۱۳۹۸ تیر ۲۳, یکشنبه

درباره شریعتمداری و سخنان وقیحانه او و دامادش هادی رضوی

در وبگردی های هرروزه ام به مثابه ولگردی ، چشمم افتاد به مصاحبه وقیحانه شریعتمداری که در آنجا در تحلیلی فله ایی می گوید: امروز ما با پدیده ایی روبرو هستیم که عده ایی برای آن که پیشرفت کنند دست به تخریب دیگران می زنند و بعد با وقاحت تمام می گوید : چهار فرزند دارد که هیچکدام شغلی دولتی ندارند . شاید این حرف وزیر صحت داشته باشد اما روی ناگفته حقیقت این است که فرزندان وی شرکتهای خصوصی افتتاح کرده اند و با استفاده از نفوذ وی در ارگانها و نهادهای دولتی نفوذ کرده اند و اینها همه در حالی است که این روزها پرونده داماد او در دادگستری در ارتباط با بانک سرمایه در جریان است . اینجا یا شریعتمداری ( هادی رضوی داماد شریعتمداری ) دروغ می گوید و یا نماینده دادستان !

با شنیدن این سخنان وقیحانه از شریعتمداری به یاد سخن میرحسین موسوی در سال هشتادوهشت افتادم که گفت : این روزها با پدیده ایی روبرو هستیم که مستقیم به دوربین نگاه می کند و دروغ می گوید و دیدم که جمهوری اسلامی هنوز در بحران سال هشتادوهشت مانده است . پدیده ایی که میرحسین به آن اشاره می کند از سال هفتادوهفت و بعد از توقیف فله ایی مطبوعات و برخورد با نویسندگان و روزنامه نگاران به وجود آمد . سالهایی که در آن جامعه به اصلاح طلب و اصولگرا تقسیم شد و هر کس در برخورد با مردم و آراء آنان خود را هوادار ولایت معرفی می کرد و پشت این کلمه جبهه می گرفت و آتش می گشود .

در همین فضای مجازی جمله ایی طنازانه شرح حال فرزندان روسا و دولتیان است . آن جمله این است : قدیمها دزدها بانک می زدند بعد از آن بانک افتتاح می کردند و این روزها مدرسه تاسیس می کنند . حالا به مشغله این روزهای آقا زادگان که نگاه کنید پی به حقیقت ماجرا می برید . مدرسه خانوادگی ، دانشگاه خانوادگی و خانواده ایی تماماً دکتر در راس امور نهادها و ارگان های دولتی با حقوقهایی نجومی .

نیازی به گفتن نیست اما باز هم باری دیگر در این فضای مجازی باید نوشت که: راهکار برون رفت از این برهه خطرناک و حساس ، آزادی بیان و آزادی نویسندگان است برای تاباندن نور به نقاط تاریک این روزهاست . نقاط تاریکی که در آن آقازادگان حضوری در سایه دارند و تنها با تاباندن آن نور و ارائه گزارش به مردم است که می توان از این دوران گذر کرد و امید داشت به روزهای در پیش رو .
 

۱۳۹۸ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

حمله حمله .....

فضای مجازی یا بهتر بگویم شبکه های محبوب اجتماعی این روزها تبدیل شده است به ورزشگاه آزادی بعد از جمهوری اسلامی به این دلیل که زنان در آن حضور پررنگی دارند . حالا چرا ورزشگاه آزادی؟ به این دلیل که در داربی و یا بازی های مهم لیگ، از سری شعارهای شایع در آن جو پُر از همهمه این است : حمله حمله تیم ‌...... ما گل می خوایم ای قهرمان .... و الا آخر ‌.

جماعتی مانند من که فوتبال را در کیفیتی خاص دنبال می کنند و ترجیح می دهند به دور از آن همهمه و فوج آدمیزاد فوتبال ببینند ، شبکه های اجتماعی برایشان تبدیل به ورزشگاه یکصدهزار پسری آزادی شده است که در آن یکسر شعار حمله حمله به گوش می رسد و آزار دهنده شده است .

