۱۳۹۹ اردیبهشت ۳۱, چهارشنبه

بی چاره علم


به ناسلامتی مجلس دهم با این سیل خانه ویرانگر فسادش و معدود نمایندگان ضد فسادش به پایان رسید تا آنها که مدتی است بر سر سفره نیستند از راه برسند تا چه افتد و چه در نظر آید .
این اما برای من نویسنده این یادداشت مهم نیست . مهم خبری بود که بعد از نظر آیت الله خامنه ایی مبنی بر دولتی جوان و انقلابی و پر تحرک در سطر اول خبرگزاری ها نشست و چند نفری به تحلیل آن خبر نشستند . آن خبر چه بود ؟ کناره گیری علی لاریجانی از سیاست . اما این هم برای من مهم نبود و نیست و نخواهد بود . او نباشد یکی دیگر در قامتی دیگر می نشیند . مهم این بود که آقای لاریجانی گفته است دیگر نمی خواهد در سیاست باشد و می خواهد به دانشگاه بازگردد . 
سوال این جاست در این چهل سال که ایشان در راس قدرت بوده اند کی فرصت پژوهش داشته اند که بتوانند دانشجویان امروز را قانع کنند و به آن ها تدریس کنند . احتمالا ایشان هم به مانند آن مرد همه شغله آقای ولایتی هستند و کاتبانی دارند که برایشان از پیش کتبی نوشته اند حاضر و آماده . یکبار داخل یک کتاب فروشی شدم و دیدم یک ردیف کتاب وجود دارد که نام آقای ولایتی بر روی آن ها درج شده است . از خودم پرسیدم با این همه شغل کی فرصت پژوهش داشته است ؟ 

حالا با این تفاسیر بی چاره دانشگاه ، بی چاره دانشجو ، بی چاره علم .





۱۳۹۹ فروردین ۲۱, پنجشنبه

درباره قسمت آخر سریال پایتخت و فیلم همسفر

درباره قسمت آخر سریال پایتخت که تنها مزیت این سریال نداشتن پیام و فقط سرسبزی نشان دادن است و مقداری دیالوگ که از هر کجای سریال که به تماشایش بنشینی سرنخ ماجرا به دستت می آید ، باید بنویسم که حالا تقلید محض باشد یا نباشد این قسمت فرقی به حال هیچ کس نمی کند و تنها نکته ایی که پررنگ می شود این است که محصول فرهنگی چیست ؟ کار فرهنگی انجام دادن چگونه است ؟ مشخصه های یک کار فرهنگی چیست ؟

مشخص است که بنا به عوض شدن سیستم حکومتی در ایران این مبانی عوض می شود و پایدار نیست و باد تغییر فصول نیز رنگ ها عوض می شوند . اما یک مشخصه هیچگاه قابل تغییر نیست و آن ماندگاری و استقبال مردمی از یک محصول است . درباره سریال پایتخت هنوز زود است که رایی صادر شود اما در مورد محصول های سینمایی قبل از انقلاب و ابتدای آن می توان رایی نزدیک به واقعیت صادر کرد که در این مورد می توان موارد فراوانی به عنوان مثال ذکر کرد اما نزدیک ترین شاهد این ماجرا قسمت آخر سریال پایتخت و واکنش ها به این قسمت از سمت و سوی مسئولان به اصطلاح فرهنگی جمهوری اسلامی است و فرامینی که از چپ و راست و بالا و پایین صادر می شود تا مشخص شود آیا قسمت آخر سریال پایتخت از فیلم همسفر با بازی خانم گوگوش و آقای بهروز وثوقی کپی برداری شده است یا خیر و این فرامین نشان می دهد که در ذهن مخاطب امروز جمهوری اسلامی با نزدیک به چهل سال کارفرهنگی برای زدودن نام و خاطرات هنرمندان و محصولاتشان چقدر موفق بوده اند و از طرفی دیگر مردم کدام محصول را فرهنگی می دانند و از آن استقبال می کنند و این نشان دهنده همراهی و هم رایی مردم با حکومتی است که سعی در سانسور و حذف دارد و تا امروز ناکام مانده است و بی شک ناکام نیز خواهد ماند ، چرا که عرضه محصولاتی که نزدیک به زندگی واقعی مردم نباشد در دست باد از اذهان فراموش خواهد شد و مشخصه محصولات جمهوری اسلامی در یک جمله روشن است و آن جمله این است : تلوزیون جمهوری اسلامی جایی است که مرد داخل خانه می شود و به همسرش تولدش را تبریک می گوید و زن ، فرزندشان را می بوسد .

