۱۳۹۸ فروردین ۲۲, پنجشنبه

برسد باز هم به دست عطالله مهاجرانی

به روایت رضا مارمولک در فیلم مارمولک : بنده قصد نصحیت کردن ندارم چرا که فایده ایی هم ندارد . حالا من هم حوصله طولانی نوشتن را ندارم چرا که فایده ایی ندارد ، فقط همین قدر بدانید آقای مهاجرانی : شرف هم چیز خوبی است .

۱۳۹۷ اسفند ۱۹, یکشنبه

برسد به دست مهدی خلجی


                                    می زند به چپ به راست می پیچد / وای از این پیچ و تاب اسلامی

این جا را بخوانید. پاسخ آقای مهدی خلجی به اخباری است که این روزها درباره همسر او مرجان شیخ الاسلامی آل آقا مطرح است.

همه نمی دانند اما شما که آن جا به اتفاق همسرتان زندگی می کنید ، می دانید . سوالم این است . همسر شما آیا کتابی و یا نوشته ایی منتشر شده دارند ؟ اگر دارند کجاست و نامش چیست ؟ تا از خلال بررسی آن مطالب پی به گردش ایشان از چپ به راست و از راست به ماورای راست و از آن جا به ترک حجاب و تنها گذاشتن خاتمی و نوشابه باز کردن با قرارگاه خاتم الانبیا ببریم .

احتیاجی به توپچی خواندن دیگران و یادداشت شما نیست . همسر گرامی پاسخگو باشند ، کافی است .

شما درست می گویید . جمهوری اسلامی مخالفانش را شبیه خودش کرده است و به عنوان نمونه یکی شما و دیگری همسرتان . فرار رو به جلو . پنهان شدن برای به فراموشی سپرده شدن موضوع به جای پاسخگویی . زدن برچسب به مخالفانی که سوالشان این است که از کجا آورده ایی . سوالی که اواخر دوران پهلوی هم تصویب شد تا شفافیت به حد اعلا برسد اما نرسید و شد آنچه که شد . شما که شفاف هستید و نه مدیر و نه عضو هیاتی بوده اید ، بگذارید همسرتان پاسخگو باشد .

توپچی را به کسانی نسبت می دهند که هدفشان در جنگ بمباران کردن اهداف دشمن است. هدف از این کار انهدام کامل تجهیزات و گرفتن فرصت فکر کردن از حریف است که دشمن خوانده می شود . نمی دانم آقای مهدی خلجی خودش را در جانب دشمن دیده است که هدف بمباران واقع شده است ؟ چرا که فضای توئیتر می گوید سیل توئیت ها درباره همسر ایشان را کسانی شکل داده اند که کاربران عادی هستند و سوال دارند و می خواهند بدانند قیمت آن منزل چه قدر است ؟ آیا قیمت آن صحت دارد ؟ در ایران در کجا زندگی می کردید و امروز در واشنگتن چگونه آن زندگی را تشکیل داده اید ؟
اما واژه توپچی نیز به کسانی نسبت داده می شود که در کنار زمین فوتبال توپ ها را جمع می کنند تا بازیکنان اصلی به تمرین خود بپردازند و از نزدیک شاهد اوج و فرود یک بازیکن هستند و از اخبار زودتر از بسیاری دیگر مطلع می شوند . 

حالا دنیای رسانه ها میدان جنگ نیست ، زمین فوتبال است و کاربران ، ناظران اگاهی که می دانند چه می خواهند و ابرها کنار می رود و آفتاب خواهد تابید و به روایت حضرت حافظ آبروی شریعت بدین قدر نرود .

به جای فرار کردن و پنهان کردن ، پاسخگو باشید و بگذارید خودشان پاسخ بدهند .

