۱۳۹۹ آذر ۷, جمعه

درباره تروردانشمند اتمی ایران محسن فخری زاده


 اگر در ایران امروزی که من در آن نفس می کشم اگر هر لحظه خبری توسط لک لک ها از آسمان برسد مبنی بر این که رئیس جمهور این مملکت ترور شده است آنقدر متعجب نخواهم شد که با شنیدن خبر ترور دانشمندان ایرانی می شوم . در فقره ریاست جمهوری یکی می رود و یکی دیگر می آید اما در این فقره جایگزینی کار مشکلی است و صحبت از دانش است و داشتن و به کار بستن آن . در ایران چهل سال گذشته احمدی نژاد هم به ریاست جمهوری رسید و سید محمد خاتمی هم رئیس جمهور شد . 

بعد از شکار بن لادن در پاکستان و بیرون آمدن عکس بسیار جالبی که در آن اوباما ، هیلاری کلینتون ، لئو پانتا و دیگر مقاماهای ارشد دولت آمریکا به صورت زنده مشغول دیدن تصاویر آن حمله بودند و در آن حمله بن لادن کشته شد و جسدش به دریا انداخته شد ، برای حفاظت از جان افسران نیروی دریای آمریکا از هیچ یک از آن تقدیر در جمع به عمل نیامد و حتی برای حفظ جان کماندوهای خود اوباما نیز در مقام ریاست جمهوری امکان دیدار با آنان را نداشت . 

 

سوال اما برای من به عنوان یک ایرانی در این است که چگونه می شود که عکس های محسن فخری زاده در اینترنت پخش است و هر کسی دسترسی دارد به این که تصویر او را ببیند و از آن مهمتر این که چه نیازی به این است که عکس او در کنار آیت الله خامنه ای به نمایش عمومی در بیاید و در سایت ها منتشر شود . چرا باید کسی در این حد از اهمیت از خودرویی استفاده کند که  ضدگلوله نیست در حالی که آقازاده ها و لاکچری سواران از خودروهای ضدگلوله استفاده می کنند . 

 

دیشب در سایت ها از قول سردارحسین علایی آمده بود : باید باند نفوذی اسرائیل را منهدم کرد . 

به عنوان یک شهروند برایم اسن گفته کمی شک آور و کمی خنده دار است . قید باید در گفته های سردارحسین علایی چه می کند ! چرا به وجود آمده است ! چرا تا به اینجا پنج دانشمند ترور شده است و هیچ مقام مسئولی در سپاه ترور نشده است ! این ها و صدها چرای دیگر در این ارتباط می توان نوشت که از حوصله خواننده احتمالی آن خارج است . 

به عنوان یک شهروند امیداورم همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود .

اولین و آخرین پست درباره انتخابات 1400 ج.ا.ا


 بیوگرافی محمد جواد ظریف+ تصاویر

 

به عنوان یک وبلاگ نویس ساده که ساده می نویسد و وارد چیزهایی نمی شود که بخواهد شرح و بسط طولانی برای آن ها بنویسد باید بگویم این اولین و آخرین نوشته ایی خواهد بود که درباره انتخابات 1400 ایران می نویسم چرا که نوشتن حتی در مقام مخالف انتخابات ایران هم کمک می کند به دمیدن در کوره سرد این انتخابات که به نوع خود کمک شایانی به برگزاری هرچه پرشکوه تر آن خواهد کرد  و درست به همین دلیل است که دیگر در این باره نخواهم نوشت چرا که می دانم فایده ایی هم نخواهد داشت . پس وقت خود را صرف امر مهم دیگری خواهم کرد که هرچیزی می تواند باشد . 

این پست اختصاض دارد به گمانه زنی ها در ارتباط با حضور جواد ظریف به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان در قدرت . بعد از دی ماه 98 و آبان نودوشش دیگر چپ و راستی وجود ندارد و اگر هم بحثی در می گیرد در میان بازیکنان و بازیگران مایل به حضور در قدرت است و الا در آن دو اعتراض سراسری این شعار همه چیز را روشن کرد : 

اصلاح طلب ، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا . 