روزگاری کمی دورتر آدمها برای خلوت به گوشه ایی می خزیدند و از عالم و آدم می بریدند تا به آسایش و آرامشی که طالب آنند دست یابند. از این رو گمانم بر این است که در آینده ایی نه چندان دورتر آدمها دور هم جمع بشوند و پولهایشان را روی هم بگذارند و به یک برنامه نویس پولی بدهند تا برایشان شبکه اجتماعی خاصی طراحی کند تا در خلوتی دلخواسته غوطه ور شوند و خیس شوند از آرامشی دلخواه .

عیب می جمله چو گفتیم ، هنرش نیز بگوییم که البته و صد البته رضوی ها و آل آقاها در همین شبکه ها حضوردارند و لو رفته اند و نابود خواهند شد ، پس همه مذمت و نکوهش نیست، آنچه جو آن را شبیه به ورزشگاه آزادی می کند صداهای عجیبی است که در ستایش ستم آگاهانه و ناآگاهانه به گوش می رسد و فرار از آن کمر خم کردن در برابر ستم است و ایستادن در آن سرسام می آورد . به هر حال باید ماند و نابودی ستم را دید ، آنچه در دو پاراگراف اول در بالا آمد آرزوی انتخاب آزادانه در روزهای بهتر پیش رو بود .

۱۳۹۸ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

درباره دختر اصفهانی و جمله او: کُشتیم پولشو میدیم

حقیقت این است ، نسلی که پرورده دهه چهل و پنجاه شمسی بود و در دوران پهلوی بالید در دورانی که تعلیم و تعلم به واقع عبادت بود ، کشوری توانست ۸ سال تمام بجنگد و خم به ابرو نیاورد اما نسلی که پس از انقلاب بالید که در آن تعلیم و تعلم به حاشیه رانده شد و معلم دو شغله ، آنچه بر جای ماند، بالیدن نسلی بیگانه با ادب و آداب انسانیت است و نمونه بارز آن در رفتار دختر پورشه سوار اصفهانی و موارد مشابه و بی شمار دیگر نمود پیدا می کند که پس از آن تصادف وحشتناک در جواب پلیس می گوید : کُشتیم ، پولشو میدیدم ..... .

در سکانسی دیگر پسری که گواهینامه ندارد و پشت فرمان بوده و منجر به مرگ فرهادطاهری ( اگر اشتباه نکنم) شده است، بدون استرس و ترسی ایستاده و مصاحبه می کند و منت هم می گذارد و می گوید پس از تصادم منجر به مرگ آن جوان فقید به خانواده خود زنگ زده و از آنها خواسته تا به اورژانس زنگ بزنند و .....‌‌.... وقاحت هم حدی دارد .

یک نسل و آن دختر اصفهانی و آن پسر راننده باید در چه مرحله از نخوت قرار داشته باشد که چنین پاسخی در جواب حاضرین در صحنه تصادم بدهد؟! باید از والدینش جویا شد .

۱۳۹۸ اردیبهشت ۲۸, شنبه

برسد به دست آیت الله رئیسی


ویراژهایتان جناب آیت الله رییسی این روزها درباره برخورد با مفاسد اگر چه نیکو اما دلگرم کننده اما موثر نیست .
یک فقره داماد وزیر ، هادی رضوی در دادگاه سخن از هشتاد میلیارد تومان می کند و با وقاحت تمام سخن از آن می راند که پولی بر نداشته است در حالی که اگر داماد وزیر نمی بود به اون ده میلیون تومان هم وام نمی دادند . روند محاکمه او به کنار . این وسط پدر زن او چه می کند ؟ چه کرده است که دامادش توانسته این میزان پول را خرج عیش و نوش کند ! اگر قرار بر برخورد با مفاسد است ، پرونده وزیر را بدهید زیر بغلش تا حساب کار دستان مختلسان اصلاح طلب و اصولگرا بیاید ‌و الا عنوانی جز ویراژ خبری دادن مناسب تحرکات شما نیست که اگر یادتان باشد یک شهروند برای هشتاد هزارتومان با زورگیری از سر فقر و بی کاری و گرسنگی اعدام شد و یکی برای هشتادمیلیارد تومان که به گفته رییس دادگاه خرج عیش و نوش و حیف و میل اموال عمومی شده است ، راست راست بدون لباس متهمین در دادگاه حاضر می شود و انگار نه انگار .

تنها می ماند امیدواری به فضای باز مجازی و شبکه های اجتماعی که امید می رود این امر که کمک به شفاف شدن فضای برخورد با مفاسد اقتصادی می کند و گسترش عدالت طلبی مسدود نشود . 