۱۳۹۷ بهمن ۲۶, جمعه

در پاسخ به فرهنگ برهنگی علی مطهری

این که فرهنگ برهنگی از کی و کجا شروع شد را نمی دانم . این که تن فروشی آیا یک شغل است یا خیر بحثی است که در گرفته است و اگر خوب به آن نگاه کنیم اگر نبودند زنانی که تن ، خواسته و ناخواسته به این شغل نمی دادند این مردان از تنوع طلب در کجا شروع به خالی کردن آن حیوانیات خود می کردند . همکاری داشتیم که خودش رفت و برای خودش هوو اورد از بس که مزاج همسرش آتشین بود و او صبح تا به شب بیدار . الان نمی دانم کجاست اما اگر می دیدمش از او می پرسیدم آیا از کاری که کرده است راضی است یا نه ؟ از موضوع دور نشوم . حالا تفسیرهای مردانه از اعمال زنانه هم گاهی خنده دار می شود و گاهی غمناک . آن جایی غمناک می شود که یک مرد با صد زن در طول عمرش می خوابد و کار خودش را تن فروشی نمی داند و خنده دارش آن جایی است که در فحش هایی که به کار می برد لفظ جنده را به زنانی می دهد که همکار او هستند و خودش را نمی بیند که فاحشه ایی ریش دار است . 

علی مطهری چند روز پیشتر وقتی صحبت از رفراندوم حجاب اجباری زده بود و بعد پشیمان و نادم اظهار کرد که اگر موضوع حجاب ازاد را پیگیری نمی کند از این بابت است که در این امروز به برهنگی منتهی می شود من را بر این داشت تا درباره این حرف او چند خطی بنویسم . 

اگر علی مطهری را می دیدم از او می خواستم که در درجه اول به غیر از کتاب های پدرش کتاب نویسندگان دیگری را هم بخواند و بعد از او می پرسیدم برهنگی یعنی چه و او به چه چیزی برهنگی می گوید ؟ بیرون بودن انگشت شست پا به دلیل پاره بودن جوراب در برابر پایی که تمام قد در کفش است به نوعی برهنگی است و از این نمونه ها کتاب ها می توان مثال آورد . دلیل او برای این که آزادی حجاب منجر به برهنگی می شود چیست ؟ چه ادله ایی برای این حرفش دارد . همین امروز بعد از چهل سال مقاومت مردمی و دولتی در برابر مردم و در برابر کشورهای خارجی باز هم بخش نامه هایی دست به دست می شود که حجاب را شل نکنید و الا برای امرار معاش دچار دردسر خواهید شد و از طرف دیگر صحبت از آزادانه انتخاب شدن حجاب است و الی آخر . 

همه می دانند که در شمال آباد شهرهای ایران در بهترین مناطق اعیان نشین هر شهری خبری از حجاب به ان صورت نیست و آن ده سانت پارچه ایی که بر روی سر زنی در شمال آباد دیده می شود به چالش کشیده شدن جمهوری اسلامی است و بخشنامه هایی که روی میز روسای ادارات از بالا تحمیل و فرستاده می شود تا افسار کار در محیط اداری از دستشان در نرود در حالی که بسیاری از آن شمال ابادی ها فرزندانشان کارکنان همان ادارات هستند و بعضی هایشان چون دختر کی نژاد در آن ور آب ها با استفاده از رسانه جمعی لگد محکمی به بیضه های اسلام انقلابی می زند که جمع و جور کردنش با به خیابان آوردن نیروهای نظامی امکان پذیر می شود و نه روضه خوانی و سیاه پوشیدن ها . 

به هرحال علی مطهری بهتر است بداند که رفراندم برای انتخاب حجاب در وهله اول کمک به آبروداری برای نشان دادن وجود آزادی انتخاب در پیش چشم جهانیان است و اگر امروز هنوز نظام به این نتیجه نرسیده است که باید به این آزادی انتخاب که همان آزادی انتخاب سبک زندگی است تن بدهد به دلیل آن است که مسئولین همان مسئولین چهل سال پیش با همان اندیشه ها در برابر مسائلی هستند که فرق کرده اند و جوابشان نیز متفاوت است و اگر تن به این انتخاب ندهند روزی بالاخره خواهند داد و ان روز به حتم چیزی از آن انقلاب و آن مسئولان نخواهد ماند . 

