایی صادر شود اما در مورد محصول های سینمایی قبل از انقلاب و ابتدای آن می توان رایی نزدیک به واقعیت صادر کرد که در این مورد می توان موارد فراوانی به عنوان مثال ذکر کرد اما نزدیک ترین شاهد این ماجرا قسمت آخر سریال پایتخت و واکنش ها به این قسمت از سمت و سوی مسئولان به اصطلاح فرهنگی جمهوری اسلامی است و فرامینی که از چپ و راست و بالا و پایین صادر می شود تا مشخص شود آیا قسمت آخر سریال پایتخت از فیلم همسفر با بازی خانم گوگوش و آقای بهروز وثوقی کپی برداری شده است یا خیر و این فرامین نشان می دهد که در ذهن مخاطب امروز جمهوری اسلامی با نزدیک به چهل سال کارفرهنگی برای زدودن نام و خاطرات هنرمندان و محصولاتشان چقدر موفق بوده اند و از طرفی دیگر مردم کدام محصول را فرهنگی می دانند و از آن استقبال می کنند و این نشان دهنده همراهی و هم رایی مردم با حکومتی است که سعی در سانسور و حذف دارد و تا امروز ناکام مانده است و بی شک ناکام نیز خواهد ماند ، چرا که عرضه محصولاتی که نزدیک به زندگی واقعی مردم نباشد در دست باد از اذهان فراموش خواهد شد و مشخصه محصولات جمهوری اسلامی در یک جمله روشن است و آن جمله این است : تلوزیون جمهوری اسلامی جایی است که مرد داخل خانه می شود و به همسرش تولدش را تبریک می گوید و زن ، فرزندشان را می بوسد .

۱۳۹۹ فروردین ۱۲, سه‌شنبه

برسد به دست ف.م.سخن

در سایت خوب گویانیوز به قول پدرم از هر سری صدایی درمی آید . این جمله را پدرم برای گویانیوز نگفته است بلکه مثلی است در جنوب خراسان  و لایه بیرونی آن حکایت از تکثرگرایی دارد و لایه درونی جمله نیز اشاره به دیکتاتورمابی شخص گوینده دارد . بگذریم . در این سایت در کنار بسیاری دیگر از نویسندگان شخصی به نام ف.م.سخن مطلب می نویسد و الحمدالله منتشر می شود  . 

این روزها و چندی بیشتر از این ایشان یقه دینداران و نواندیشان دینی را گرفته اند و رها نمی کنند و در آخرین نوشته منتشرشده ایشان در بحبوبه کرونایی این روزها یقه عبدالکریم سروش را گرفته اند که این چه جور خدایی است که تو داری که می سازد و خراب می کند . خدا نیست . گاو نُه مَن شیرده است . خب این چه کاری است که این ویروس را به جان مردم انداخته ایی اگر هستی بیا و خودت برش دار و همه را به سلامت بگذران و تا آخر که می گویند فاصله انسان تا خدا با سرعت نور سیزده میلیارد و هشتصدمیلیون سال نوری است و این فاصله را سرعت صوت چگونه تمام می کند و در انتهای نوشته خود می نویسند : که این فاصله را ستاره ها پر کرده اند و آن را تازه با اختراعات بشری می توان دید و در این فاصله خدایی نیست که بخواهد صدای انسان را بشنود و به داد انسان برسد و اضافه می کنند که البته فکر می کنند که مفیدترفکر می کنند . 

در این جا ضمن تشکر مجدد از ایشان به دلیل گمان بردن بر مفید بودن طرزفکرشان و نه داشتن اطمینان به ایشان می گویم : جناب ف.م.سخن این که خدایی هست و یا نیست سوالی قدیمی است و کسی نتوانسته است آن را اثبات کند و صحبت ایمان و عشق وعقل و ... به میان می آید که وارد آن نمی شوم که حد من هم در آن حدود نیست . اما سوال من این است که شما چرا فکر میکنید وظیفه دارید خدا را از مومنان به او بگیرید . چرا فکر می کنید ماموریت دارید که آگاهی رسانی کنید . اگر حال کسی با بودن خدا خوب است چرا می خواهید آن را خراب کنید . اگر حال شما با نبودنش خوب است ، خب خوب باشید . کسی بخیل به حال خوب شما نیست اما این که کسی مانند دکترسروش می آید و خدا را و حضورش را برای انسان ها ملموس تر می کند و جهان امروزی را که حالش خوب نیست و انسان هایی که به روایت شما در نبود خداوند آن را به این روز رسانده اند، قابل تحمل تر می کند چه ایرادی دارد . خدا نیست بگذار برای شما نباشد و اگر ما می خواهیم باشد بگذارید باشد . چه اصراری دارید که نیست . این اصرار شما بر انکار خداوند نشانه خودخواهی شما آیا نیست . شما می گویید : چشم به آسمانی می دوزید که آن فاصله میلیاردیش را ستاره ها پر کرده اند و آن هم تازه با دست سازهای بشر قابل دیدن است و در این فاصله خدایی نیست . شما درد را با چه تلسکوپی مشاهده می کنید . تازه درد را که حس می کنند و دو نوع دارد و درد درون دارد و درد بیرون دارد . آن ها را چگونه می بینید ؟ نام تلسکوپش را بگویید . درد هم مانند خدا ، حس کردنی است . شما می توانید آن را حس نکنید و یا حس نمی کنید ، خب نکنید اما دست در انبان احساس دیگران چرا می کنید ؟ شاید جواب شما این باشد که وظیفه روشنگری دارید . خب دکتر سروش و دیگرانی در این میان آیا نباید احساس وظیفه کنند ؟ ایراد شما شاید به خریدار داشتن مطاع دکتر سروش ودیگرانی در این میان است . خب شما هم بروید پشت میزیی و میکروفونی و مطاعتان را عرضه کنید در این بازار و نفس به نفس خریدارانش دور یکدیگر شاد باشید که خدا نیست و بگذارید عده ایی هم شاد باشند که خدا هست . 