۱۳۹۹ فروردین ۱۲, سه‌شنبه

برسد به دست ف.م.سخن

در سایت خوب گویانیوز به قول پدرم از هر سری صدایی درمی آید . این جمله را پدرم برای گویانیوز نگفته است بلکه مثلی است در جنوب خراسان  و لایه بیرونی آن حکایت از تکثرگرایی دارد و لایه درونی جمله نیز اشاره به دیکتاتورمابی شخص گوینده دارد . بگذریم . در این سایت در کنار بسیاری دیگر از نویسندگان شخصی به نام ف.م.سخن مطلب می نویسد و الحمدالله منتشر می شود  . 

این روزها و چندی بیشتر از این ایشان یقه دینداران و نواندیشان دینی را گرفته اند و رها نمی کنند و در آخرین نوشته منتشرشده ایشان در بحبوبه کرونایی این روزها یقه عبدالکریم سروش را گرفته اند که این چه جور خدایی است که تو داری که می سازد و خراب می کند . خدا نیست . گاو نُه مَن شیرده است . خب این چه کاری است که این ویروس را به جان مردم انداخته ایی اگر هستی بیا و خودت برش دار و همه را به سلامت بگذران و تا آخر که می گویند فاصله انسان تا خدا با سرعت نور سیزده میلیارد و هشتصدمیلیون سال نوری است و این فاصله را سرعت صوت چگونه تمام می کند و در انتهای نوشته خود می نویسند : که این فاصله را ستاره ها پر کرده اند و آن را تازه با اختراعات بشری می توان دید و در این فاصله خدایی نیست که بخواهد صدای انسان را بشنود و به داد انسان برسد و اضافه می کنند که البته فکر می کنند که مفیدترفکر می کنند . 

در این جا ضمن تشکر مجدد از ایشان به دلیل گمان بردن بر مفید بودن طرزفکرشان و نه داشتن اطمینان به ایشان می گویم : جناب ف.م.سخن این که خدایی هست و یا نیست سوالی قدیمی است و کسی نتوانسته است آن را اثبات کند و صحبت ایمان و عشق وعقل و ... به میان می آید که وارد آن نمی شوم که حد من هم در آن حدود نیست . اما سوال من این است که شما چرا فکر میکنید وظیفه دارید خدا را از مومنان به او بگیرید . چرا فکر می کنید ماموریت دارید که آگاهی رسانی کنید . اگر حال کسی با بودن خدا خوب است چرا می خواهید آن را خراب کنید . اگر حال شما با نبودنش خوب است ، خب خوب باشید . کسی بخیل به حال خوب شما نیست اما این که کسی مانند دکترسروش می آید و خدا را و حضورش را برای انسان ها ملموس تر می کند و جهان امروزی را که حالش خوب نیست و انسان هایی که به روایت شما در نبود خداوند آن را به این روز رسانده اند، قابل تحمل تر می کند چه ایرادی دارد . خدا نیست بگذار برای شما نباشد و اگر ما می خواهیم باشد بگذارید باشد . چه اصراری دارید که نیست . این اصرار شما بر انکار خداوند نشانه خودخواهی شما آیا نیست . شما می گویید : چشم به آسمانی می دوزید که آن فاصله میلیاردیش را ستاره ها پر کرده اند و آن هم تازه با دست سازهای بشر قابل دیدن است و در این فاصله خدایی نیست . شما درد را با چه تلسکوپی مشاهده می کنید . تازه درد را که حس می کنند و دو نوع دارد و درد درون دارد و درد بیرون دارد . آن ها را چگونه می بینید ؟ نام تلسکوپش را بگویید . درد هم مانند خدا ، حس کردنی است . شما می توانید آن را حس نکنید و یا حس نمی کنید ، خب نکنید اما دست در انبان احساس دیگران چرا می کنید ؟ شاید جواب شما این باشد که وظیفه روشنگری دارید . خب دکتر سروش و دیگرانی در این میان آیا نباید احساس وظیفه کنند ؟ ایراد شما شاید به خریدار داشتن مطاع دکتر سروش ودیگرانی در این میان است . خب شما هم بروید پشت میزیی و میکروفونی و مطاعتان را عرضه کنید در این بازار و نفس به نفس خریدارانش دور یکدیگر شاد باشید که خدا نیست و بگذارید عده ایی هم شاد باشند که خدا هست . 

