۱۳۹۸ شهریور ۱۸, دوشنبه

برای سحر آن دختر آبی

خبر کوتاه بود ... دختر آبی به آفریننده آبی جان سپرد و راهی دیار عدم شد . به همین سادگی و این سادگی مزه ایی تلخ در دهان هر کسی خواهد شد که این خبر را پخش می کند و امیدوارم روزی دهان آنها که روز و روزگار را بر کسانی چون سحر این دختر آبی تلخ کردند ، تلخ شود . 

او چه چیزی می خواست ؟ یک حق بدیهی را . حضور در ورزشگاه و دیدن بازی ها را از نزدیک . چرا این چنین خواست ساده ایی و خواست حتی نه ، حق ساده ایی برای کسانی در این مملکت نباید در دسترس باشد آن هم در روزگاری که دیگر پرده انقلاب و انقلابی گری بسیاری کنار رفته است و همه می دانیم که آقازادگانشان در بلاد کفر مشغول آن کاری هستند که در این مملکت حکم اعدام دارد. در مملکتی که فرزندِ فرزندِ فرزندِ دختری آیت الله خمینی به گفته مادرش برای بهبود کیفیت نمازش نه به مکه و مدینه که به کانادا سفر می کند و اقامت می گزیند چرا باید سحر به زندان محکوم شود آن هم برای دیدن و تنها دیدن یک بازی فوتبال در استادیوم . اگر تا دیروز آقازادگان را نمایندگان ایران و سفیران جمهوری اسلامی معرفی می کردند در دم دست ترین نمونه حال حاضر فرزند شهردار قم ، مرتض سقائیان نژاد در مصاحبه ایی گفت : سفیرگویای نظام نیست و خیال برگشت هم ندارد و این ها یعنی این که در آن طرف آبها زندگی به نحوه دیگری جاری است که آقازادگانی با چشیدن طعم آن عطای هر آرمان انقلابی را که پدرشان از آن نان می خورند را به لقایش بخشیده اند و جوری می خواهند زندگی کنند که دلشان می خواهد .

در میان خبرها به جز از دو مورد هواداری دو بازیکن فوتبال از سحر دیگر هیچ کسی از مسئولین و فوتبالیست هایی که نانشان را از وجود همین هواداران به دست می آورند ندیدم و باید پرسید در میان اصلاح طلبان به جز از پروانه سلحشوری هیچ کسی این خبر را نشنید . صاحب آن ژن پلشت ، عارف نیز این خبر را نشنید تا به آن واکنشی نشان بدهد و سوالی بپرسد از هر آن کس که مسئول است در این سرزمین ؟ آن ها که در جریان و طیف اصولگرا قرار دارند که تکلیفشان روشن است اما آن ها که خود را اصلاح طلب می نامند آیا این خبر را نشنیده اند تا لااقل پیگیر احوال خانواده سحر باشند که این روزها در زیر فشار قرار دارند ؟ اصلاح طلبان امروزین کاسبان رای هستند و تشنگان قدرت .

صاحب این وبلاگ تا چند سال پیش هوادار آبی های این مرز و بوم بود و هر اتفاقی در سطح ملی در هر ورزشی را رصد می کرد و از هر موفقیتی خونی در رگهایم جاری می شد ، اما بعد از آن که فساد در فوتبال ایران را در برنامه نود دیدم و آن هم در سطحی که داور خرید و فروش می شود و دیدم که علی دایی خواستار دخالت وزارت اطلاعات در فوتبال شد و گَند پرداخت رشوه توسط مربیان و صاحبان باشگاه ها بیرون زد و دیدم که هر ورزشکار حرفه ایی که چهار سال از بهترین سال های عمرش را صرف آماده سازی خود برای المپیک می کند و بعد باید برای عدم مقابله با حریف اسرائیلی خود دست از رویایش بشوید ، فهمیدم آنچه برای حاکمان این مُلک ارزشی ندارد رویاهای مردمی است که در این خاک زندگی می کنند و دیگر هیچ موفقیتی مرا شاد نکرد و نخواهد کرد. 