بعد از اعلام نامزدی سردارحسین دهقان که امیدوارم در این انتخابات او دیگر خودش را دکتر و خلبان جا نزند و همان سردار باقی بماند در میان استمرار طلبان داخلی صحبت از حضور جواد ظریف است به عنوان کاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات و این در حالی است که شیخ حسن روحانی که از اول انقلاب در مهمترین نهادهای حکومتی حضور داشته است از پس رقبای داخلی بر نیامد و چندباری پیام داد که صلح کنیم تا این چند صباح باقی بگذرد و روزهایی برسد که نوبت شما اصولگرایان نیز برسد و حالا بعد از او جواد ظریف که بیست سی سالی در فرنگ بوده است آیا می تواند کاری انجام دهد . 

خیر . 

جواد ظریف در روز حضور برای گرفتن رای اعتماد در مجلس ته ریشی گذاشت و ریش قشنگ پرفسوری خودش را کم رنگ کرد تا بر وجهه انقلابی خود بیافزاید . حالا خواننده احتمالی این وبلاگ بیاید  و بگوید جواد ظریفی که اختیار ریش صورتش را ندارد می تواند رئیس جمهور شود .گمان می کنم جواب خیر باشد . 


۱۳۹۹ آذر ۱, شنبه

یکی بر سر شاخ بُن میبرید

 

روزنامه تهران تایمز به صورتی کاملا مشخص بر علیه خود و آن چیزی برخاسته است که شاخه ایی است که بر روی آن نشسته و ریشه خود را می بَُرد.

 

ارائه این عکس در صفحه اول


 

که در آن میرحسین موسوی و ترامپ ترکیب شده اند گویای این نکته است که روزنامه می خواهد القاء کند که این دو و اعتراضاتشان شبیه به یکدیگر است اما نکته اساسی را فراموش کرده است . نکته در این جاست که ترامپ بیشتر از آن که شبیه به موسوی باشد ، شبیه به احمدی نژاد است . دوم در انتخابات آمریکا آراء باز شماری شد اما در ایران نشد . سوم این که شمارش آراء در آن کشور چند روز طول کشید در انتخابات 88 در عرض دو ساعت شمارش شد . چهارم و مهمترین نکته ایی که موضوع این یادداشت کوتاه است و اشاره به همان شاخه ایی دارد که سردبیر روزنامه تهران تایمز بر روی آن نشسته است و در حال بریدن تنه درخت و زدن ریشه است ، این است که ارائه این چنین طرحی آن هم توسط آن روزنامه که مشخاً به طیف حامی حکومت تعلق دارد زنده نگهداشتن خاطرات آن سال است . تهران  تایمز گرچه قصدش چیز دیگری است اما ناخواسته حرفی را زده است که بسیاری در این یازده سال می زنند و آن هم این که اتفاقات آن سال فراموش نخواهد شد ، حالا چه توسط آن هایی که سبز بودند و چه توسط کسانی که مخالف سبزها بودند و چه هر شخص دیگری . 

بهتر است مشخصاً سردبیر محترم آن روزنامه به یاد داشته باشد که جامعه ایران به مانند آمریکاست . مخالفان و موافقان دارد اما وجه بارز در اینجاست از لحاظ تشابه که ایران از خاتمی به احمدی نژاد رسید و آمریکا از اوباما به ترامپ اما توانستند تا نگذارند یک رئیس جمهور برای چهار سال بیشتر بماند ، امری که در ایران تا به امروز ناشدنی بوده و مانده است . 


۱۳۹۹ آبان ۲۹, پنجشنبه

برسد به دست محسن هاشمی

ترامپ بازی را باخت و بایدن بازی را برای چهار سال برد . دقت کنید که از این نتیجه تحت عنوان بازی یاد می کنم و نه چیز دیگری . بایدن بازی را برد و چند روز دیگر وارد میدان می شود و می شود آدمِ بدِ خیلی از آدم های دیگر جهان در گوشه و کنار این جهان . چرا ؟ مشخص است و احتیاج به توضیح ندارد . ترامپ بازی را باخت و خیلی ها افسوس خوردند . خیلی از آن خیلی ها در ایران بودند و ایرانی بودند . یکی از آن ها من . چرایی این افسوس هم احتیاج به گفتن و نوشتن ندارد و مشخص است . 

با روشن شدن نتیجه این بازی سیل تبریک گفتن ها و شادی کردن ها از باخت یکی و برد دیگری شروع شد و همچنین سیل ساختن لطیفه ها در این باره . در ایران نیز همانگونه که خیلی ها از باخت ترامپ ناراحت شدند عده ایی نیز از برد بایدن خوشحال شدند و حتی برد او را تبریک گفتند . چرا ؟ شاید یکی از آن چرایی ها این باشد که به اندازه یک زبان درازی بتوانند دماغ ترامپ را بسوازنند چرا که ترامپ بود که فرمان کشتن سلیمانی را صادر کرد و نه کسی دیگر . 

