۱۳۹۷ دی ۲۵, سه‌شنبه

در هیچ انتخاباتی شرکت نکنیم.

دوستی که از زور بی کاری در یک دفتر حسابداری شغل تحصیل داری پیدا کرده بود یکبار گفت : هر جا در ایران صحبت از تعاون است ، بخور بخور است . عین گفته او نیز در لطیفه ایی بیان شده بود با این مضمون که اگر در جایی صدای یا حسین یا حسین شنیدی به دو برو که بخور بخور است و اگر یا علی یا علی بود به دو در برو که باید زور بزنی و کارکنی .

بعد از آن افتضاح بزرگ در مجلس شورا که در آن یکی از نمایندگان می گوید : یکی از اون خوشگلاش رو نشون بده و بعد از اتفاق مضحک آدم مضحکی چون درازهی و این اواخر که موجب خودکشی دختری شد که امروز می توانست زنده باشد و در کنار دیگران به زندگی خود ادامه دهد اما نیست و نبودن را تجربه می کند و به جای وی آن نماینده انگل دارد به زیست نباتی خود ادامه می دهد آمدم تا بنویسم که هیچ ایرانی نباید در هیچ انتخاباتی شرکت کند و نباید به هیچ کسی تحت هیچ شرایطی حتی اگر با فرمان تکرار می کنم شخصی چون محمد خاتمی همراه باشد ، رای بدهد و تحریم انتخاباتی استصوابی از اوجب واجبات است ، چرا که اگر قرار است عصاره فضایل ملت با نظارت استصوابی این هایی باشند که امروز هستند همان بهتر که بدون رای من و تو به این صندلی تکیه بدهند . در این میان البته کسانی نیز هستند که انسان های شریفی هستند و غم نان ملت دارند و نه غم نان و نام خود اما این میان یک اما برجای می ماند و آن هم این که اگر ما رای ندهیم شاید همین چند نفر انسان سالم راه نیابند اما معتقدم انتخابات در هر جای دنیا یک سیستم برای انتخاب اصلح ترین است در ایران امروز این گونه نیست و تنها یک هزینه است که شرکت کردن و شرکت نکردن در آن هزینه هایی متفاوتی به دنبال دارد .

بعد از انتصابات مفتضح سال 88 در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده و نخواهم کرد به این علت که انتخابات در ایران فرمایشی است و دوم هزینه بی جهت است و هر برگ رای یعنی وجود فساد و سیستم فاسد را قبول دارم .

جا دارد کمی بیشتر فکر کنیم .

۱۳۹۷ دی ۱۳, پنجشنبه

چند سوال و یک سوال

صاحب این کیبرد چون بسیاری دیگر در این مُلک و میان این ملت حیران است که به واقع امر چه خبر است و جای چه چیزی در این مملکت عوض شده است که از هر سو خبر می رسد کسی پولی را برداشته است و فرار را بر قرار ترجیح داده و می رود که برگردد و در انتهای امر چون خاوری مدیر عامل بانک ملی در جواب خلق می گوید : سهمش را برداشته است و کاری نکرده است . با توجه به جمله منسوب به مدیر عامل پیشین بانک ملی جای سوال دوم و مهم تر این است که تا پیش از او در این مملکت چه خبر بوده است که وی با نگاهی حق به جانب با صدای بلند اعلام می کند که سهم خودش را برداشته و سهم دیگران همچنان محفوظ است .
قاسم شعله سعدی نماینده پیشین مجلس و استاد دانشگاه تهران در مصاحبه با شبکه خبری بی بی سی فارسی نقل می کند کاه در مجلسی از هاشمی رفسنجانی در ارتباط با اخبار اختلاسی که هر از چندی منتشر می شود ، پرس و جو می کند و هاشمی در جواب وی می گوید : اینها مواردی است که علنی می شود و اگر آن چیزهایی که وی می داند اعلام کند ، کسی آنها را باور نخواهد کرد .
اما سوال سوم که از باقی سوالهای مطرح شده در این متن با اهمیت تر است این است که چه میزان سرمایه در این مملکت وجود دارد که با انتشار خبرهایی مبنی بر فرار سرمایه در قالبهای ذهنی و اختلاسی هنوز چرخ این مملکت گرچه نه مطلوب ولی می چرخد و در آخر این که کسی نیست تا پاسخگوی جواب سوالهایی باشد که زندگی را برای خیلی ها جهنم کرده است .