امروز و بعد از مرگ دلخراش دختر آبی که از سر استیصال و ترس از حضور در زندان جمهوری اسلامی خودش را به آتش کشید باید هر کدام از ما که این خبر را شنیده ایم از حضور در هر محفل ورزشی خود داری کنیم تا صدای رویای دختری باشیم که آبی بود و به آبی ها پیوست . 

۱۳۹۸ مرداد ۲۹, سه‌شنبه

برسد به دست آقای سیدعباس صالحی


به دوستانم عکس جنابعالی را در کنار علمه محمدرضا حکیمی را نشان دادم و گفتم آدم باید علامه باشد تا با تنبان هم که باشی مدیر و وزیر و وکیل به دنبال عکس گرفتن با آدم باشند . 
این امر یک بخش از خوشبختی است اما بخش دیگر داشتن سعادت مجالست با بزرگانی چون علامه حکیمی است حتی برای یک بار و یک ساعت . 

در کانالی در تلگرام امروز مصاحبه ایی دیدم با منوچهر پرخیده که در آنجا اعلام شده بود که گویا به این شخص مجوز کنسرت داده شده است . امیدوارم صحت نداشته باشد این خبر و بیشتر امیدوارم ویدیوی خواندن ربنا توسط ایشان را ندیده باشید و بعد مجوز صادر شده باشد . 

جناب آقای صالحی وزیر محترم در مملکتی که صدای شجریان ها و ناظری ها و دیگرانی از بزرگان موسیقی ، از زن و مرد بریده شود چه جای تعجب از استقبال از صدای کلاغ در غیاب چهچه زدنهای بلبل و چه عجب از رشد کردن تتلوها در این ملک و گستراندن فرهنگی مبتذل از رفتار و کردار و کلام توسط آنان که نه سعدی خوانند و نه سعدی شناس و نه ادبیات می دانند چیست و نه فکر کرداند به این موضوع که چرا ادب آداب دارد . 

گفتنی ها را بزرگانی گفته اند و تکرار مکررات است این نوشته و تیری در تاریکی . 

به پیوست این یاد داشت هم بنویسم که نزدیک به دو دهه می شود که مسئولین جمهوری اسلامی می گویند: ایران امروز با پدیده فرار مغزها روبروست . تلوزیون من و تو اما به گفته زیرکی ثابت کرد که ایران تنها با پدیده فرار مغزها روبرو نیست بلکه با پدیده فرار ...س مغزها نیز روبروست . آنچه در آن ویدیوی در تلگرام برایم جالب بود آن بخش از مصاحبه منوچهر پرخیده بود که می گوید ، دوستانش به او توصیه کرده اند که از ایران برو . میزان سوء اعتماد به نفس ایشان بماند آنچه ناگفته می ماند و باید آن را نوشت این است که در غیاب بزرگانی در تمامی عرصه ها مردمانی شبیه به همین مسئولین دچار باورهای کاذبی در توانایی خود می شوند و از آن بددتر آن است که گاهی نماینده ایران شناخته می شوند و نماینده این فرهنگ .

روان شهید دکتر چمران شاد باد که گفته بود ( نقل به مضمون) : اگر کسی می داند که توانایی احراز و اداره منسبی را ندارد و آن را می پذیرد دچار فقر مسئولیت پذیری است .

۱۳۹۸ مرداد ۲۷, یکشنبه

کمی درباره انفاق

 تو این وبلاگ بی خواننده خیلی درباره اتفاقات سیاسی و اجتماعی که در اطرافم می افتد می نویسم و ادامه خواهم داد چون همین نوشتن را دوست دارم که یک جورهایی خالی شدن در آن وجود دارد و هم این که در آن گاه گاهی کشف و شهودی رخ می دهد که تنها نویسنده می داند که آن کشف و شهود چیست . 

اما امشب درباره این چیزها نمی خواهم بنویسم . می خواهم درباره یک اتفاقی بنویسم که برای خودم رخ می دهد و آن را تنها از جهت این می نویسم که اگر کسی خواند بداند این یک تجربه واقعی است و آن را از جایی نشنیدم که در این جا نقل قول کنم ، بلکه برای خودم رخ داده است . 