در میان سیل تبریک ها یک تبرک به بایدن از محسن هاشمی صادر شد . چرا ؟ نه به این دلیل که او خصومتی شخصی با ترامپ داشته باشد بلکه به این دلیل که ترامپ بود که دیگر نمی گذاشت راحت و آسان پول از این مملکت خارج شود و آقازاده های این مملکت بروند در آمریکا و نان آمریکا را بخورند و علیه آمریکا در ایران فعالت کنند و به پرچم آن کشور توهین کنند . ترامپ بود که راه آسان خروج پول را بسته بود و آقازاده ها در آن مملکت که برای کار کردن نمی روند بلکه برای خرج کردن می روند و خوش گذارانی . نمونه اقرار شده به خوشگذارانی از ندیده خمینی بود که از آسمان عکسی از منزل جاستین بیبر گذاشته بود و فضاحت را مادر آن ندیده خمینی که نوه آیت الله اشراقی باشد را به انتها رساند و آن هم یک تنه ، وقتی از او پرسیدند دخترت در کانادا چه کار می کند ، گفت : برای بهبود کیفیت نمازش به آن جا رفته است . 

از باخت ترامپ اگر معصومه ابتکارها و لاریجانی ها و هاشمی ها و چندین خاندان دیگر اگر خوشحال نباشند چه کسی باید خوشحال باشد . کسی که برای سرمایه فردا صبحش نمی تواند برنامه ریزی کند یا آقایان و آقازاده هایشان . اوج فضاحت در جایی است که تبریک محسن هاشمی به بایدن تبریک گفتن به کسی است که سلیمانی را تروریست نامید و معتقد است او باید کشته می شد چون در منطقه زیادی سروصدا به راه انداخته بود . به نوعی بسیاری در این راه به دنبال سبقت گرفتن از دیگری در عرض تبریک به بایدن بودند تا به نوعی خانه زاد بودن و چاکری خود را به اثبات برسانند . 

این فیلم را ببینید .

تبریک محسن هاشمی به بایدن

در این مملکت : هر که آمد بار خود را بست و رفت ..... هاشمی بزرگ در زیر خاک دیگر این روزها پوسیده است اما باقی مانده هاشمی ها به یاد داشته باشند که عروس قذافی در بیابان فرزندش را به دنیا آورد .

۱۳۹۹ آبان ۷, چهارشنبه

درباره کاریکاتور اردوغان در مجله شارلی ابدو

 محمود احمدی نژاد در روزهایی که رئیس جمهور ایران بود یکبار خطاب به مخالفان خود که اروپاییان بودند و انرژی هسته ایی را حق مسلم ایران نمی دانستند ، گفت : آب رو بریزید اون جا که می سوزونه . احمدی نژاد از این دست سخنان کم ندارد که نوشتن آن ها در این جا مطلب را طولانی می کند اما به صورت خلاصه این که احمدی نژاد کسی بود که شئون بغضی از چیزها را نمی دانست و بعضی چیزها را نداشت . یکی از آن همه ، شاءن رئیس جهموری . 

بعد از بریده شدن سر معلم فرانسوی به جرم نشان دادن کاریکاتوری از پیامبر مسلمانان در کلاس ، دنیای آشفته ، آشفته تر شد و در این میان سیاسیون و رهبران سیاسی کشورها به جان هم افتادند و در این میان اردوغان و مکرون نیز به جان هم افتادند تا حقانیت طرز تفکر خود را به کرسی بنشانند . حالا حق با کدام  است بماند که نوشتن در این باره نیز مطلب را طولانی می کند اما به صورت خلاصه گمان می کنم در جدال مکرون با اردوغان حق با مکرون باشد . 




مجله شارولی ابدو بعد از کشیدن کاریکاتورهایی از پیامبر مسلمانان و کشته شدن اعضای تحریریه آن بدل به نقطه تلاقی هواداران آزادی بیان و مخالفان آن شد و بحث ها از چرخه خشونت و محدوده آزادی بیان و لزوم و یا عدم لزوم آن بالاگرفت تا چند روز پیش که مجله شارلی ابدو آب را آن جایی ریخت که گمان می کنم باید می ریخت و کاریکاتوری از اردوغان کشید که نشان می داد او در اندرونی خود اوضاعش خرابتر از آن است که باید باشد . اردوغان به گمان من در رویای احیای امپراطوری عثمانی است و برای این احیا نیز برای زدودن مخالفان خود از چرخه اداره مملکت آن نمایش کودتا را به راه انداخت و گمان می کنم کسی نبود در آن مملکت که دیگر در آن ماجرا دستگیر نشده بود . 