۱۳۹۷ بهمن ۲۲, دوشنبه

بیست و دوم بهمن ... روزی چون دیگر روزها

در وب سایت ها پرسه می زدم و عکس ها دیدم و آن هم چه عکس هایی . خودتان بروید ببینید که در بیست و دوم بهمن سال 97 چه مدل هایی به خیابان آمده بودند . از کسانی که هنوز مشت محکم به دهان استیکبار جهانی می زنند و از کسانی که این روز را بدل به یک استیج برای نشان دادن آخرین مدل لباس و طراحی کرده اند . این جاست که دست تسامح از آستین انقلاب بیرون می زند و هر چه مرگ بر باد را باد با خود می برد و جای آن را دختران و پسرانی پر می کنند که شیطان بزرگ آن قدرها هم برایشان بزرگ نیست بلکه تا حدودی به نظر آنان خلاقانه فکر می کند و پیشنهادات موثرتری می دهد .

چند روز پیشتر حسین شریعتمداری مدیر مسئول ، نویسنده ، بازجو و ..... روزنامه کیهان در برنامه ایی تلوزیونی گفت : تمام انقلاب ها فرزندان خود را خورده اند ، ما طرد کرده ایم . در این جمله روشن است که او خود را صاحب انقلاب و از سهام داران عمده می داند که رای از پیش صادر شده خود را در جمعی میلیونی ( بینندگان تلوزیون) هوا می کند . دوم این که حسین شریعتمداری با آن جمله نشان داد که این انقلاب چون بسیاری از انقلاب های گذشته که در خدمت ایدئولوژی بوده اند عاجز از باز تولید و توانمند سازی خود است . وقتی که فرزندان انقلاب که حالا دیگر پدربزرگ شده اند کنار نمی روند تا نیروی جدیدی بیاید و از دیگر سو پدربزرگهای کم سن وسال تر دیگر در دایره قدرت نیستند یعنی کاسته شدن از تعداد نفرات یک خانواده که قرار بود بزرگ باشد اما گوشت در آن کیلویی یکصد و بیست هزار تومان است و ارزش پولی آن با یک اَخم از طرف ترامپ آنچنان سقوط می کند که به کارشناسان و آشنایان به مسائل تا مدت ها به دنبال جسد متلاشی شده ریال سقوط کرده می گردند .

به هر حال امروز هم گذشت و به روایت بیژن جلالی فقید :

امروز که گذشت
روزی بود
چون دیگر روزها .

۱۳۹۷ بهمن ۵, جمعه

درباره چالش ده سال پیش

من اصلا نمی فهمم این چالش گزاری در فضای مجازی چه چیزی داره که همه می ریزن سرش و تهش رو در میارن . که چی همه کس ، همه کس رو به دیدن عکس ده سال پیشش دعوت می کنه و یادآوری می کنه که بابا چی بود و حالا چی شدی بدبخت . این بدبخت قید حذف ناشدنی است در این فقره چرا که از بخت بد آدم ها روزهای خوش جوانی شان را از دست می دهند و به پیری می رسند . درست که پیری پولدار با پیری بی پولی فرق داره اما از اون طرف شاش تو بدن همه هست و وقتی بیاد و نشه که نگهش داری تو فضا صدای اَه اَه رو می شنوی . این حالت اولش بود .

دوم برگزاری چالش در این فضای مجازی برای کسانی جواب میده که طرف اهل نوشتن باشه . یعنی وقتی به دفتر ده سال پیشش رجوع می کنه ببینه اون روزها چه جوری فکر می کرده و این روزها به مسائل چه جوری فکر می کنه . این شرط مهم غایب در این چالش مجازی است . البته می دونم که نمیشه دسته بندی کرد و گفت که کی باید بیاد و کی نباید بیاد و فضای مجازی جای این کارها نیست اما خب اون چیزی که بر همه می گذره گذشت زمان و زمانه است و خرابتر شدن صورت ها و افتادگی اندام ها و .... الی آخری که ندارد .

به ده سال پیش خودم نگاه نمی کنم چون حوصله اش را ندارم البته می دانم کجا بودم و چه جوری به بسیاری از چیزها فکر می کردم و این که سرم پر مو بود وحالا دارد دیگر می ریزد و این ارث خانوادگی را حالا بیایم علم کنم که چه بشود . هیچ . غیر از شلوغ کردن این فضای مجازی و مشغول کردن فکر کسی که بیاید و عکس مرا در اینستاگرام ببیند و برود . هیچ .  

۱۳۹۷ دی ۲۵, سه‌شنبه

در هیچ انتخاباتی شرکت نکنیم.

