۱۴۰۲ آذر ۳, جمعه

درباره افزایش میزان دوران خدمت



 در چند روز گذشته خبر تصویب قانونی با یک قیام و قعود در مجلس شورا انگشت ها را به دهان کشاند که تصویب چنین قانونی با یک نشت و برخاست، بی هچی اطلاع رسانی درباره پیشینه و تحقیق درباره آن چگونه ممکن است و آن ها که ناظران این واقعه هستند هنوز نتوانسته اند که انگشت از دهان خود بیرون بیاورند از تعجب. 

باید بنویسم که البته جای تعجبی ندارد که این ها که در ساختمان شورا هستند، نمایندگان مردم نیستند و بیشتر شبیه به نمایندگان منتسب مجلس سنا هستند که از حوزه ایی باید بیایند ( و در محترمانه ترین ترجمه) الف یا ب بیاید به جای هر گزینه دیگری . 

آن ها که ناظران و دلسوزان واقعی نمایش پیش رو هستند می دانند و این نوشته برای آن هایی است که نمی دانند و بیدارند و نه آن ها که بیدارند و خود را به خواب زده اند. 

این که مردم در ارتباط با تصویب قانون افزایش سن خدمت صدایشان درنیامده است نباید کسی را به شک و شبهه درستی این قانون بیندازد بلکه باید حواسشان را جمع کنند و بدانند که اگر صدایی از کسی در گوشه ایی بیرون نمی آید تنها برای این است که بیشتر این مردم منتظر پایان ماجرا هستند و برای شان مهم نیست که چه خواهد شد و منتظر هستند که این حکومت برود و فقط برود، مهم نیست حالا چه کسی می آید و هر کسی که می آید باید بداند که دیگر نباید در سبک زندگی مردم دخالت کند و هر سیستم سیاسی که این را بداند، مردم در آینده از او استقبال خواهند کرد. 

هر چه اعتراض های خیابانی مردم از سال هشتاد و هشت تا نود و هشت در حکومت بود از اعتراضات خیابانی سال 1401 بر حکومت است و این زنگ خطر را عقلای قوم دریابند و به فکر آشتی با مردم باشند و درهای حضور مردم در سرنوشت خود را باز کنند و جاهلانه به مقابله با مردم برنخیزند که چیزی جز هزینه برای ایران و ایرانی و سیستم حکومتی نخواهد داشت . 

این بی تفاوتی در قبال تصویب هرگونه قانونی در مجلسی که نمایندگان واقعی مردم در آن حضور ندارند، زنگ خطر بلندی است که یا به عمد شنیده نمی شود یا آنقدر بلند است که گوش خیلی ها را کر کرده است. 

 به عنوان یک ایرانی دل نگران ایران و آینده آن، نوشتم. باشد که یکی از میانه کارگر شود. 

 

۱۴۰۲ مهر ۲۵, سه‌شنبه

در ارتباط با قتل فجیع داریوش مهرجویی

 خیلی خلاصه در ارتباط با قتل داریوش مهرجویی و همسرش وحیده محمدی فر بنویسم که اگر قاتل را گرفتند و نشان دادند و دادگاهی علنی برگزار کردند که در آن تمام چفت و بست های داستان قتل او کنار هم جور شد، می شود گفت کار یک و یا چند قاتل بوده است با دلایلی شخصی و الا در غیر این صورت دلایل دیگری دارد که سعی خواهد شد پرونده دچار مرور زمان شود و باقی قضایا.

۱۴۰۲ مهر ۲۴, دوشنبه

این پست با یاد محمدعلی سپانلو و عباس معروفی در ارتباط با جنگ غزه و اسرائیل است

                     

 

                    نام تمام مردگان یحیی است

درباره جنگ اسرائیل و غزه در سال 2023

 انسان که می نویسم، نه به معنای عرفی آن که مشتمل بر رعایت عدالت و اخلاق و .... است بلکه به معنای ظاهری آن، کسی که در رگهای خون جریان دارد و گوشت و استخوان دارد و ...... نیز این روزها می ماند که چه بنویسد در ارتباط با حال و هوای این روزهای جنگی که در جریان است در اسرائیل و غزه .

کسی اگر این هیبأت ظاهر را هم داشته باشد دلش از دیدن این تصاویر به درد می آید چه رسد به آن که وجدانی انسان دوستانه دارد و بر رعایت اخلاق و عدالت و آن چه به امروز به زیستن انسان ارتباط دارد، فکر می کند. دل انسان از دیدن این هجمه از نا آدمی انگاری در هر دو سو به درد می آید. 

شاید خواننده این متن ایراد بگیرد که همین انسان گوشت و پوست و استخوان دار این روزها را دارد رقم می زند. بله. همین انسان ظاهرآ انسان دارد این روزها را خراب می کند اما روی این نوشته با همین انسان هاست که بیدار شوند اما و هزار اما در این بین است که هیچ انسانی مانند انسان دیگر به انسان نگاه نمی کند. 

آن چه این روزها در غزه و اسرائیل در جریان است دیگر جنگ نیست. جنگ که جنگ باشد از دیروزهای دیروز به آن به عنوان یک علم نگاه می کردند و در آن سخن از تاکتیک های مقابله و حمله بود برای تسخیر و تصرف که هیچ جنگی نیز بدون کشتن انسانی رقم نخورده است اما هر گونه که بوده است از آن تحت عنوان علم یاد می کرده اند که با فراگیری آن انسان قدرت دفاع و تهاجم را می آموخته است اما آن چه که من به روایت عکس ها و ویدیوها می بینم در شبکه های اجتماعی دیگر جنگ نیست!!!!! جنون محض است. قائده ایی ندارد، رسم مرسومی را به اجرا نمی گذارد، هر چه هست تسخیر برای نابودی است و آن هم نه نابودی انسان که نابودی نوعی از اندیشه که در هر دو سوی آن یک شعار وجود دارد و آن شعار این است: 

حق یک چیز است و آن هم نزد من است نه دیگری. 