۱۳۹۷ آذر ۲۹, پنجشنبه

درباره درازهی و درازهی ها

درباره هتاکی نماینده سراوان به مامور گمرک و کلاهبرداری علمی آن نماینده مجلس و پارتی بازی او برای یک وارد کننده عمده خودرو همه چیز مشخص و مبرهن است . تنها چیزی که من را واداشته است به نوشتن این یادداشت منتشر کردن ویدیویی است که در آن نماینده سراوان عالم و آدم را به هم می دوزد و همه چیز را به هم می ریزد و گرد و خاک می کند تا حواس مردم و رسانه ها را منحرف کند تا کسی به دنبال انتشار حقیقت که همانا تمدید برگه گمرکی آن وارد کننده خودرو است .

تا این جای کار مردم این گونه حیله ها را می شناسند و به عبارتی : حنای این گونه افراد در نزدشان رنگی ندارد و خوب می دانند که درازهی و امثال او گدایانی بودند که بر خوان مردم به یغما نشسته اند و از هول حلیم در دیگ افتاده اند و ترس آن نیز هست که چون تشنه ایی بر لب رود از خوردن آب بترکند .

اما درد جای دیگری است . درد آنجاست که در احوال این روزهای مملکت آنچه مرده است ، شرف و مردانگی و غیرتی است که در درازهی ها و دیگرانی چون او دیده نمی شود . اینان مایه ننگ مملکت هستند و دوباره نیز تکرار می کنم که نظام از مردم و ملت جداست و درازهی ها نماینده طبقه حاکم هستند و نه مردمی که جانشان بر کف دست بود برای این خاک و حالا جانشان به لب آمده است از دست کسانی در این خاک .

۱۳۹۷ آذر ۲۴, شنبه

روزنامه نگارِ روزنامه فروش

شاید به روایت احمدشاملو : خبرکوتاه بود و صفت جانکاه .... و دیدم این وسط چه جالب است که یک روزنامه نگار قدیمی امروز از طریق روزنامه فروشی اموراتش را می گذراند و البته و صد البته که همه ما چون ایرانی هستیم و هزار البته از نسل کوروش و یک میلیون البته آریایی و بی هیچ عنوان هموساپینس نیستیم برای همه چیز یک شعاری داریم و برای هرچیزی مترادفی میتراشیم چرا که نانوشته همه ما می دانیم که کار بد جوری عار دارد و از این رو روزنامه فروشی روی دیگر سیگار فروشی است و درست از چیزی که آدم می تواند به رشد و تعالی برسد که تا امروز با آن رسیده است می تواند با آن درک مِن اَلنار هم برود و آن چیز کاغذی است که بر روی آن می نویسند و اگر نخواستند لوله اش می کنند و دور توتون می پیچند و یا لول می کنند و تریاک می کشند .

دیدم این روزنامه نگار قدیمی به آرامش رسیده است و به قولی می داند که این شغل را فردا هم دارد و با یک کاغذ از طرف یک نفر آب در لانه مورچگان نمی افتاد و یاران پراکنده نمی شوند چرا که آدم مجموع خود است . درآمد کافی و آرامش در هرم مازلو انسان معاصری که ما باشیم کفایت همه چیز را می کند و چرا آدم بیاید و خودش را در گسترش دانایی به هچل بلای درگیری با مشتی ابوجهل بکند که خود خواسته در برابر دانستن مقاومت می کنند چون می دانند که ندانند راحت تر زیست می کنند .

بعد از همه اینها برایم سوال است که دانشجویان رشته ارتباطات و روزنامه نگاری با خواندن این خبر چه حالی به آنها دست می دهد و آیا انگیزه ایی برای ادامه راه پیش رو خواهند داشت یا نه . هر انسانی در هر مقطعی و در هر کاری با آرزو و ایده آلی وارد می شود و ناخودآگاه برای خود الگویی مطلوب مد نظر قرار می دهد و اگر قرار باشد فردایشان اینگونه باشد چه حالی خواهند داشت . البته روشن است که منظورم از روزنامه نگاری و ارتباطات کار در روزنامه هایی مانند کیهان و یا تلوزیون جمهوری اسلامی نیست چرا که آنها بولتن هایی ارگانی هستند و رسالتی ندارند غیر از انگشت زدن به معنای حضور در محل کار و حقوق آماده سر ماه .

۱۳۹۷ آذر ۱۱, یکشنبه

برسد به دست فرج سرکوهی که زرویی را مذمت کرده بود

 امروز با خواندن یاد داشت فرج سرکوهی در مذمت زرویی نصرآباد   که البته معترف است که کتابی و نوشته ایی از زرویی به آن صورت که باید نخوانده است  و این که او در خدمت ستم بوده است به شدت برآشفتم . بیشتر آشفتگی من هم البته نه به خاطر متن فرج سرکوهی بلکه به خاطر کامنت های کوتاه بینانه ایی بود که در پای متن منتشر شده خواندم . 