خواننده محترم این صفحه و این یادداشت به یاد داشته باش که انفاق را فراموش نکن . انفاق را در زندگی خودت در سر لوحه زندگی روزمره خودت قرار بده . انفاق به هیچ دینی و به دین دار بودنی ارتباط ندارد . آدم بودن است و بس . 

در آیه سوم سوره بقره خداوند مومنینش را به سه خصلت یاد می کند . ایمان به آخرت . اقامه نماز . انفاق . من خودم هر وقت انفاق کرده ام همانگونه که خداوند وعده داده است پاداشش را دریافت کرده ام . شما هم انفاق کنید برکات این حرکت خدا پسندانه که در راه خداست و بی هیچ منتی به خلق خدا را خواهید دید . 

۱۳۹۸ مرداد ۲۵, جمعه

یک پیشنهاد برای گویا نیوز

وبلاگ و وبلاگ نویسی این روزها دارد غریب می افتد و کمتر در آن می نویسند . علت آن را بیشتر در همین جا نوشتم و دیگر نمی نویسم چرا که کسی نیست که نداند اما با تمام این علت ها هنوز هم هستند کسانی که انگار وب و وبلاگ و وبسایت برایشان حالتی کلاسیک پیدا کرده است و با چرخ زدن در آن صفحات خود را از لحاظ خبری به روز می کنند . 

هنوز نرم افزار شبکه های اجتماعی به بازار نیامده بود و شبکه های اجتماعی آنچنان نیرویی نداشتند و اورکات محصول گوگل تازه به بازار آمده بود و عضویت در آن به دعوت یک کاربر دیگر باید انجام می شد و خبرخوان گوگل یا googlr reader  هنوز به بازار نیامده بود و مفهوم آر اس اس R.S.S یا همان خبر خوان وجود نداشت و به همین دلایل سایت هایی به وجود آمدند که در آن خبرها در یک جا گردآوری میشد که اولین آن ها صبحانه بود و بعدتر که هنوز فعالیت می کند ، بالاترین . این سایت ها شکل نوین و به روزتری بودند از سایت های خبری که هر روز در ایران فیلتر می شدند و پایه و اساس این سایت ها ارائه خبر بود و نه محتوی و مقاله به کاربرانی که در مقابله با کاربران این گونه سایت ها کاربران کلاسیک به حساب می آمدند و سایت ها نیز شکل کلاسیک خود را حفظ کرده بودند . سایت های کلاسیک از دیدگاه این نویسنده سایت هایی بودند که در آن ها لینک هایی ثابت از سایت ها بود و در کنار آن لینک ها و مطالبی کوتاه از اخبار متنوع ارائه می دادند اما این سایت ها اساس خود را بر روی ارائه مستقیم محتوی و یا لینک به مقاله ایی بنا کرده بودند که این شکل ارائه خبر آنها را در قیاس با سایت هایی چون صبحانه و بالاترین در جایگاهی کلاسیک قرار می داد . 

از آن سری سایت های کلاسیک که هنوز به کار خود ادامه می دهند ، گویانیوز است که در صفحه لینکهای خود هنوز همان شکل و حالت اولیه را حفظ کرده است و حتی در صفحه خود نیوزگویا نیز همان شکل اولیه را حفظ کرده است بی هیچ تغییری تا آن جا که نویسنده این یادداشت به خاطر دارد . 

امروز در صفحه لینکدونی این وب سایت بودم که به ناگاه به یاد کتابی افتادم و خواستم تا از همان صفحه گویا نیوز به وب سایتی بروم که ناشر و یا ارائه دهنده کتاب است اما هرچه گشتم کمتر نتیجه گرفتم و دست به جستجویی اساسی در میان لینک های موجود در این صفحه به خصوص در قسمت بالایی زدم و لینکی نیافتم .از این رو این یادداشت را در جهت ارائه پیشنهاد به آن سایت وزین نوشتم تا اگر گردانندگان آن صفحه این یادداشت را خواندند شاید چندتایی لینک از انتشاراتی های معروف به صفحه شان اضافه کنند و اگر تمایل بیشتری داشتند ستونی تحت عنوان پیشنهاد کتاب یا معرفی کتاب یا تازه های نشر باز کنند . 