۱۳۹۹ فروردین ۲, شنبه

سال ۱۳۹۹ و ویروس کرونا

سال جدید از راه رسید . سال نودوهشت با سیل شروع شد و با بلای کرونا تمام شد . این وسط عده ایی به دنبال اثبات باورهای خود بودند . یکی می خواست خدا را کنار بزند و دیگری می خواست خدا را اثبات کند . در حقیقت هر دو به دنبال اثبات خود بودند و تحقیر دیگری و کسی این وسط به غیر از کادردرمانی بیمارستانها در جدال با بلای کرونا برای حفظ حیات دیگران نبودند .( واژه بلا را به دلیل فراگیر بودن آن به کار می برم و الا نامش را هر چه می خواهید بگذارید .)
این وسط اگر بودن خدا حال کسی را خوب می کند بگذارید برایش خدا باشد و اگر حال کسی با بی خدایی خوب می شود بگذارید خدا برایش نباشد . آن کس که فکر می کند تدا نیست خودش را در دست اتفاقات می بیند و آن کس که فکر می کند خدا هست خودش را در دستان خدا می بیند . چرا این وسط به دنبال حقانیت خودمان هستیم به جای آن که در فکر کمک به دیگران باشیم . چرا با طرز تلقی خودمان از عالم هستی سعی در تحقیر دیگری داریم به جای آن که در فکر آبادانی و گسترش دانایی باشیم . چرا به جای آن که ارزش حیاتمند بودن را گسترش دهیم سعی در تخفیف باورهای دیگری داریم . خداوند اگر نیست که هیچ ولی اگر هست ( که به باور من وجود دارد) آنقدر بخشنده و بزرگ هست که از جدل بر سر باورهایمان بگذرد و تنها به اعمالمان بسنده کند . چرا کرونا را اسبابی برای انسان دوستی و گسترش مهربانی قرار ندهیم . چرا کرونا را ابزاری برای سپاسگزاری از یکدیگر قرار ندهیم . چرا میان خودمان صلح نکنیم و جدلها را برای حفظ زندگی بگذاریم برای بعد از گذراندن این بلا . چرا فکر می کنیم که رنسانسی اتفاق خواهد افتاد و خدا به داخل خانه ها خواهد خزید و از سطح شهرها و محلات جمع خواهد شد . اگر شد ، خدا را در داخل خانه های آنها که دوست دارند و باور دارند که خدا هست ، بگذارید بماند و این قدر باابزار ارتباط جمعی تلاش در زدودن خدا از داخل خانه ها نکنید . اما اگر جنع نشد ، چه ؟ تا این لحظه که مشغول نوشتن این خطوط هستم انسانی که گمان می کرد طبیعت در چنگال اوست و آن را کنترل دارد در دستان ویروسی مرگبار اسیر است و تا کشف و پخش درمان قطعی آن، بنا به اخباری ، دو ماهی فاصله دارد و تا آن دو ماه تمام شود و دارو برسد ، اللهُ اعلمُ بالذات الامور ‌.

کرونا هر چه را که با خودش آورد یک چیز خوب در میان تمام بدی هایش بود و آن گرفتن شتاب از آدمهاست . شتابی که بوسیله تکنولوژی به وجود آمده است و با تکنولوژی هر روز از روز قبل سرعت بیشتری می گیرد و در این شتاب بی پایان آدمها از هم غافل می شوند و غفلت می کنند . کمتر به خودشان و اطرافیان و محیط و جغرافیای طبیعی شان دقت می کنند . آدمها برساخته عادات رفتاری خود در جغرافیای طبیعی زیستی خود هستند و با این عادات زندگی خود را می سازند . برای مثال اگر دقت کرده باشید در هنگامی که مشغول رانندگی هستید به صورت خودکار در حالی که فکر می کتید یا حواستان جای دیگری است و با دیگری مشغول صحبت هستید ، دنده را عوض می کنید ، گاز می دهید ، ترمز می گیرید و ...... . انگار در آن واحد و در یک لحظه دوکار را باهم انجام می دهید . این ها شتاب است . عجله کردن های بیخود است . در این گونه عادتهای رفتاری خلود در خود و تمرکز فکری وجود ندارد و به آسانی از کنار بسیاری از اتفاقات روزمره عبور می کنید . این شتاب تا جایی خوب است که قصد کمک به دیگری باشد اما از جایی به بعد که در آن زود رسیدن برای زود رفتن است شتاب بیهوده ایست . این شتاب به فراموشی و بی تعهدی انسان کمک می کند و نه به پخش مهربانی و انسان دوستی . این روزها آدمها هر چیزی را که می خواهند بردارند به آن خوب نگاه می کنند . به صورت یکدیگر گر چه از فاصله یک متری نگاه می کنند . کمی برای هر کاری بیشتر وقت می گذارند و در نهایت این که از سرعت و شتاب انسان ها کاسته شده است .