اردوغان به حکم مسلمان بودن و سکولار بودن کشورش و فرهنگی که در آن ترکهای ترکیه در آن آب و هوای معتدل سیر می کنند و آن بافت چند فرهنگی و متضاد کرد و ترک آن ، مجبور به رعایت خیلی از چیزهاست و همین رعایت کردن آن ها بیرونی و اندرونی او را متفات و حتی متغایر با آن چه نشان می دهد ، می سازد و این جاست که من فکر می کنم حق با مکرون باشد تا با اردوغان . 

۱۳۹۹ شهریور ۳۰, یکشنبه

دیکتاتوری سکولار و خوشگل های شبکه من و تو





 

در یکی دو نوشته پیش از این درباره دیکتاتوری سکولار و خطر بالای آن که از دیکتاتوری نعلین است خبر دادم و نوشتم که دیکتاتوری نعلین اگر به خاطر خدا می کشد ، دیکتاتوری سکولار به خاطر خودش خواهد کشت چرا که معتقد است تنها اوست که می داند و باقی عالم نفهم هستند و همه باید به مانند او فکر کنند و الا نفهم هستند . در دیکتاتوری سکولار خارج نشینان وطنی آنچه موج می زند حق  به جانب بودن است و این که باقی ملت نمی فهمند و باید هم رای آنان بود و الا دیپورت می شوی و فرقی نمی کند به چه علت و چرا ، تنها باید به قواره ریخت آنان باشی و مخالف تام و تمام باشی تا دیپورت نشوی و این امر از خروج و ورود کارکنان از شبکه ایی به شبکه دیگر و یا انتقال به پشت صحنه پیداست . 

کارکرد رسانه حداقل برای ایرانیانی که ما باشیم چیزی بیشتر از بمباران تبلیغاتی نیست که خائنان داخل وطن و خارج از وطن در این امر ید طولایی دارند و تا آن جا که می توانند می خواهند همه بینندگان را به قواره فکری خودشان بتراشند تا مانند آن ها فکر کنند ، آن هم در کجا ، در مغز آزادی بیان ، در لندن ، در بریتانیای کبیر ، جایی که ام القرای بسیاری از مخالفان فراری و موافقان مستقر ( خائنان وطنی ) است که از آن جمله بسیارند و اسم هایشان در این نوشته اگر مندرج شود حوصله خواننده احتمالی را سر خواهد رفت و نخوانده رها خواهد . 

جدای از خائنان داخلی ، آن ها که بهانه آزادی بیان این خاک را ترک کرده اند و در آن جا کوس آزادی بیان را می زنند و حتی یک عکس و توئیت و خبر از خائنان ( مختلسان ) فراری نمی زنند در آن خارجه و آن کشور کبیر در این ویدیو نشان دادند که چیزی از روح رضاخانی کم ندارند به غیر از وطن پرستی شان که حاضرند به بهانه کوچکترین دلیلی ج . ا را بزنند چه آن حرف صحیح باشد و چه نباشد و در آن ام القرای آزادی بیان مخالفان خود را می زنند که در این ویدیو فرید طلایی را با توضیحاتش می بینید . 

شبکه من و تو برای نویسنده این وبلاگ جایی به غیر از تجمع دختران خووشگل و خوش آب و گِل نیست که با افتادن آب و گِلشان از رخسار به پشت صحنه دیپورت می شوند و از آن جا به بیرون از ساختمان .