 نمی دانم میزان مبارز بودن برای این جماعت آن طرف آب چیست ؟ این است که آدم ضد دین باشد یا با آنچه که نام دین را یدک می کشد به مبارزه برخیزد ! این وسط آن ها که آن طرف آب هستند هر چه دلشان می خواهد می گویند و فکر می کنند چون آن ها مجبور به ترک دیار شده اند حالا هر کس در داخل است خائن است و در خدمت ستم رایج موجود . 

البته این را بنویسم که نویسندگان بزرگی چون فرج سرکوهی و دیگرانی در ردیف او را جدای از کسانی می دانم که در آن طرف آب مشغول مذمت نویسندگان داخل کشور هستند چرا که سرکوهی و ... دیگران سهمشان را در مبارزه برای آزادی پرداخته اند و اگر مجبور به ترک این خاک شده اند از سر اجبار بوده است . اجباری که در آن حکومت نقش پر رنگی دارد . حالا ایراد نویسندگانی چون فرج سرکوهی به جا یا نابجا به کسانی چون زرویی نصرآباد و قیاس زرویی با علیرضا رضایی فقید به دور از انتظار بود . با روش قیاس فرج سرکوهی درباره درخدمت ستم بودن و نبودن به احتمال قوی بزرگانی چون شفیعی کدکنی و دیگران نیز به نوعی در خدمت ستم هستند و عالم و آدم از این خبر ندارند و تنها فرج سرکوهی می داند و بس . فرج سرکوهی میزانش درباره در خدمت ستم بودن یا نبودن به شرکت در یک شب شعر بیت رهبری بر می گردد و آزاد و آزاده بودن علیرضا رضایی فقید را به خاطر ترک کشور می داند به دلیل نوشته هایش . 

میان این دو مرحوم هیچ قیاسی نمی زنم اما رفتن و هر چه گفتن فرق دارد با ماندن . اگر رفتن هزینه گفتن است شرکت کردن شاید هزینه ماندن اما ماندن روی دیگر سکه ایی دارد و آن هم خالی نکردن جاست . با روش قیاس فرج سرکوهی هر کس که دو خط عمودی نوشت و حالا به هر دلیلی از جمله فرار کردن( منظورم به هیچ عنوان علیرضا رضایی مرحوم نیست ) در آن طرف آب نویسنده و مبارز آزادی هستند و هر کس مانده است و حتی ساکت شده است در خدمت ظلم است . 

نه آقای سرکوهی . شما سهمتان را برای به دست آوردن آزادی در آن دوران خفقان و ترس و اظطراب و دلهره داده اید اما بدانید ماندن هم کم از جان کندن نیست و سکوت دلیل رضایت نیست و غوغای کامنت گذران ذیل نوشته شما در فیس بوک نشان آزادی خواهی و آن قدر این نشان پر رنگ است که کورشان کرده است و هر کس مذهبی باشد و حتی آزادی خواه هم باشد و به حق دیگری معترف در نظر کامنت گذاران نوشته شما آدم املی بیشتر نیست و  این هم نشانه ایی بر سکولاریزم سلطه جوی بی سواد مخاطبان شما .

۱۳۹۷ آذر ۹, جمعه

بازهم در مورد شخص وقیحی به نام معصومه ابتکار

در وبگردی امروزم که عصبانیم کرده است و بی اختیار کلیدهای کیبردم در زیر انگشتانم به صدا در آمده اند به مصاحبه سرتاپا چَرَند خواهر مری یعنی معصومه ابتکار را برخوردم و خواندم و دیدم این زَنَک شیاد چه بی محابا دروغ می بافد و می لاسد تا بتواند حقیقت را پشت پرده ببرد و حواس مردم را پرت کند و آبروی رفته اش را برای خودش بخرد و عَرَقی که ندارد از عِرقِ نداشته اش را پاک کند .

ابتکار در مصاحبه اش می گوید که تسخیر سفارت کار مردم بود نه چند دانشجو . در ادامه می گوید تسخیر کار چهارصد دانشجو بود و خودش روز سوم پس از تسخیر به سفارت وارد می شود و ادامه ماجرا .

بی چاره مردمی که ما باشیم اسیر دست چه اراذل و اوباشی در قامت سلبریتی و مومنه و انقلابی آن شده ایم . هر جا که کم می آورند از لفظ مردم خرج می کنند و بی حیاها نمی گویند این مردم همان چهارصد دانشجویی بودند که مثلا خودجوش از دیوار سفارت بالا رفتند یا نه مردم دیگری هم بودند که با وقاحت تمام نمکدان شکسته هایی چون همین ابتکار آنها را از دایره مردم بودن بیرون کردند و قدرت را به دست گرفتند و تازاندن . هیچ کس نداند اگر کسی دو خط کتاب خوانده باشد می داند که موسوی اردبیلی آن ها را شانتاژ کرد تا از سفارت بالا بروند تا قدرت از دست بازرگان و ملی مذهبیون بیرون بیاورند .