۱۳۹۹ فروردین ۲, شنبه

سال ۱۳۹۹ و ویروس کرونا

سال جدید از راه رسید . سال نودوهشت با سیل شروع شد و با بلای کرونا تمام شد . این وسط عده ایی به دنبال اثبات باورهای خود بودند . یکی می خواست خدا را کنار بزند و دیگری می خواست خدا را اثبات کند . در حقیقت هر دو به دنبال اثبات خود بودند و تحقیر دیگری و کسی این وسط به غیر از کادردرمانی بیمارستانها در جدال با بلای کرونا برای حفظ حیات دیگران نبودند .( واژه بلا را به دلیل فراگیر بودن آن به کار می برم و الا نامش را هر چه می خواهید بگذارید .)
این وسط اگر بودن خدا حال کسی را خوب می کند بگذارید برایش خدا باشد و اگر حال کسی با بی خدایی خوب می شود بگذارید خدا برایش نباشد . آن کس که فکر می کند تدا نیست خودش را در دست اتفاقات می بیند و آن کس که فکر می کند خدا هست خودش را در دستان خدا می بیند . چرا این وسط به دنبال حقانیت خودمان هستیم به جای آن که در فکر کمک به دیگران باشیم . چرا با طرز تلقی خودمان از عالم هستی سعی در تحقیر دیگری داریم به جای آن که در فکر آبادانی و گسترش دانایی باشیم . چرا به جای آن که ارزش حیاتمند بودن را گسترش دهیم سعی در تخفیف باورهای دیگری داریم . خداوند اگر نیست که هیچ ولی اگر هست ( که به باور من وجود دارد) آنقدر بخشنده و بزرگ هست که از جدل بر سر باورهایمان بگذرد و تنها به اعمالمان بسنده کند . چرا کرونا را اسبابی برای انسان دوستی و گسترش مهربانی قرار ندهیم . چرا کرونا را ابزاری برای سپاسگزاری از یکدیگر قرار ندهیم . چرا میان خودمان صلح نکنیم و جدلها را برای حفظ زندگی بگذاریم برای بعد از گذراندن این بلا . چرا فکر می کنیم که رنسانسی اتفاق خواهد افتاد و خدا به داخل خانه ها خواهد خزید و از سطح شهرها و محلات جمع خواهد شد . اگر شد ، خدا را در داخل خانه های آنها که دوست دارند و باور دارند که خدا هست ، بگذارید بماند و این قدر باابزار ارتباط جمعی تلاش در زدودن خدا از داخل خانه ها نکنید . اما اگر جنع نشد ، چه ؟ تا این لحظه که مشغول نوشتن این خطوط هستم انسانی که گمان می کرد طبیعت در چنگال اوست و آن را کنترل دارد در دستان ویروسی مرگبار اسیر است و تا کشف و پخش درمان قطعی آن، بنا به اخباری ، دو ماهی فاصله دارد و تا آن دو ماه تمام شود و دارو برسد ، اللهُ اعلمُ بالذات الامور ‌.