امیدوارم در سال نودونه ، هر چه ویروس کرونا پخش شد در سال نودوهشت ، به جای آن مهربانی پراکنده و تکثیر شود . به جای سیل در این سال بارانی ببارد که زمینهای کشاورزان سیرآب شود و دل زمین عطشش فرو بنشیند و گل لبخند بر چهره هر انسانی شکوفا شود ‌.

درباره سال جهیدن هم خواهم نوشت ، انشالله .

۱۳۹۸ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

بی ادبان مثلا شاعر

 تمام بعد از ظهر

اشیا خنده‌شان گرفته از تاریکی

از دست‌های خشک  که حلقه حلقه اضافه می‌شوند

از آن درخت  با شاخه‌های گشاد

و نور که چسبیده به عصایش

می‌پرسی

کجاست بهترین جای پنهان کردنِ چیزی

آنجا که صدات بی‌نشان‌ترین صداست

آنجا که حدس زدن خوشبختی‌ات آسان نیست

و رودخانه که پر شده از شاش مسافران

جایی که مسحور افتاده‌ای و دندان‌هات می‌شنوند

می‌شکنند و می‌ریزند در حاشیه‌ی آب

و کسی اشتباهی توی گوش‌ات می‌زند و می‌گوید ببخشید

و راهش را کج می‌کند به سمت آب و واژگون می‌شود

آنجا که لم می‌دهی به قوهای شهربازی و از سرما جان می‌دهی

همانجا که کسانی خوابیده‌اند

 غلطیده‌اند

پیشانی معشوق بوسیده‌اند

گاییده‌اند

زیر پلی بلند

که پر شده از شعرهای بی‌مصرف

 که  حمل‌شان می‌کنی درآغوش دوستان دراز و کوتاه‌ات

که جز قد و قواره‌ شان هیچ به یاد نداری

چه من که تو را به آغوش فشردم

چه او که حشره‌ای را به پیشانی

چه آب

چه حوض

چه طبل

همه می‌دانیم

آنکه می‌رود درخت است

 //////////////////
 بعد از سال ها خواندن شعر در هیچ شعری که خارج از قالب های هجو و هزل باشد نخوانده ام شاعری شعرش آغشته به فحش و دور شدن از ادب روزمره ایی باشد که کسی با دیگران در حالت معمول و صفا صحبت می کند .
وارد شدن این گونه از کلمات در عمودی نویسی های یک مشت بی سواد تنها بی قواره کردن درخت تاریخ ادب پارسی است و نه تناور کردن آن . این میانه از عقل رضا قاسمی در عجبم که این نثر عمودی نویسی شده را تنها عنوان شعر در سایت خود منتشر کرده است و برای سوده نگین تاج پرونده ویژه تشکیل داده است .
عمودی نویسی این صرافان و خراجان حروف فارسی مایه خجالت است و اگر کسی بخواهد آن را بخواند در جمعی آیا می خواند ؟ جدای از راقم آن فحش بر ورقی سفید گمانم بر این است که کسی در این میانه نیست . در دفاتر شاعران بزرگی چون ابتهاج و کدکنی و نادرپور و ..... دیگرانی چون این بزرگان یک کلمه نیست که این گونه باشد و نویسنده آن کلمه اگر بهانه اش خشم و یا هر احساس دیگری باشد و بخواهد آن بهانه ها را بلند کند تا بر سر خواننده بزند ، باید همان کلمه را بر سر او کوبید . 