دوستی که از زور بی کاری در یک دفتر حسابداری شغل تحصیل داری پیدا کرده بود یکبار گفت : هر جا در ایران صحبت از تعاون است ، بخور بخور است . عین گفته او نیز در لطیفه ایی بیان شده بود با این مضمون که اگر در جایی صدای یا حسین یا حسین شنیدی به دو برو که بخور بخور است و اگر یا علی یا علی بود به دو در برو که باید زور بزنی و کارکنی .

بعد از آن افتضاح بزرگ در مجلس شورا که در آن یکی از نمایندگان می گوید : یکی از اون خوشگلاش رو نشون بده و بعد از اتفاق مضحک آدم مضحکی چون درازهی و این اواخر که موجب خودکشی دختری شد که امروز می توانست زنده باشد و در کنار دیگران به زندگی خود ادامه دهد اما نیست و نبودن را تجربه می کند و به جای وی آن نماینده انگل دارد به زیست نباتی خود ادامه می دهد آمدم تا بنویسم که هیچ ایرانی نباید در هیچ انتخاباتی شرکت کند و نباید به هیچ کسی تحت هیچ شرایطی حتی اگر با فرمان تکرار می کنم شخصی چون محمد خاتمی همراه باشد ، رای بدهد و تحریم انتخاباتی استصوابی از اوجب واجبات است ، چرا که اگر قرار است عصاره فضایل ملت با نظارت استصوابی این هایی باشند که امروز هستند همان بهتر که بدون رای من و تو به این صندلی تکیه بدهند . در این میان البته کسانی نیز هستند که انسان های شریفی هستند و غم نان ملت دارند و نه غم نان و نام خود اما این میان یک اما برجای می ماند و آن هم این که اگر ما رای ندهیم شاید همین چند نفر انسان سالم راه نیابند اما معتقدم انتخابات در هر جای دنیا یک سیستم برای انتخاب اصلح ترین است در ایران امروز این گونه نیست و تنها یک هزینه است که شرکت کردن و شرکت نکردن در آن هزینه هایی متفاوتی به دنبال دارد .

بعد از انتصابات مفتضح سال 88 در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده و نخواهم کرد به این علت که انتخابات در ایران فرمایشی است و دوم هزینه بی جهت است و هر برگ رای یعنی وجود فساد و سیستم فاسد را قبول دارم .

جا دارد کمی بیشتر فکر کنیم .

۱۳۹۷ دی ۱۳, پنجشنبه

چند سوال و یک سوال

صاحب این کیبرد چون بسیاری دیگر در این مُلک و میان این ملت حیران است که به واقع امر چه خبر است و جای چه چیزی در این مملکت عوض شده است که از هر سو خبر می رسد کسی پولی را برداشته است و فرار را بر قرار ترجیح داده و می رود که برگردد و در انتهای امر چون خاوری مدیر عامل بانک ملی در جواب خلق می گوید : سهمش را برداشته است و کاری نکرده است . با توجه به جمله منسوب به مدیر عامل پیشین بانک ملی جای سوال دوم و مهم تر این است که تا پیش از او در این مملکت چه خبر بوده است که وی با نگاهی حق به جانب با صدای بلند اعلام می کند که سهم خودش را برداشته و سهم دیگران همچنان محفوظ است .
قاسم شعله سعدی نماینده پیشین مجلس و استاد دانشگاه تهران در مصاحبه با شبکه خبری بی بی سی فارسی نقل می کند کاه در مجلسی از هاشمی رفسنجانی در ارتباط با اخبار اختلاسی که هر از چندی منتشر می شود ، پرس و جو می کند و هاشمی در جواب وی می گوید : اینها مواردی است که علنی می شود و اگر آن چیزهایی که وی می داند اعلام کند ، کسی آنها را باور نخواهد کرد .
اما سوال سوم که از باقی سوالهای مطرح شده در این متن با اهمیت تر است این است که چه میزان سرمایه در این مملکت وجود دارد که با انتشار خبرهایی مبنی بر فرار سرمایه در قالبهای ذهنی و اختلاسی هنوز چرخ این مملکت گرچه نه مطلوب ولی می چرخد و در آخر این که کسی نیست تا پاسخگوی جواب سوالهایی باشد که زندگی را برای خیلی ها جهنم کرده است .