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۷, سه‌شنبه

برسد باز هم به دست علی مطهری


حمله علی مطهری به کلیپ های منتشر شده در فضای مجازی که در آن در مدارسی دانش آموزان با آهنگی از ساسی مانکن می خوانند ، می رقصند و ورزش می کنند برای من به دور از انتظار نبود اما آن چیزی که در این میان حضور پر رنگی دارد اشاره متمادی و پی در پی ایشان به سخنان پدر فقیدشان است . سوال اینجاست که در بین سخنان پدر ایشان اشاره ایی به دزدی و اختلاس و سکوت و مماشات با دزدان و اختلاسگران نشده است ؟ اگر شده است و ایشان به آن اشاره ایی نمی کنند ، چهل سال است که در جا می زنند و اگر نشده است به اتفاق پدر دارند در جا می زنند . 


حمله علی مطهری به مدیران و دانش آموزان در حقیقت حمله به روح شادی طلبی است که مردم دارند . حقیقتش این است که با ترومپت و طبل و سنج و نوای آهنگران نمی شود شاد بود و شادی کرد . این حمله در حالی رخ می دهد که روز قبل از ِآن وزیر بهداشت از شادی برای مقابله با اعتیاد سخنرانی می کند و می گوید: چه قدر باید تکرار کرد که جامعه افسرده بیشتر گرایش به اعتیاد دارد و یک رکز عزا را یکسال کش ندهید . 
سخنان کارشناسانه وزیر بهداشت و اخبار غارت و چپاول ملت در قالب اختلاس و سرمایه گذاری های خارجی به گوش علی مطهری نمی رسد اما یک کلیپ دو دقیقه ایی را می بیند و چنان آشفته می شود که مبانی فکری پدرش را در خطر می بیند و خواهان برخورد با سازندگان و کارکنان آموزش و پرورش می شود و این ها همه در حالی است که هر ایرانی یک گوشی لمسی دارد و در آن از نزدیک به کمک اینترنت ( که از ابزار درآمد زای نظام و سپاه است) و فیلتر شکنها انواع و اقسام فیلمهای عموها و خاله های استار را رصد می کنند اما علی مطهری خاموش است ! چرا؟! چون زورش به زور نهاد مربوط نمی رسد اما زورش به معلم و مدیر و دانش آموزان می رسد . 
همزمان با واکنش علی مطهری ، وزیر آموزش نیز خبر از پیگیری سازندگان کلیپ ها می دهد در حالی که در روز قبل از آن میزان اعتیاد دانش آموزان در مدارس را اعلام نمی کند چرا که به نظرش آثار تربیتی بدی خواهد داشت . باید از ایشان نیز سوال کرد که آیا به همین منوال پیگیر وضعیت دانش آموزان مدرسه شین آباد هم هستید ؟ آیا پیگیر مدارس خراب و بدون ایمنی لازم نیز هستید ؟ آیا به فکر تغذیه دانش آموزان مناطق محروم هستید ؟ 
جواب روشن است . خیر .

چند روز پیشتر نیز تعدادی جوان در خیابان در حالی که بنری به دست داشتند که عکس تتلو بر روی آن چاپ شده بود ، در خیابان شعار می دادند که رهبران مملکت اجازه بدهند تتلو به ایران باز گردد. ایران از آن همه ایرانیان است اما خطاب به علی مطهری باید نوشت: این جوانان هوادار تتلو (تتلیستها) در حالی به خیابان و به هواداری از یک خواننده رپ آمده اند که مکتب فکری پدر حضرتعالی ، مکتب غالب است و اجازه ذوق ورزی به سایر مکتبها و نحله های فکری داده نمی شود چه برسد به تبلیغ وچاپ کتاب و مجله . 

در انتهای این نوشته و با توجه به واکنش مسئولین جا دارد تا از ساسی مانکن تشکر کنم که بیانیه نداد و دانش آموزان مدارس را سربازان ایران آینده ننامید و در قالب رهبر یک اپوزیسیون ظاهر نشد .

_______________________________________________

اگر این وبلاگ خواننده ایی دارد و این نوشته را خواند ، صاحب این کیبرد را ببخشد که نام تتلو و ساسی مانکن را در دسته شخصیتها جا داد که از معذورات دسته بندی این کیبرد است ‌ . 