۱۳۹۸ بهمن ۵, شنبه

درباره کتاب سوزان شخصی به نام تبریزیان

Image result for ‫کتاب سوزان تبریزیان‬‎

نمادها ابزاری برای بیان آن چه می اندیشیم هستند و از این رو به کارگیری نمادها برای خلاصه کردن و برجسته کردن آن چیزی است که می خواهیم بگوییم . این استفاده از نمادها در سطوح مختلف زندگی ما خود را نشان داده است . به عنوان مثال با استفاده از نماد دماوند در فرهنگ زبان پارسی خواننده به یاد ایران ، آرش کمانگیر ، فردوسی و .... می افتد . این کارکرد نمادین نماد است . اما کار کرد دیگر نماد آن چیزی است که خواننده و بیننده آگاه متوجه این امر می شود و آن هم در هنگامه ایی است که کسی با استفاده از حرکتی می خواهد واقعه ایی را به یاد بینندگان بیاورد و همزمان حرکت خود را هم شان و اندازه حرکت پیش از خود بیندازد . 

این روزها ویدیویی از کسی ملقب به لقب فخیمه آیت الله تبریزیان در اینترنت دست به دست می شود که وی و هوادارانش مشغول به سوزاندن یک کتاب هستند . نویسنده کتاب شخصی به نام دکتر هابسون است . گویا این شیخ از مخالفین طب امروز هستند و خواهان جایگزینی طب اسلامی به جای آن هستند . چرا ؟ چرایش را باید از زبان خود او و هوادارانش پرسید اما قبل از آن به دنبال ارائه طرحی و راه حلی و راه جایگزینی و نتایج حاصل از آن در اینترنت گشتم و هر چه بیشتر گشتم ، کمتر یافتم . چرا ؟ جواب واضح است . چون چیزی برای ارائه وجود ندارد و ایشان و هواداران وی به دنبال نام و در آوردن نان از نام هستند . 

خطاب به آن طلبه شهیر به آیت الله باید بنویسم : در حرکت نمادین سوزاندن کتاب دکتر هابسون  ناخوداگاه بیننده را به یاد احمد کسروی بزرگ می اندازید که کتاب های به نظر خودش به درد نخور را می سوزاند . کار او پسندیده نبود و کار شما هم اما این که شما بخواهید حرکت خود را در راستای حرکت تاریخی احمدکسروی قرار بدهید کاری است بیهوده . چرا که اگر بیننده و خواننده جان آگاه باشد خواهد دانست که شما دندانه حرف سین کسروی هم نمی شوید چه برسد به احمدکسروی .

۱۳۹۸ دی ۲۷, جمعه

و باز هم در بر همان پاشنه چرخید

و باز هم در بر همان پاشنه چرخید . امروز در سخنان آیت الله علی خامنه ایی آن چیزی که انتظار می رفت به وقوع پیوست . مردمی که معترضند مردم نیستند . فریب خورده و گمراه هستند . آمریکا شیطان بزرگ است . در منطقه مشغول شیطنت است و .... سایر موارد ....... و این که این گردش چهل ساله شده است و دارد به چهل و یکمین سال خودش نزدیک می شود و در آخر این که  باز هم در بر همان پاشنه چرخید و افزایش شکاف میان طبقه حاکم و طبقه محکوم ادامه دارد . 

تنها من نمی فهمم که این همه موج واکنش به خبر نماز خواندن ایشان در روز جمعه برای چه بود ؟ برای اتفاقی که نیفتاد ؟ 

۱۳۹۸ دی ۲۵, چهارشنبه

به و درباره خانم زینب ابوطالبی

خانم زینب ابوطالبی ویدیوی امروز شما را دیدم که در آن بابت جملاتی که گفته بودید در این باره که هر کس نمی خواهد این اوضاع را کوله بارش را بردارد و برود ..... کار خوبی بود که کردید ولی ای کاش قبل از آن کمی فکر می کردید و بعد می گفتید چرا که اینگونه سخنان مانند زدن زخمی است بر پیکری . زخم خوب می شود اما یاد آن زخم هیچگاه خوب نخواهد شد . و در این مورد می دانید یاد آن زخم چیست ؟ طرز تلقی چهل ساله ایی که به این مردم تحمیل شده است که یا مانند ما فکر کنید و یا این که از ما و مانند ما نیستید و شهروند درجه دو هستید . 