۱۳۹۷ آذر ۲۹, پنجشنبه

درباره درازهی و درازهی ها

درباره هتاکی نماینده سراوان به مامور گمرک و کلاهبرداری علمی آن نماینده مجلس و پارتی بازی او برای یک وارد کننده عمده خودرو همه چیز مشخص و مبرهن است . تنها چیزی که من را واداشته است به نوشتن این یادداشت منتشر کردن ویدیویی است که در آن نماینده سراوان عالم و آدم را به هم می دوزد و همه چیز را به هم می ریزد و گرد و خاک می کند تا حواس مردم و رسانه ها را منحرف کند تا کسی به دنبال انتشار حقیقت که همانا تمدید برگه گمرکی آن وارد کننده خودرو است .

تا این جای کار مردم این گونه حیله ها را می شناسند و به عبارتی : حنای این گونه افراد در نزدشان رنگی ندارد و خوب می دانند که درازهی و امثال او گدایانی بودند که بر خوان مردم به یغما نشسته اند و از هول حلیم در دیگ افتاده اند و ترس آن نیز هست که چون تشنه ایی بر لب رود از خوردن آب بترکند .

اما درد جای دیگری است . درد آنجاست که در احوال این روزهای مملکت آنچه مرده است ، شرف و مردانگی و غیرتی است که در درازهی ها و دیگرانی چون او دیده نمی شود . اینان مایه ننگ مملکت هستند و دوباره نیز تکرار می کنم که نظام از مردم و ملت جداست و درازهی ها نماینده طبقه حاکم هستند و نه مردمی که جانشان بر کف دست بود برای این خاک و حالا جانشان به لب آمده است از دست کسانی در این خاک .

۱۳۹۷ آذر ۲۴, شنبه

روزنامه نگارِ روزنامه فروش

شاید به روایت احمدشاملو : خبرکوتاه بود و صفت جانکاه .... و دیدم این وسط چه جالب است که یک روزنامه نگار قدیمی امروز از طریق روزنامه فروشی اموراتش را می گذراند و البته و صد البته که همه ما چون ایرانی هستیم و هزار البته از نسل کوروش و یک میلیون البته آریایی و بی هیچ عنوان هموساپینس نیستیم برای همه چیز یک شعاری داریم و برای هرچیزی مترادفی میتراشیم چرا که نانوشته همه ما می دانیم که کار بد جوری عار دارد و از این رو روزنامه فروشی روی دیگر سیگار فروشی است و درست از چیزی که آدم می تواند به رشد و تعالی برسد که تا امروز با آن رسیده است می تواند با آن درک مِن اَلنار هم برود و آن چیز کاغذی است که بر روی آن می نویسند و اگر نخواستند لوله اش می کنند و دور توتون می پیچند و یا لول می کنند و تریاک می کشند .

دیدم این روزنامه نگار قدیمی به آرامش رسیده است و به قولی می داند که این شغل را فردا هم دارد و با یک کاغذ از طرف یک نفر آب در لانه مورچگان نمی افتاد و یاران پراکنده نمی شوند چرا که آدم مجموع خود است . درآمد کافی و آرامش در هرم مازلو انسان معاصری که ما باشیم کفایت همه چیز را می کند و چرا آدم بیاید و خودش را در گسترش دانایی به هچل بلای درگیری با مشتی ابوجهل بکند که خود خواسته در برابر دانستن مقاومت می کنند چون می دانند که ندانند راحت تر زیست می کنند .

بعد از همه اینها برایم سوال است که دانشجویان رشته ارتباطات و روزنامه نگاری با خواندن این خبر چه حالی به آنها دست می دهد و آیا انگیزه ایی برای ادامه راه پیش رو خواهند داشت یا نه . هر انسانی در هر مقطعی و در هر کاری با آرزو و ایده آلی وارد می شود و ناخودآگاه برای خود الگویی مطلوب مد نظر قرار می دهد و اگر قرار باشد فردایشان اینگونه باشد چه حالی خواهند داشت . البته روشن است که منظورم از روزنامه نگاری و ارتباطات کار در روزنامه هایی مانند کیهان و یا تلوزیون جمهوری اسلامی نیست چرا که آنها بولتن هایی ارگانی هستند و رسالتی ندارند غیر از انگشت زدن به معنای حضور در محل کار و حقوق آماده سر ماه .