۱۳۹۹ شهریور ۱۶, یکشنبه

درباره تغییر جنسیت محمدرضا فروتن

 در فضای مجازی بحث ها بر سر تغییر جنسیت محمدرضا فروتن بالاست و من به عنوان یکنفر آمدم تا بنویسم  در صورت صحت انجام چنین عملی ، اول این که او اختیار بدنش را داشته است و آن چه را که می خواسته با آن انجام داده است . دوم این که هیچ کدام از ما به جای او و دیگران نیستیم ، پس بهتر است قضاوت نکنیم و سرمان را یقه مان فرو ببریم و به زندگی خودمان بپردازیم . سوم این که  آن هایی که درباره این حرکت محمدرضا فروتن واکنش های تندی نشان داده اند و بیشماران از آن ها در توییتر و اینستاگرام سربازان پیاده ایرانی هستند که چهل سال است دچار مشکلات جنسیتی شده است و جنسیت زده است . نویسنده این وبلاگ در زمانی که سی دی زهره امیر ابراهیمی بیرون آمد یکی از بی شمارانی بود که آن را دید و چند سال بعد به این نتیجه رسید که همه همین کار را می کنند ، درباره او پتو کنار افتاده بود . کاری را کرده بود که تمام پدرها و مادرها انجام می دهند . یک عمل انسانی است و پاسخی است به نیاز طبیعی بدن که با شیطنت کسی این پتو کنار افتاده بود .

 درباره محمدرضا فروتن و واکنش های انسان ایرونی آریایی غیرتی در سبک های فرمونی و قیصری نیز همان حکم بالا صادق است . انسان ایرونی آریایی اسلامی آن در زیر شکمش دچار مشکلات حادی است که نیاز به کارشناسی و جامعه شناسی دارد که به احتمال قوی در سال های آینده با این روند فعلی موسسات آموزش عالی رشته ایی ایجاد خواهد شد در مقابل رشته جامعه شناسی به نام جماعه شناسی انسان ایرونی اسلامی آریایی .

۱۳۹۹ شهریور ۴, سه‌شنبه

برسد به دست نادرسلطانپور

 یک بار در این جا یا جایی دیگر نوشتم که گمانم بر این است که مشکل مملکت از خان و خانزادگی تبدیل به سیستم آقازادگی شده است و هر کسی از راه می رسد به دنبال کسب غنیمتی است و سهم خودش را بر می دارد و می برد به هر جایی که می تواند و این حالت در هر مدلی از حکومت که باشد جاری است . می خواهد شاهنشاهی باشد ، می خواهد انقلابی و اسلامی باشد و یا حتی بعدتر سکولار و جمهوری و ..... فرقی نمی کند . در خلقیات ایرانی جماعت خان و خانزادگی و چاکری و نوکری و بالا نشینی و پایین نشینی رایج است و از این خاک رخت بر نخواهد بست چرا که ما به شدت ایرانی هستیم و معتقدیم دنیا برای ما ساخته شده است و اول ما بودیم و بعد دنیا را به گِرد ایران ساختند و هر چه ، هر کس در هر جای دنیا دارد از این خاک برداشت شده است و به قول آل احمد : الخ .


این را بی هوا نمی گویم و از برخورد ایرانی جماعت در ایران امروز با ابزار ارتباطی آنلاین با آدمهای اطرافش می شود فهمید . وقتی هنوز ایرانی جماعت در دعوای عرب و عجم درگیر است دیگر نمی شود به او حالی کرد که انسان محور باش و به عقیده و نژاد و تبار و فرهنگ دیگران احترام بگذار چرا که او فکر می کند که درست فکر می کند و کسی که معتقد است که درست فکر می کند دیگر خود را محتاج به فکر کردن نمی داند و از اول هرچیزی از آخرش با خبر است .

به مانند دکتر شاپور بختیار فقید هنگامی که حکومت 37 روزه اش را داشت تحویل می داد و اعلام کرد که دیکتاتوری نعلین از دیکتاتوری چکمه خطرناک تر است با مشاهد خلقیات خودحق پنداری جماعت همیشه در صحنه آنلاین و ضدانقلاب و ضد کتاب و کتابخوانی می گویم : دیکتاتوری سکولار ایرانی از دیکتاتوری نعلین به مراتب خطرناک تر است ، چرا که حق را از ابتدا در نزد خودش می بیند و خودش را محق عالم و آدم می داند و به هیچ روی نیز کوتاه نخواهد آمد .


در حالی که این روزها علم روزنامه نگاری به مانند هر علم دیگری دستخوش تغییرهایی در ابزار ساختاری خود شده است و دیگر تنها ماشین چاپ و حروف سربی و کمی بعدتر ماشین زینگ زدن و برش تنها نیست در شبکه ایران اینترنشنال در برنامه ایی که نادرسلطانپور آن را مدیریت و اجرا می کند در یکی از این سری برنامه ها مهمان جوانی تحت عنوان روزنامه نگار در این برنامه به عنوان کارشناس شرکت داشت با نام عادله بورنگ . در اینترنت هرچه جستجو کردم تا مقاله ایی وسابقه ایی از وی پیدا کنم و بخوانم چیزی نیافتم . در آن برنامه مهمان محترم برنامه در پاسخ به سوالی که نادر سلطانپور از وی می کند می گوید : ببینید نادرخان ...... 