این ها بماند که تکرار مکررات است .

وقحیانه نمی گوید چرا فرزندش در آمریکا با پولی که مردم ایران خراج گذار خوشیهای اینان شده اند چه می کند ؟ چه درس و دانشگاهی بود که تمام نشد ؟ باز این میان صد رحمت به پسر سفیر ایران در ونزوئلا که خوش میگذارند و ادا و ادعای تحصیل ندارد و در همان ینگه دنیا با سهمی که پدرش از خوان به یغما رفته مردم برایش گذاشته است به عیش و سور مشغول است و ادعایی من باب به دست گرفتن قدرت تا به این لحظه ندارد و در باب کیفیت بهتر نماز در خارج نیز حرفی نمی زند و رنگ شناس چون عروس وقیح پسر سفیر ایران در دانمارک نیست .

جنس ابتکار و ابتکارها ، دغل است و دروغ و فریب و فریبکاری و چپاول . هزاران هزار رحمت بر مغول . و این وسط باز وای بر مردمی که در مقابل کسانی قرار می گیرند که پیشرفت امروز ایران را مدیون وجود جمهوری اسلامی می دانند و حالیشان نیست که تکنولوژی و صنعتی این نظام به مردمش ارائه می کنند نه از سر وظیفه و یا شفقت و مهربانی بلکه از سر چپاول و دست بردن در جیب همین مردم است چون داروغه ناتینگهام .

۱۳۹۷ آذر ۷, چهارشنبه

ای تف به این زندگی

سه هزار دلار و دیگر هیچ . 

الان که دارم این خطوط را می نویسم چهره انکر و منکر مدیرکل بانک رفاه با جای مُهر بر پیشانی اش و آن خنده نجس نشسته بر چهره اش را در برابرم می بینم و چفیه بسیجی خاوری را در راهپیمایی روز قدس و آن چهره لعین سرخه ایی زاده مدیر عامل بانک ملت را و در مقابل فریادهای بی امان کارگران کارخانه نیشکر هفت تپه و لعنت های مدام آن کسی که می گفت : چهارنفر به خاطر برجی یک میلیون و دویست خودشان را کشتن . ای تف به این زندگی .... و واقعا ای تف به این زندگی . 

بعد از جنجال حقوق های نجومی که به علت فساد فراگیر مسئولین و مشمولین این نظام به قاطبه آنان تعلق می گیرد و با افشای هر کدام مسئول مورد نظر به پشت پرده می رود و شخص دیگری می آید تا از سفره انقلاب سهم خود را بردارد تا دور به دیگری برسد . 

در میان خبرها نیز یکی اقرار جناب آقای صالحی به حقوق سه هزار دلاری در سال گذشته و هفتصد دلاری در سال جدید است . رندی و فرار از پاسخگویی هم در میان مسئولین و مشمولین خدمت به نظام جمهوری موج می زند . چرا ایشان حقوق شان را به تومان نمی گوید ؟ چرا ایشان خالص دریافتی شان را سر راست نمی گوید ؟ شاید جواب این باشد که حقوق وزارت خارجه و نهادهای خاص به دلار است . قبول . اما طفره رفتن هم اندازه ای دارد . در ایران چون قیمت دلار نوسان دارد نمی شود به تومان حساب کرد . اما سوال اساسی و مهم این جاست : چند سال یا چند ماه ضرب در سه هزار دلار ؟ سوال دوم : پاداش و ردیف های مندرج دیگر در فیش حقوق به چه میزان است ؟ 

هر جوابی از سوی اینان به دلیل فسادی که دیگر لاپوشانی نمی شود و دیگر جای ندارد تا بشود را نمی توانم باور کنم . اما تنها امیدی که دارم این است که اگر دنیایی بعد از این دنیا وجود دارد در آنجا جواب گوی رذایل اخلاقی شان باشند عذاب نداشته های این دنیای مردم را بدهند . 

اهل دنیا از کِهینُ وز مَهین 
لعنت الله علیهم اجمعین .

در هیچ انتخاباتی شرکت نکنیم.

دوستی که از زور بی کاری در یک دفتر حسابداری شغل تحصیل داری پیدا کرده بود یکبار گفت : هر جا در ایران صحبت از تعاون است ، بخور بخور است . عین...