۱۳۹۶ اسفند ۲, چهارشنبه

نوشتن برای خواستنِ ندانستن .

مَثَل معروفی است که : پرسیدن عیب نیست ، ندانستن عیب است . من کمی جلوتر می روم و به این می رسم که ندانستن هم بد نیست چرا که دانستن خیلی از چیزها آدم را به درد سر می اندازد . مثل این که یک نفر از اسرار امنیت ملی یک کشور سر در بیاورد به طور ناخواسته . چه می شود . در سیستم هایی مانند امنیت ملی روحی حاکم نیست تا دید را نادید کند . آن جا همه چیز عقل است و آن جا که همه چیز تبدیل می شود به فهم یک موضوع همیشه دو را اگر با دو جمع کنید تبدیل می شود به چهار و به هیچ عنوان امکان ندارد که 3 یا پنج بشود . پس تنها یک چیز می ماند و آن صدور یک حکم است و آن هم مشخص است که چه می شود . مرررررررررررگ .

ذات ندانستن مشتمل بر دو چیز می شود . از جمله نخواستن برای ندانستن . ندانستن برای نخواستن . در هر دو عقل عافیت اندیش حکم رانی می کند که می گوید : زیاد دانایی آدم را تنها می کند و باید به چشد عذاب تنهایی را ، آنکس که ز عصر خود فراتر باشد . در دومی اما کمی اوضاع متفاوت است و بیشتر همان حالت نادانی حکم رانی می کند که می گوید : نمی خواهد چون نمی داند که داشتن چگونه حالتی است و نداشتن چگونه حالتی .

این ها را نوشتم چرا که می خواستم کمی بنویسم و می دانستم که ننوشتن را نمی خواهم و می خواهم که کیبرد این لب تاپ زیر انگشتانم تق تق صداکند و فکرم کمی و تنها کمی کار کند . این خواستن بود برای حالت ندانستن است .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مذاکره

 مذاکره کنید. رو در رو مذاکره کنید. با مردم بسازید. سخن فروغی به رضاشاه را باید تکرار کرد. بنیاد حکومت را بر دل های مردم بسازید نه بر روی ار...