۱۳۹۷ آذر ۹, جمعه

بازهم در مورد شخص وقیحی به نام معصومه ابتکار

در وبگردی امروزم که عصبانیم کرده است و بی اختیار کلیدهای کیبردم در زیر انگشتانم به صدا در آمده اند به مصاحبه سرتاپا چَرَند خواهر مری یعنی معصومه ابتکار را برخوردم و خواندم و دیدم این زَنَک شیاد چه بی محابا دروغ می بافد و می لاسد تا بتواند حقیقت را پشت پرده ببرد و حواس مردم را پرت کند و آبروی رفته اش را برای خودش بخرد و عَرَقی که ندارد از عِرقِ نداشته اش را پاک کند .

ابتکار در مصاحبه اش می گوید که تسخیر سفارت کار مردم بود نه چند دانشجو . در ادامه می گوید تسخیر کار چهارصد دانشجو بود و خودش روز سوم پس از تسخیر به سفارت وارد می شود و ادامه ماجرا .

بی چاره مردمی که ما باشیم اسیر دست چه اراذل و اوباشی در قامت سلبریتی و مومنه و انقلابی آن شده ایم . هر جا که کم می آورند از لفظ مردم خرج می کنند و بی حیاها نمی گویند این مردم همان چهارصد دانشجویی بودند که مثلا خودجوش از دیوار سفارت بالا رفتند یا نه مردم دیگری هم بودند که با وقاحت تمام نمکدان شکسته هایی چون همین ابتکار آنها را از دایره مردم بودن بیرون کردند و قدرت را به دست گرفتند و تازاندن . هیچ کس نداند اگر کسی دو خط کتاب خوانده باشد می داند که موسوی اردبیلی آن ها را شانتاژ کرد تا از سفارت بالا بروند تا قدرت از دست بازرگان و ملی مذهبیون بیرون بیاورند .

این ها بماند که تکرار مکررات است .

وقحیانه نمی گوید چرا فرزندش در آمریکا با پولی که مردم ایران خراج گذار خوشیهای اینان شده اند چه می کند ؟ چه درس و دانشگاهی بود که تمام نشد ؟ باز این میان صد رحمت به پسر سفیر ایران در ونزوئلا که خوش میگذارند و ادا و ادعای تحصیل ندارد و در همان ینگه دنیا با سهمی که پدرش از خوان به یغما رفته مردم برایش گذاشته است به عیش و سور مشغول است و ادعایی من باب به دست گرفتن قدرت تا به این لحظه ندارد و در باب کیفیت بهتر نماز در خارج نیز حرفی نمی زند و رنگ شناس چون عروس وقیح پسر سفیر ایران در دانمارک نیست .

جنس ابتکار و ابتکارها ، دغل است و دروغ و فریب و فریبکاری و چپاول . هزاران هزار رحمت بر مغول . و این وسط باز وای بر مردمی که در مقابل کسانی قرار می گیرند که پیشرفت امروز ایران را مدیون وجود جمهوری اسلامی می دانند و حالیشان نیست که تکنولوژی و صنعتی این نظام به مردمش ارائه می کنند نه از سر وظیفه و یا شفقت و مهربانی بلکه از سر چپاول و دست بردن در جیب همین مردم است چون داروغه ناتینگهام .

۱۳۹۷ آذر ۷, چهارشنبه

ای تف به این زندگی

سه هزار دلار و دیگر هیچ . 

الان که دارم این خطوط را می نویسم چهره انکر و منکر مدیرکل بانک رفاه با جای مُهر بر پیشانی اش و آن خنده نجس نشسته بر چهره اش را در برابرم می بینم و چفیه بسیجی خاوری را در راهپیمایی روز قدس و آن چهره لعین سرخه ایی زاده مدیر عامل بانک ملت را و در مقابل فریادهای بی امان کارگران کارخانه نیشکر هفت تپه و لعنت های مدام آن کسی که می گفت : چهارنفر به خاطر برجی یک میلیون و دویست خودشان را کشتن . ای تف به این زندگی .... و واقعا ای تف به این زندگی . 

بعد از جنجال حقوق های نجومی که به علت فساد فراگیر مسئولین و مشمولین این نظام به قاطبه آنان تعلق می گیرد و با افشای هر کدام مسئول مورد نظر به پشت پرده می رود و شخص دیگری می آید تا از سفره انقلاب سهم خود را بردارد تا دور به دیگری برسد . 

در میان خبرها نیز یکی اقرار جناب آقای صالحی به حقوق سه هزار دلاری در سال گذشته و هفتصد دلاری در سال جدید است . رندی و فرار از پاسخگویی هم در میان مسئولین و مشمولین خدمت به نظام جمهوری موج می زند . چرا ایشان حقوق شان را به تومان نمی گوید ؟ چرا ایشان خالص دریافتی شان را سر راست نمی گوید ؟ شاید جواب این باشد که حقوق وزارت خارجه و نهادهای خاص به دلار است . قبول . اما طفره رفتن هم اندازه ای دارد . در ایران چون قیمت دلار نوسان دارد نمی شود به تومان حساب کرد . اما سوال اساسی و مهم این جاست : چند سال یا چند ماه ضرب در سه هزار دلار ؟ سوال دوم : پاداش و ردیف های مندرج دیگر در فیش حقوق به چه میزان است ؟ 

هر جوابی از سوی اینان به دلیل فسادی که دیگر لاپوشانی نمی شود و دیگر جای ندارد تا بشود را نمی توانم باور کنم . اما تنها امیدی که دارم این است که اگر دنیایی بعد از این دنیا وجود دارد در آنجا جواب گوی رذایل اخلاقی شان باشند عذاب نداشته های این دنیای مردم را بدهند . 