۱۳۹۸ مرداد ۲۳, چهارشنبه

برسد به دست آقای شمخانی



در دهه هفتاد شمسی وقتی می خواستند هاشمی را بزنند ، یکی از کارهایی که انجام می شد توسط نحله فکر راست در ایران ساختن جک برای او بود . از آن سری جک ها نیز یکی این بود : از هاشمی پرسیدند:آقای هاشمی شما این همه ثروت را از کجا بدست آورده اید و او در جواب می گفت : از مال پدری یک تکه زمین به من رسید که آن هم ایران افتاده بود وسطش . 

این روزها که جنبش حقیقت خواهی و از کجا آورده ایی و زیر ذره بین بردن مسئولین به راه افتاده است یکی از کسانی که به زیر آن ذره بین رفته است ، سردار شمخانی است و این آن جنبش نشان داده است که این سو و آن سو آقای شمخانی چه میزان دارایی و چه املاکی به هم زده است و حتی در آوردند از میان اسناد که نوه سه ساله ایشان در حسابش نزدیک به سه میلیارد وجه نقد دارد و ....به عبارتی بهتر و خلاصه تر ، کاخ نشین شده است . از آن سو نیز ایشان گویی بیکار ننشته است و در سایت ها دیدم که رسوا کنندگان ایشان را به جاسوسی و ارتباط با سرپل های خارجی نسبت داده اند و حالا که تشت رسواییشان از بام خبرها افتاده است به کی بود کی بود افتاده اند . 

چندی پیشتر درباره حصر و محصورین دریادار شمخانی گفته بود که حصر از محصورین برداشته شده است و زندگی آنان به روال طبیعی خود برگشته است و در جواب آقای شمخانی خانم رهنورد گفته بود : به ایشان بگویید از شما دیگر انتظار نداشتم . 

حالا من نگارنده نیز که نزدیک به سه سال پیش فیلمی از ایشان در آخرین روزهای آزاد سازی خرمشهر دیدم و از زبان یکی از سربازان ایشان درباره حضور ایشان تا آخرین لحظه در خرمشهر شنیدم و ایشان امروز رییس شورای امنیت ملی است و امنیت ایران و ایرانیان در دست ایشان است به ایشان می گویم : آن رشادت ها و آن دلیری ها و آن استقامت ها کجا و این دریادار شمخانی امروز کجا ؟

تنها من هم می توانم بگویم : از شما دیگر انتظار نداشتم . 

۱۳۹۸ تیر ۲۳, یکشنبه

درباره شریعتمداری و سخنان وقیحانه او و دامادش هادی رضوی

در وبگردی های هرروزه ام به مثابه ولگردی ، چشمم افتاد به مصاحبه وقیحانه شریعتمداری که در آنجا در تحلیلی فله ایی می گوید: امروز ما با پدیده ایی روبرو هستیم که عده ایی برای آن که پیشرفت کنند دست به تخریب دیگران می زنند و بعد با وقاحت تمام می گوید : چهار فرزند دارد که هیچکدام شغلی دولتی ندارند . شاید این حرف وزیر صحت داشته باشد اما روی ناگفته حقیقت این است که فرزندان وی شرکتهای خصوصی افتتاح کرده اند و با استفاده از نفوذ وی در ارگانها و نهادهای دولتی نفوذ کرده اند و اینها همه در حالی است که این روزها پرونده داماد او در دادگستری در ارتباط با بانک سرمایه در جریان است . اینجا یا شریعتمداری ( هادی رضوی داماد شریعتمداری ) دروغ می گوید و یا نماینده دادستان !