۱۳۹۸ فروردین ۲۲, پنجشنبه

برسد باز هم به دست عطالله مهاجرانی

به روایت رضا مارمولک در فیلم مارمولک : بنده قصد نصحیت کردن ندارم چرا که فایده ایی هم ندارد . حالا من هم حوصله طولانی نوشتن را ندارم چرا که فایده ایی ندارد ، فقط همین قدر بدانید آقای مهاجرانی : شرف هم چیز خوبی است .

۱۳۹۷ اسفند ۱۹, یکشنبه

برسد به دست مهدی خلجی


                                    می زند به چپ به راست می پیچد / وای از این پیچ و تاب اسلامی

این جا را بخوانید. پاسخ آقای مهدی خلجی به اخباری است که این روزها درباره همسر او مرجان شیخ الاسلامی آل آقا مطرح است.

همه نمی دانند اما شما که آن جا به اتفاق همسرتان زندگی می کنید ، می دانید . سوالم این است . همسر شما آیا کتابی و یا نوشته ایی منتشر شده دارند ؟ اگر دارند کجاست و نامش چیست ؟ تا از خلال بررسی آن مطالب پی به گردش ایشان از چپ به راست و از راست به ماورای راست و از آن جا به ترک حجاب و تنها گذاشتن خاتمی و نوشابه باز کردن با قرارگاه خاتم الانبیا ببریم .

احتیاجی به توپچی خواندن دیگران و یادداشت شما نیست . همسر گرامی پاسخگو باشند ، کافی است .

شما درست می گویید . جمهوری اسلامی مخالفانش را شبیه خودش کرده است و به عنوان نمونه یکی شما و دیگری همسرتان . فرار رو به جلو . پنهان شدن برای به فراموشی سپرده شدن موضوع به جای پاسخگویی . زدن برچسب به مخالفانی که سوالشان این است که از کجا آورده ایی . سوالی که اواخر دوران پهلوی هم تصویب شد تا شفافیت به حد اعلا برسد اما نرسید و شد آنچه که شد . شما که شفاف هستید و نه مدیر و نه عضو هیاتی بوده اید ، بگذارید همسرتان پاسخگو باشد .

توپچی را به کسانی نسبت می دهند که هدفشان در جنگ بمباران کردن اهداف دشمن است. هدف از این کار انهدام کامل تجهیزات و گرفتن فرصت فکر کردن از حریف است که دشمن خوانده می شود . نمی دانم آقای مهدی خلجی خودش را در جانب دشمن دیده است که هدف بمباران واقع شده است ؟ چرا که فضای توئیتر می گوید سیل توئیت ها درباره همسر ایشان را کسانی شکل داده اند که کاربران عادی هستند و سوال دارند و می خواهند بدانند قیمت آن منزل چه قدر است ؟ آیا قیمت آن صحت دارد ؟ در ایران در کجا زندگی می کردید و امروز در واشنگتن چگونه آن زندگی را تشکیل داده اید ؟
اما واژه توپچی نیز به کسانی نسبت داده می شود که در کنار زمین فوتبال توپ ها را جمع می کنند تا بازیکنان اصلی به تمرین خود بپردازند و از نزدیک شاهد اوج و فرود یک بازیکن هستند و از اخبار زودتر از بسیاری دیگر مطلع می شوند . 

حالا دنیای رسانه ها میدان جنگ نیست ، زمین فوتبال است و کاربران ، ناظران اگاهی که می دانند چه می خواهند و ابرها کنار می رود و آفتاب خواهد تابید و به روایت حضرت حافظ آبروی شریعت بدین قدر نرود .

به جای فرار کردن و پنهان کردن ، پاسخگو باشید و بگذارید خودشان پاسخ بدهند .