۱۳۹۷ آذر ۱۱, یکشنبه

برسد به دست فرج سرکوهی که زرویی را مذمت کرده بود

 امروز با خواندن یاد داشت فرج سرکوهی در مذمت زرویی نصرآباد   که البته معترف است که کتابی و نوشته ایی از زرویی به آن صورت که باید نخوانده است  و این که او در خدمت ستم بوده است به شدت برآشفتم . بیشتر آشفتگی من هم البته نه به خاطر متن فرج سرکوهی بلکه به خاطر کامنت های کوتاه بینانه ایی بود که در پای متن منتشر شده خواندم . 

 نمی دانم میزان مبارز بودن برای این جماعت آن طرف آب چیست ؟ این است که آدم ضد دین باشد یا با آنچه که نام دین را یدک می کشد به مبارزه برخیزد ! این وسط آن ها که آن طرف آب هستند هر چه دلشان می خواهد می گویند و فکر می کنند چون آن ها مجبور به ترک دیار شده اند حالا هر کس در داخل است خائن است و در خدمت ستم رایج موجود . 

البته این را بنویسم که نویسندگان بزرگی چون فرج سرکوهی و دیگرانی در ردیف او را جدای از کسانی می دانم که در آن طرف آب مشغول مذمت نویسندگان داخل کشور هستند چرا که سرکوهی و ... دیگران سهمشان را در مبارزه برای آزادی پرداخته اند و اگر مجبور به ترک این خاک شده اند از سر اجبار بوده است . اجباری که در آن حکومت نقش پر رنگی دارد . حالا ایراد نویسندگانی چون فرج سرکوهی به جا یا نابجا به کسانی چون زرویی نصرآباد و قیاس زرویی با علیرضا رضایی فقید به دور از انتظار بود . با روش قیاس فرج سرکوهی درباره درخدمت ستم بودن و نبودن به احتمال قوی بزرگانی چون شفیعی کدکنی و دیگران نیز به نوعی در خدمت ستم هستند و عالم و آدم از این خبر ندارند و تنها فرج سرکوهی می داند و بس . فرج سرکوهی میزانش درباره در خدمت ستم بودن یا نبودن به شرکت در یک شب شعر بیت رهبری بر می گردد و آزاد و آزاده بودن علیرضا رضایی فقید را به خاطر ترک کشور می داند به دلیل نوشته هایش . 

میان این دو مرحوم هیچ قیاسی نمی زنم اما رفتن و هر چه گفتن فرق دارد با ماندن . اگر رفتن هزینه گفتن است شرکت کردن شاید هزینه ماندن اما ماندن روی دیگر سکه ایی دارد و آن هم خالی نکردن جاست . با روش قیاس فرج سرکوهی هر کس که دو خط عمودی نوشت و حالا به هر دلیلی از جمله فرار کردن( منظورم به هیچ عنوان علیرضا رضایی مرحوم نیست ) در آن طرف آب نویسنده و مبارز آزادی هستند و هر کس مانده است و حتی ساکت شده است در خدمت ظلم است . 

نه آقای سرکوهی . شما سهمتان را برای به دست آوردن آزادی در آن دوران خفقان و ترس و اظطراب و دلهره داده اید اما بدانید ماندن هم کم از جان کندن نیست و سکوت دلیل رضایت نیست و غوغای کامنت گذران ذیل نوشته شما در فیس بوک نشان آزادی خواهی و آن قدر این نشان پر رنگ است که کورشان کرده است و هر کس مذهبی باشد و حتی آزادی خواه هم باشد و به حق دیگری معترف در نظر کامنت گذاران نوشته شما آدم املی بیشتر نیست و  این هم نشانه ایی بر سکولاریزم سلطه جوی بی سواد مخاطبان شما .

برسد به دست محمد قوچانی

 بعد از بسیار زمانی که می شود از دی ماه خونین 1404 به این سو به این وبلاگ سری نزدم. نشد که سر بزنم. اینترنت قطع بود و اینترنت نبود و در نبود...