با شنیدن این سخنان وقیحانه از شریعتمداری به یاد سخن میرحسین موسوی در سال هشتادوهشت افتادم که گفت : این روزها با پدیده ایی روبرو هستیم که مستقیم به دوربین نگاه می کند و دروغ می گوید و دیدم که جمهوری اسلامی هنوز در بحران سال هشتادوهشت مانده است . پدیده ایی که میرحسین به آن اشاره می کند از سال هفتادوهفت و بعد از توقیف فله ایی مطبوعات و برخورد با نویسندگان و روزنامه نگاران به وجود آمد . سالهایی که در آن جامعه به اصلاح طلب و اصولگرا تقسیم شد و هر کس در برخورد با مردم و آراء آنان خود را هوادار ولایت معرفی می کرد و پشت این کلمه جبهه می گرفت و آتش می گشود .

در همین فضای مجازی جمله ایی طنازانه شرح حال فرزندان روسا و دولتیان است . آن جمله این است : قدیمها دزدها بانک می زدند بعد از آن بانک افتتاح می کردند و این روزها مدرسه تاسیس می کنند . حالا به مشغله این روزهای آقا زادگان که نگاه کنید پی به حقیقت ماجرا می برید . مدرسه خانوادگی ، دانشگاه خانوادگی و خانواده ایی تماماً دکتر در راس امور نهادها و ارگان های دولتی با حقوقهایی نجومی .

نیازی به گفتن نیست اما باز هم باری دیگر در این فضای مجازی باید نوشت که: راهکار برون رفت از این برهه خطرناک و حساس ، آزادی بیان و آزادی نویسندگان است برای تاباندن نور به نقاط تاریک این روزهاست . نقاط تاریکی که در آن آقازادگان حضوری در سایه دارند و تنها با تاباندن آن نور و ارائه گزارش به مردم است که می توان از این دوران گذر کرد و امید داشت به روزهای در پیش رو .
 

۱۳۹۸ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

حمله حمله .....

فضای مجازی یا بهتر بگویم شبکه های محبوب اجتماعی این روزها تبدیل شده است به ورزشگاه آزادی بعد از جمهوری اسلامی به این دلیل که زنان در آن حضور پررنگی دارند . حالا چرا ورزشگاه آزادی؟ به این دلیل که در داربی و یا بازی های مهم لیگ، از سری شعارهای شایع در آن جو پُر از همهمه این است : حمله حمله تیم ‌...... ما گل می خوایم ای قهرمان .... و الا آخر ‌.

جماعتی مانند من که فوتبال را در کیفیتی خاص دنبال می کنند و ترجیح می دهند به دور از آن همهمه و فوج آدمیزاد فوتبال ببینند ، شبکه های اجتماعی برایشان تبدیل به ورزشگاه یکصدهزار پسری آزادی شده است که در آن یکسر شعار حمله حمله به گوش می رسد و آزار دهنده شده است .

روزگاری کمی دورتر آدمها برای خلوت به گوشه ایی می خزیدند و از عالم و آدم می بریدند تا به آسایش و آرامشی که طالب آنند دست یابند. از این رو گمانم بر این است که در آینده ایی نه چندان دورتر آدمها دور هم جمع بشوند و پولهایشان را روی هم بگذارند و به یک برنامه نویس پولی بدهند تا برایشان شبکه اجتماعی خاصی طراحی کند تا در خلوتی دلخواسته غوطه ور شوند و خیس شوند از آرامشی دلخواه .

عیب می جمله چو گفتیم ، هنرش نیز بگوییم که البته و صد البته رضوی ها و آل آقاها در همین شبکه ها حضوردارند و لو رفته اند و نابود خواهند شد ، پس همه مذمت و نکوهش نیست، آنچه جو آن را شبیه به ورزشگاه آزادی می کند صداهای عجیبی است که در ستایش ستم آگاهانه و ناآگاهانه به گوش می رسد و فرار از آن کمر خم کردن در برابر ستم است و ایستادن در آن سرسام می آورد . به هر حال باید ماند و نابودی ستم را دید ، آنچه در دو پاراگراف اول در بالا آمد آرزوی انتخاب آزادانه در روزهای بهتر پیش رو بود .

برای سحر آن دختر آبی

خبر کوتاه بود ... دختر آبی به آفریننده آبی جان سپرد و راهی دیار عدم شد . به همین سادگی و این سادگی مزه ایی تلخ در دهان هر کسی خواهد شد که ...