اما چیزی که باید درباره خانم زینب ابوطالبی بنویسم این است که سخنان ایشان و در برنامه ایی دیگر از زبان آقای کوشکی در شبکه سپاه گویای این بود که اینها کتاب نمی خوانند و یا این که کتاب درست و درمان نمی خوانند چرا که فکر می کنم اگر کسی کتابی درست و درمان بخواند هیچگاه فرمانی کلی صادر نمی کند و با خودش می گوید : اگر کسی مانند من فکر نمی کند ، خدا را شکر که مجبور نیستم مانند او فکر کنم . درباره سخنان بد و زشت و پلشت آقای کوشکی هم باید پرسید : آیا شما خوشتان می آید کسی درباره همسر و دختر شما چنین فکرهایی بکند . سخنان آقای کوشکی مانند سخنان کسانی است که چون نمی توانند دیگران را متقعاد کنند سخن از زیر شکم و لحاف می زنند تا بحث به حاشیه برود . مشکلی که بسیاری در این چهل ساله به آن آلوده اند و حکومت جمهوری اسلامی اگر می خواهد در کار خودش گشایشی ایجاد کند بایستی که سرش را از اتاق خواب شهروندانش بیرون بیاورد و حل مشکلات دیگری همت بگمارد .

۱۳۹۸ دی ۱۷, سه‌شنبه

یک پیشنهاد بعد از شهادت سردار سلیمانی


می گویند در عکس ها ، تاریخی ثبت می شود که گاهی کلمات از بیان آن عاجزند . بعد از شهادت سردار سلیمانی همدلی و وفاقی در این مملکت دیده شد که دو ماه پیش از آن خبری دیگر بود و حکایتی دیگر . این امر مبارک است اما راز یکدل نگاه داشتن این موج مردمی و زنده نگاهداشتن این همدلی در چیست ؟ گمان می کنم در زندگی کردن مسئولان این مملکت در اتاق شیشه ایی است . این که مردم به توسط جریان آزاد مطبوعات بدانند که فرزند فلان وزیر امروز در فلان کشور اروپایی چه می کند . خرج و دخل فلان مسئول از کجاست و چرا دارد فلان مقدار حقوق دریافت می کند . این امر کمک می کند به از بین بردن فساد و کمک می کند به جلوگیری از اشاعه آن به سطوح پایین تر تا از این طریق اعتماد از دست رفته بازسازی شود . مرحوم آیت الله خمینی گفته بود آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و درست گفته بود ، آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند چرا که تمام اشتباه ها را خودمان انجام می دهیم و از جمله آن اشتباهات از بین بردن گردش آزاد اطلاعات ، دسته بندی مردم ، رواج امر به معرف در میان مردم به جای آن که امر به معروف به مسئولین باشد ، انتخاباتی با حضور عده ایی ناشایست و خائن که در کار احتکار دارو و پوشک و خودرو و دلار و ..... هستند و موارد بسیار دیگری از این دست . امروز روزی است که همه آن ها که دلشان برای ایران می تپد به این جمله آیت الله خامنه ایی خوب فکر کنند و راه درست را انتخاب کنند . آیت الله خامنه ایی بعد از خبر شهادت سردار سلیمانی گفتند : انتقامی سخت می گیریم .... این انتقام چه خواهد بود ؟ فکر نمی کنم جنگی دیگر و یا ترور شخصی همتراز سردار سلیمانی یا برپا ساختن جنگ های نیابتی دیگری باشد .... صاحب این صفحه فکر می کند بهترین انتقام از آمریکایی که دو ماه پیش به این نتیجه گیری رسید که جامعه فاصله اش با حکومت بیشتر و بیشتر و بیشتر می شود و این باور را به خاطر تحلیل عده ایی خائن خارج نشین ارتزاق کننده از داخل به دست آورده بود ، این است که این وفاق را حفظ کنیم و به مانند اشتباه سال پنجاه و هشت سقوط به مرز بندی و دسته بندی مردم نکنیم و همه را باور کنیم که صاحبان این خاکند و بگذاریم حرفشان را با هر سیلقه ایی بزنند . 

عکس ها را در این جا ببینید

۱۳۹۸ دی ۱۴, شنبه

جمهوری اسلامی از چه کسانی باید بترسد .