۱۳۹۷ بهمن ۲۶, جمعه

در پاسخ به فرهنگ برهنگی علی مطهری

این که فرهنگ برهنگی از کی و کجا شروع شد را نمی دانم . این که تن فروشی آیا یک شغل است یا خیر بحثی است که در گرفته است و اگر خوب به آن نگاه کنیم اگر نبودند زنانی که تن ، خواسته و ناخواسته به این شغل نمی دادند این مردان از تنوع طلب در کجا شروع به خالی کردن آن حیوانیات خود می کردند . همکاری داشتیم که خودش رفت و برای خودش هوو اورد از بس که مزاج همسرش آتشین بود و او صبح تا به شب بیدار . الان نمی دانم کجاست اما اگر می دیدمش از او می پرسیدم آیا از کاری که کرده است راضی است یا نه ؟ از موضوع دور نشوم . حالا تفسیرهای مردانه از اعمال زنانه هم گاهی خنده دار می شود و گاهی غمناک . آن جایی غمناک می شود که یک مرد با صد زن در طول عمرش می خوابد و کار خودش را تن فروشی نمی داند و خنده دارش آن جایی است که در فحش هایی که به کار می برد لفظ جنده را به زنانی می دهد که همکار او هستند و خودش را نمی بیند که فاحشه ایی ریش دار است . 

علی مطهری چند روز پیشتر وقتی صحبت از رفراندوم حجاب اجباری زده بود و بعد پشیمان و نادم اظهار کرد که اگر موضوع حجاب ازاد را پیگیری نمی کند از این بابت است که در این امروز به برهنگی منتهی می شود من را بر این داشت تا درباره این حرف او چند خطی بنویسم . 

اگر علی مطهری را می دیدم از او می خواستم که در درجه اول به غیر از کتاب های پدرش کتاب نویسندگان دیگری را هم بخواند و بعد از او می پرسیدم برهنگی یعنی چه و او به چه چیزی برهنگی می گوید ؟ بیرون بودن انگشت شست پا به دلیل پاره بودن جوراب در برابر پایی که تمام قد در کفش است به نوعی برهنگی است و از این نمونه ها کتاب ها می توان مثال آورد . دلیل او برای این که آزادی حجاب منجر به برهنگی می شود چیست ؟ چه ادله ایی برای این حرفش دارد . همین امروز بعد از چهل سال مقاومت مردمی و دولتی در برابر مردم و در برابر کشورهای خارجی باز هم بخش نامه هایی دست به دست می شود که حجاب را شل نکنید و الا برای امرار معاش دچار دردسر خواهید شد و از طرف دیگر صحبت از آزادانه انتخاب شدن حجاب است و الی آخر . 

همه می دانند که در شمال آباد شهرهای ایران در بهترین مناطق اعیان نشین هر شهری خبری از حجاب به ان صورت نیست و آن ده سانت پارچه ایی که بر روی سر زنی در شمال آباد دیده می شود به چالش کشیده شدن جمهوری اسلامی است و بخشنامه هایی که روی میز روسای ادارات از بالا تحمیل و فرستاده می شود تا افسار کار در محیط اداری از دستشان در نرود در حالی که بسیاری از آن شمال ابادی ها فرزندانشان کارکنان همان ادارات هستند و بعضی هایشان چون دختر کی نژاد در آن ور آب ها با استفاده از رسانه جمعی لگد محکمی به بیضه های اسلام انقلابی می زند که جمع و جور کردنش با به خیابان آوردن نیروهای نظامی امکان پذیر می شود و نه روضه خوانی و سیاه پوشیدن ها . 

به هرحال علی مطهری بهتر است بداند که رفراندم برای انتخاب حجاب در وهله اول کمک به آبروداری برای نشان دادن وجود آزادی انتخاب در پیش چشم جهانیان است و اگر امروز هنوز نظام به این نتیجه نرسیده است که باید به این آزادی انتخاب که همان آزادی انتخاب سبک زندگی است تن بدهد به دلیل آن است که مسئولین همان مسئولین چهل سال پیش با همان اندیشه ها در برابر مسائلی هستند که فرق کرده اند و جوابشان نیز متفاوت است و اگر تن به این انتخاب ندهند روزی بالاخره خواهند داد و ان روز به حتم چیزی از آن انقلاب و آن مسئولان نخواهد ماند . 