کرونا هر چه را که با خودش آورد یک چیز خوب در میان تمام بدی هایش بود و آن گرفتن شتاب از آدمهاست . شتابی که بوسیله تکنولوژی به وجود آمده است و با تکنولوژی هر روز از روز قبل سرعت بیشتری می گیرد و در این شتاب بی پایان آدمها از هم غافل می شوند و غفلت می کنند . کمتر به خودشان و اطرافیان و محیط و جغرافیای طبیعی شان دقت می کنند . آدمها برساخته عادات رفتاری خود در جغرافیای طبیعی زیستی خود هستند و با این عادات زندگی خود را می سازند . برای مثال اگر دقت کرده باشید در هنگامی که مشغول رانندگی هستید به صورت خودکار در حالی که فکر می کتید یا حواستان جای دیگری است و با دیگری مشغول صحبت هستید ، دنده را عوض می کنید ، گاز می دهید ، ترمز می گیرید و ...... . انگار در آن واحد و در یک لحظه دوکار را باهم انجام می دهید . این ها شتاب است . عجله کردن های بیخود است . در این گونه عادتهای رفتاری خلود در خود و تمرکز فکری وجود ندارد و به آسانی از کنار بسیاری از اتفاقات روزمره عبور می کنید . این شتاب تا جایی خوب است که قصد کمک به دیگری باشد اما از جایی به بعد که در آن زود رسیدن برای زود رفتن است شتاب بیهوده ایست . این شتاب به فراموشی و بی تعهدی انسان کمک می کند و نه به پخش مهربانی و انسان دوستی . این روزها آدمها هر چیزی را که می خواهند بردارند به آن خوب نگاه می کنند . به صورت یکدیگر گر چه از فاصله یک متری نگاه می کنند . کمی برای هر کاری بیشتر وقت می گذارند و در نهایت این که از سرعت و شتاب انسان ها کاسته شده است .

امیدوارم در سال نودونه ، هر چه ویروس کرونا پخش شد در سال نودوهشت ، به جای آن مهربانی پراکنده و تکثیر شود . به جای سیل در این سال بارانی ببارد که زمینهای کشاورزان سیرآب شود و دل زمین عطشش فرو بنشیند و گل لبخند بر چهره هر انسانی شکوفا شود ‌.

درباره سال جهیدن هم خواهم نوشت ، انشالله .

۱۳۹۸ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

بی ادبان مثلا شاعر

 تمام بعد از ظهر

اشیا خنده‌شان گرفته از تاریکی

از دست‌های خشک  که حلقه حلقه اضافه می‌شوند

از آن درخت  با شاخه‌های گشاد

و نور که چسبیده به عصایش

می‌پرسی

کجاست بهترین جای پنهان کردنِ چیزی

آنجا که صدات بی‌نشان‌ترین صداست

آنجا که حدس زدن خوشبختی‌ات آسان نیست

و رودخانه که پر شده از شاش مسافران

جایی که مسحور افتاده‌ای و دندان‌هات می‌شنوند

می‌شکنند و می‌ریزند در حاشیه‌ی آب

و کسی اشتباهی توی گوش‌ات می‌زند و می‌گوید ببخشید

و راهش را کج می‌کند به سمت آب و واژگون می‌شود

آنجا که لم می‌دهی به قوهای شهربازی و از سرما جان می‌دهی

همانجا که کسانی خوابیده‌اند

 غلطیده‌اند

پیشانی معشوق بوسیده‌اند

گاییده‌اند

زیر پلی بلند

که پر شده از شعرهای بی‌مصرف

 که  حمل‌شان می‌کنی درآغوش دوستان دراز و کوتاه‌ات

که جز قد و قواره‌ شان هیچ به یاد نداری

چه من که تو را به آغوش فشردم

چه او که حشره‌ای را به پیشانی

چه آب

چه حوض

چه طبل

همه می‌دانیم

آنکه می‌رود درخت است

 //////////////////
 بعد از سال ها خواندن شعر در هیچ شعری که خارج از قالب های هجو و هزل باشد نخوانده ام شاعری شعرش آغشته به فحش و دور شدن از ادب روزمره ایی باشد که کسی با دیگران در حالت معمول و صفا صحبت می کند .
وارد شدن این گونه از کلمات در عمودی نویسی های یک مشت بی سواد تنها بی قواره کردن درخت تاریخ ادب پارسی است و نه تناور کردن آن . این میانه از عقل رضا قاسمی در عجبم که این نثر عمودی نویسی شده را تنها عنوان شعر در سایت خود منتشر کرده است و برای سوده نگین تاج پرونده ویژه تشکیل داده است .
عمودی نویسی این صرافان و خراجان حروف فارسی مایه خجالت است و اگر کسی بخواهد آن را بخواند در جمعی آیا می خواند ؟ جدای از راقم آن فحش بر ورقی سفید گمانم بر این است که کسی در این میانه نیست . در دفاتر شاعران بزرگی چون ابتهاج و کدکنی و نادرپور و ..... دیگرانی چون این بزرگان یک کلمه نیست که این گونه باشد و نویسنده آن کلمه اگر بهانه اش خشم و یا هر احساس دیگری باشد و بخواهد آن بهانه ها را بلند کند تا بر سر خواننده بزند ، باید همان کلمه را بر سر او کوبید . 

دیکتاتوری سکولار و خوشگل های شبکه من و تو

  در یکی دو نوشته پیش از این درباره دیکتاتوری سکولار و خطر بالای آن که از دیکتاتوری نعلین است خبر دادم و نوشتم که دیکتاتوری نعلین اگر به خاط...