قاسم سلیمانی رفت و آن چیزی که این میانه هویدا شده است به جان هم افتادن مردم در داخل است . آنها که خارج هستند به کنار . اما این هایی که داخل بودند و همین آبان ماه می دیدم که خوشحال از شورشهای مردم و بر افتادن احتمالی نظام جمهوری اسلامی بودند  این روزها عکس سردار سلیمانی را به عنوان آواتار پروفایل خود انتخاب کرده اند و از آن بدتر ناراحت از درگذشت او هستند . می فهمم که اگر یک نفر بسیجی باشد یا ادای بسیجی بودن را در بیاورد و ناراحت باشد اما متوجه نمی شوم که چرا این ها ابراز ناراحتی می کنند . این یکی را دیگر نمی فهمم . سلیمانی خوب بود یا بد بود را نمی دانم اما یک چیز را می دانم ، رسانه ملی آنقدر تاثیرگذار است که در کمتر از بیست و چهار ساعت می تواند قاسم سلیمانی را به عنوان یک قهرمان در پروفایل کسانی بنشاند که هیچ دلخوشی از حال و روز این نظام ندارند در حالی که سلیمانی بی شک معتقد بود خوب و بد نظام همین است و باید آن را با جان و دل ، هر کسی که در این خاک است بپذیرد .

اما آنها که به یکباره عکس سلیمانی به عنوان آواتار در پروفایلشان می نشیند آیا نمی دانند که چه کسانی دارند برای آنان از داخل تلوزیون با آه و ناله برایشان سیمای سرداری را پخش می کند که خوب و بد این نظام را می خواست و به جان می خرید و خرید! آیا آنها نمی دانند چه کسانی دارند با روح و روان آنان بازی می کنند ؟ آیا آنان نمی دانند که فرزندان همان کسانی که امروز دارند برای سلیمانی اشک می ریزند فرزندانشان در قلب آمریکا در بهترین حالت ممکن روزگار می گذرانند با پول این مردم ؟ آیا آنها نمی دانند که روانشان دچار این چنین بالا و پایین هایی است اختیار از کف می دهند و در سوگ مردی می نشینند که برای این نظامی که دو ماه پیش خواستار برانداخته شدنش بودند در سوریه و یمن و لبنان در حال جنگ بود ؟

این جماعت اخته بی هویت همان چیزی است که عده ایی خائن در این مملکت پرورش دادند و حاصلش این است که به هیچ چیزی ایمان ندارد و فقط یک چیز را می خواهد و آن هم این که همه چیز برایش در یک شب درست شود و او به تمام خواسته هایش برسد . این جماعت اخته نه سلیمانی را می شناسد و نه می داند که او چه می خواهد . آن ها که می دانند و وفاداران به جمهوری اسلامی هستند ، هیچ . آن ها وفادارانند اما آن ها که نمی دانند و امروز به عزای سرداری نشسته اند که پترائوس او را دشمنی بزرگ می دانست ، چه ؟ آن ها جماعتی بی خود هستند که نه عزایشان عزای است و نه شادی شان شادی و نه وفاداریشان ، وفاداری .

مرحوم آیت الله خمینی گفته بود : آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ، امروز به حقیقت پیوسته است و ما می بینیم که آمریکا امروز برای وارد کردن ایران به یک جنگ پایان دهنده وارد به عملیات ترور شده است و امروز ایران و ایرانی و جمهوری اسلامی باید از این جماعت اخته بترسد . جماعتی بی هویت و گم کرده راه و در میانه راه مانده . از اینان اگر بپرسید برای این عزا داری چه هزینه ایی بدهی نمی داند و اگر بگویی هزینه آن چیست آن را پرداخت نخواهد کرد . هزینه این عزا داری و یک شب عاشق شدن پرداخت هزینه مقاومت است در عرصه بین المللی و پرداخت آن به ریال ... اما حاشا اگر آن را بپذیرند چرا که نه دوست داشتن را می شناسد و نه دشمنی را .

جمهوری اسلامی باید از اینان بترسد .

برسد به دست محمد قوچانی

 بعد از بسیار زمانی که می شود از دی ماه خونین 1404 به این سو به این وبلاگ سری نزدم. نشد که سر بزنم. اینترنت قطع بود و اینترنت نبود و در نبود...