اهل دنیا از کِهینُ وز مَهین 
لعنت الله علیهم اجمعین .

۱۳۹۷ آبان ۱۱, جمعه

برنامه میدان و سکولاریزم ستیزه جو

شبکه ایران اینترنشنال برنامه ایی دارد به نام میدان . در آخرین برنامه آن مهمان آن شاهزاده رضاپهلوی حضور داشت و میهمانان برنامه از شاهزاده سوالهایشان را می پرسیدند و ایشان به عنوان یک آلترناتیو به دلیل سابقه شاهی شان پاسخگو حضار بودند . این وسط کاری به پاسخ های شاه زاده ندارم و نیز هیچ ایرادی به مدعو بودن ایشان به عنوان یک جانشین برای حکومت سیاسی ایران نیز نمی بینم چرا که ایشان هم یک فرد سیاسی است و حق فعالیت دارد تا همانگونه که جمهوری اسلامی پهلوی را به کناری زد ، ایشان هم شاید بتوانند جمهوری اسلامی را کنار بزند و پهلوی را روی کار بیاورد . البته ناگفته نماند که ایشان نیز گفتند که انتخاب کننده مردم هستند و ایشان هیچ ادعایی درباره حکومت آینده ندارند و تنها یک فعال هستند و یک رای دارند .
ایرادی که وارد است به تهیه کنندگان و برنامه سازان و مجریان این برنامه وارد است . در ابتدای امر این که آن ها با پرسیدن سوال ها و آوردن واژگانی شاه زاده رضا پهلوی را به عنوان یک آلترناتیو به چشم مخاطب عرضه می کردند در حالی که شاید و تاکید می کنم شاید ایشان خودشان را در آن برنامه نمی خواستند به عنوان آلترناتیو معرفی کنند . دوم سوالهایی بود که میهمانان دست چین شده برنامه از شاه زاده می پرسیدند و ایشان همه چیز را به آینده موکول می کردند و این قدر این کار انجام شد که صدای مجری برنامه خانم کوبان (اگر اشتباه نکنم ) در آمد و خواستار یک نقشه شد که در ادامه صدای شاه زاده رضا پهلوی درآمد که خانم مجری کلماتت را با دقت انتخاب کن و مرا آچمز نکن . (نقل به مضمون )

در یکی از حملات انجام شده در کانادا به جلسه سخنرانی دکتر سروش ، عبدالکریم سروش اشاره به سکولاریزم ستیزه جویی دارد که این روزها در خارج از کشور مشغول فعالیت است و تاب و تحمل گفتگو را ندارد و به دلیل رانده شدن از خاک خود به صورت پیش فرض حق را جانب خود می داند و انتقام اسلام جمهوری اسلامی را می خواهد از هرکسی که از دین صحبت می کند بگیرد .

این سکولاریزم ستیزه جو به گمانم یک محصول دو سر باخت است که توسط ایرانیانی تشکل یافته است که نه چپ هستند و نه راست و نه مسلمان و نه گبر و نه غرب و نه شرق به دلیل کتاب نخواندن .

در ادامه یکی از میهمانان برنامه آقای نیما راشدان درابتدای سوال خود با امید هشتادوپنج میلیون ایرانی خواندن شاهزاده رضا پهلوی به عنوان جانشین آینده لبخندی را به لبهای شاه زاده رضا پهلوی آورد . به آن لبخند ایرادی وارد نیست ، ایراد به حکم کلی است که توسط نیما راشدان صادر شد و در حالی که میهمان برنامه می گوید چارچوب کلی حکومت سیاسی آینده روشن نیست ، نیما راشدان وی را فصل الخطاب و روشن کننده نوع فعالیت آینده حکومت سیاسی ایران خواند .
از این خنده دارتر در عمرم ندیده بودم .

اما آن چیزی که من را به این جا کشاند تا این را بنویسم این بود که شاهزاده رضا پهلوی اگر یک فعال سیاسی است که امیداور است در آینده بتواند پادشاهی مشروطه را به ایران بازگرداند باید بیاید و در ابتدا امر روشن کند که پدرش و خاندان پهلوی در ابتدای انقلاب چقدر پول از ایران خارج کردند و چه کردند و این روزها البته چه می کنند . درست است که فساد سیستمی در ایران امروز وجود دارد و اوضاع گل و بلبل و باغ و بستان نیست اما در دوران زمامداری پدر ایشان بر این مملکت نیز فساد به همین میزان و در قالب شاهزاده گی و سرهنگ زادگی وجود داشته است و قابل انکار نیست .

و در آخر این که فکر میکنم ایران را زبان پارسی متحد خواهد داشت و ترسی از تجزیه کشور با هر سیستم حکومتی وجود ندارد چرا که زبان پارسی هویت بخش هر ایرانی در قالب هر طرز فکر و قوم و قبیله و حکومتی در آینده است .

در هیچ انتخاباتی شرکت نکنیم.

دوستی که از زور بی کاری در یک دفتر حسابداری شغل تحصیل داری پیدا کرده بود یکبار گفت : هر جا در ایران صحبت از تعاون است ، بخور بخور است . عین...