نگارنده این یادداشت از بینندگان برنامه های ماهواره ایی است و تا به حال حتی در شبکه من و تو که در پیت ترین شبکه در برنامه سازی است چه رسد به ساخت و تولید برنامه هایی درباره اوضاع و احوال منطقه و ایران ، ندیده و نشنیده بود که مهمان روزنامه نگار و نویسنده ایی از مجری برنامه با نام خان یاد کند و این خان گفتن در آن اگر نه هزار معنی که یک معنی روشن است و آن معنی عرض ارادت مهمان روزنامه نگار برنامه به ساحت خدوم پرور نادرسلطانپوری است که اگر چاکر پرور نیست ، روزنامه نگار پرور است . 


کافی است برای فهم مدعایم سری به کتاب خُلقیات ما ایرانیان از مرحوم جمالزاده بزنید تا پی به حقیقت مطلب ببرید که در سیستم خان پروری ایرانی جماعت با تغییر شکل حکومت ها سیستم از خان پروری به آقازادگی و سپس شاید به خانزادگی برگردد . 


دو کلمه با نادر سلطانپور : نگارنده که از علاقمندان به شیوه و تسلط اجرای شما در بی بی سی بود چنذ روزی است که دچار حیرت است که این گونه کارشناسان را با کدام قلاب و از کدا قوطی بیرون می آورید که روزنامه نگاران برجسته بسیاری در برنامه شما راه ندارند . 

۱۳۹۹ خرداد ۲۷, سه‌شنبه

برسد به دست آیت الله سیستانی



در کتاب خاطرات آقای مسیح مهاجری مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی خواندم که در جایی شما به ایشان گفته اید که حوزه را حوزویان خراب کرده اند و دین را نیز چرا که برای آیت الله بهاالدینی بسیار فضائل قائل شده اند در حالی که این گونه نبوده است . 
( نقل به مضمون )

دو بار در سایت جنابعالی سوالاتی را مطرح کردم که جوابی به دستم نیامد و حالا این سوال دیگرم را در این جا می نویسم . علت پرسش از جناب عالی هم این است که دستم به کسی دیگر نمی رسد و این که شاید این بار به دست شما برسد و دیگر این که شما مطمئن ترین هستید برای من در این مورد . 

درباره شیخ جعفر مجتهدی فقید فضائل و داستان هایی نقل می کنند . من به میزانی از فیض انسان ها در این باره باور دارم اما از این ها بیشتر دیگر در مخیله ام نمی گنجد . مثلا پریدن ایشان از طبقه سوم ساختمانی و این که ایشان دستی در زیر پاهایشان آمد و آرام بر روی زمین آمدند . یا ارتباط دائمی ایشان با آقا امام هشتم  و ..... سایر موارد ؟ 

آیا این ها حقیقت دارد ؟ 

۱۳۹۹ خرداد ۲۵, یکشنبه

پفیوزها به بهشت نمی روند


این ها را می بینید . منظورم این موجودات است که هیچ توفیری با آن پسر بچه کارتن خواب ندارند و تازه اگر پایش بیفتد آن پسر بچه خودش را از زمین سیر خواهد کرد اما این موجودات باید جلویشان را پُرکنی *. پدرشوهر ایشان به دلار پول می گیرند تا در سر فرزندان این مملکت بزند که حجاب چیز خوبی است ( و من با حجاب موافقم و با حجاب آزاد موافقم) تا عروس رنگ شناسش در اروپا راه برود و رنگ نگاه کند و گالری بزند تا آقازداه سفیرمان در دانمارک حظش را ببرد با دیدن پسرش که عجب پسردسته گلی دارم . 
حقیقت این است : 
پفیوزها به بهشت نمی روند . 

جلو پُر کردن در گویش جنوب خراسان یعنی آخور پُر کردن در طویله 

برسد به دست محمد قوچانی

 بعد از بسیار زمانی که می شود از دی ماه خونین 1404 به این سو به این وبلاگ سری نزدم. نشد که سر بزنم. اینترنت قطع بود و اینترنت نبود و در نبود...