۱۳۹۷ بهمن ۲۲, دوشنبه

بیست و دوم بهمن ... روزی چون دیگر روزها

در وب سایت ها پرسه می زدم و عکس ها دیدم و آن هم چه عکس هایی . خودتان بروید ببینید که در بیست و دوم بهمن سال 97 چه مدل هایی به خیابان آمده بودند . از کسانی که هنوز مشت محکم به دهان استیکبار جهانی می زنند و از کسانی که این روز را بدل به یک استیج برای نشان دادن آخرین مدل لباس و طراحی کرده اند . این جاست که دست تسامح از آستین انقلاب بیرون می زند و هر چه مرگ بر باد را باد با خود می برد و جای آن را دختران و پسرانی پر می کنند که شیطان بزرگ آن قدرها هم برایشان بزرگ نیست بلکه تا حدودی به نظر آنان خلاقانه فکر می کند و پیشنهادات موثرتری می دهد .

چند روز پیشتر حسین شریعتمداری مدیر مسئول ، نویسنده ، بازجو و ..... روزنامه کیهان در برنامه ایی تلوزیونی گفت : تمام انقلاب ها فرزندان خود را خورده اند ، ما طرد کرده ایم . در این جمله روشن است که او خود را صاحب انقلاب و از سهام داران عمده می داند که رای از پیش صادر شده خود را در جمعی میلیونی ( بینندگان تلوزیون) هوا می کند . دوم این که حسین شریعتمداری با آن جمله نشان داد که این انقلاب چون بسیاری از انقلاب های گذشته که در خدمت ایدئولوژی بوده اند عاجز از باز تولید و توانمند سازی خود است . وقتی که فرزندان انقلاب که حالا دیگر پدربزرگ شده اند کنار نمی روند تا نیروی جدیدی بیاید و از دیگر سو پدربزرگهای کم سن وسال تر دیگر در دایره قدرت نیستند یعنی کاسته شدن از تعداد نفرات یک خانواده که قرار بود بزرگ باشد اما گوشت در آن کیلویی یکصد و بیست هزار تومان است و ارزش پولی آن با یک اَخم از طرف ترامپ آنچنان سقوط می کند که به کارشناسان و آشنایان به مسائل تا مدت ها به دنبال جسد متلاشی شده ریال سقوط کرده می گردند .

به هر حال امروز هم گذشت و به روایت بیژن جلالی فقید :

امروز که گذشت
روزی بود
چون دیگر روزها .

۱۳۹۷ بهمن ۵, جمعه

درباره چالش ده سال پیش

من اصلا نمی فهمم این چالش گزاری در فضای مجازی چه چیزی داره که همه می ریزن سرش و تهش رو در میارن . که چی همه کس ، همه کس رو به دیدن عکس ده سال پیشش دعوت می کنه و یادآوری می کنه که بابا چی بود و حالا چی شدی بدبخت . این بدبخت قید حذف ناشدنی است در این فقره چرا که از بخت بد آدم ها روزهای خوش جوانی شان را از دست می دهند و به پیری می رسند . درست که پیری پولدار با پیری بی پولی فرق داره اما از اون طرف شاش تو بدن همه هست و وقتی بیاد و نشه که نگهش داری تو فضا صدای اَه اَه رو می شنوی . این حالت اولش بود .

دوم برگزاری چالش در این فضای مجازی برای کسانی جواب میده که طرف اهل نوشتن باشه . یعنی وقتی به دفتر ده سال پیشش رجوع می کنه ببینه اون روزها چه جوری فکر می کرده و این روزها به مسائل چه جوری فکر می کنه . این شرط مهم غایب در این چالش مجازی است . البته می دونم که نمیشه دسته بندی کرد و گفت که کی باید بیاد و کی نباید بیاد و فضای مجازی جای این کارها نیست اما خب اون چیزی که بر همه می گذره گذشت زمان و زمانه است و خرابتر شدن صورت ها و افتادگی اندام ها و .... الی آخری که ندارد .

به ده سال پیش خودم نگاه نمی کنم چون حوصله اش را ندارم البته می دانم کجا بودم و چه جوری به بسیاری از چیزها فکر می کردم و این که سرم پر مو بود وحالا دارد دیگر می ریزد و این ارث خانوادگی را حالا بیایم علم کنم که چه بشود . هیچ . غیر از شلوغ کردن این فضای مجازی و مشغول کردن فکر کسی که بیاید و عکس مرا در اینستاگرام ببیند و برود . هیچ .  

برسد به دست محمد قوچانی

 بعد از بسیار زمانی که می شود از دی ماه خونین 1404 به این سو به این وبلاگ سری نزدم. نشد که سر بزنم. اینترنت قطع بود و اینترنت نبود و در نبود...