حال آن که باید یادآوری که عدالت ورزیدن در جنگ نیز یکی از شروط جنگ بودن یک جنگ است و الا جنون ادواری نوع بشر است که این روزها در هر دو سوی جنگ در جریان است. 

حماس با آن حماقتش که تصویر کودک اسرائیلی را منتشر کرد که مادرش را می خواهد و اسرائیل و صهیون نیز با بستن آب و بستن آن خاک به بمباران و از بین بردن هر چه انسان برای به زیستن خویش ساخته است. 

آدم بودن از بین رفته است که در تهران ابلهانی شربت و شیرینی پخش می کردند برای حمله حماس و باید از آن ابلهان پرسید امروز که آب و برق و تمام زیر ساخت های مورد نیاز اولیه از بین رفته است، چه کسی می تواند یک شب و روز، خواب آرام و زندگی بدون دغدغه از گرسنه نماندن به مردم غزه اعطا کند. 

پاسخ دادن به این سوال و شاید حداقل فکر کردن به این سوال کسی که خواب باشد را بیدار کند اما ابلهی که شربت و شیرینی می خورد همان کسی است که خودش را به خواب زده است و ممکن نیست که دیگر بیدار شود. 

۱۴۰۲ شهریور ۲۳, پنجشنبه

یوتیوب را آزاد کنید.

 در این چند روز که حال اینترنت خوب است و کسی در آن سیخی نزده است و کمی و تاکید میکنم که کمی سرعتها بالاست و به مرحمت ج.ا یوتیوب بدون نیاز به فیلتر شکن در دسترس است، نشسته ام و دوباره شروع کرده ام به دیدن فیلم های آموزشی زبان فرانسه ایی که از میانه راه آن را رها کردم به دلیل فیلترینگ و سرعت بسیار بد اینترنت. 

حالم خوب است که کمی می توانم یوتیوب این دانشگاه رایگان جهانی را با زحمت کمتری ببینم و از آن استفاده کنم. دنیا دارد با هوش مصنوعی به تسخیر فضا می پردازد و در ایران ما هنوز دعوای عمر و زید است و علی و عمر. بگذاریم و بگذریم. باید ایرانی بماند که اسلام مطلوب ج.ا بماند بر روی زمین. ایران و ایرانی که نباشد فاتحه خیلی از چیزها و از جمله همان اسلام مطلوب ج.ا هم نخواهد بود. پس اگر کسی از مسئولین دارد این نوشته ناقابل را می خواند اهتمام به ورزد به این که سرعت ها را بالا ببرد و فیلترینگ را کمتر و کمتر کند. حرف بر سر این است که کسی که چیزی را بخواهد ببیند، می بیند به هر طریقی و از جمله شاید پناه بردن دوباره به رادیو چیزی شبیه به این که کسی که می خواهد مشروب بخورد،بشود عرق پوست بادمجان را هم می گیرد تا خودش را مست کند و در این بین چه ضربه ها که به خود نمی زند اما فیلترینگ همان ضربه را به یک نسل و یک کشور و تاریخ همان کشور وارد می کند. 

سرعت اینترنت را بالا ببرید

و 

فیلترینگ را محدود کنید. 

خواهشاً که دنیا رفت و ما اندر خم یک کوچه ایم.

۱۴۰۲ مرداد ۱۰, سه‌شنبه

بدبختی به روایت تصویر

 ارسطو به درستی گفته است که تا زمان مرگ هیچ مشخص نیست که چه کسی سعادتمندانه زندگی کرده است.  

بیچاره نادر طالب زاده. دق کرد و سقط شد. 

آن زنک جاسوس انگلیسی، کاترین شکدم یهودی، حسابی به خدمتش رسید و گذاشت و رفت. 


از مشکل خانوادگی نظام در سال 88 تا مشکل خانوادگی نظام در سال 1402

 هر دم از این باغ بری می رسد. 

بعد از افتضاح مسئول ارشاد گیلان که آبروی نداشته را به حراج گذاشت، سخنان آقای محسنی اژه ایی نتوانست ماله ایی اساسی بر روی این فضاحت بکشد، آن جا که گفت: مشکلاتی از این جنس، مشکل درون خانوادگی نظام است. 

فضاحت از این بیشتر؟!!!! 

از مشکل خانوادگی نظام در سال هشتادوهشت بنا به قول میرحسین موسوی به چه روزی رسیده است نظام که فضاحت مسئول ارشاد گبلان را هم مشکل خانوادگی نظام می خوانند. 

به این می گویند: سقوط ارزشها

۱۴۰۲ خرداد ۹, سه‌شنبه

برسد به دست سردار دکتر فیلیپ مارشال تقلبی سعید قاسمی

 اول آن که بیچاره کسانی و بدبخت ساختمانی که کسی مانند سعید قاسمی در آن جا بر منبر می رود و نام آن ساختمان را دانشگاه می گذارند و نام پامنبری هایش را دانشجو. 

سردار دکتر، ناپلئون پلاستیکی امروز ادعا کرده است که مهسا امینی فقید آموزش دیده بود. 

دروغگویی هم حدی دارد و قبح دروغگویی را هم ریخته ایی. یک دختر بیست ساله در کدام کشور آموزش دیده است. کی از مملکت رفته و کی برگشته است. اگر سندی از خروج و ورود او می داشتید که پیراهن عثمان می کردید. دروغگویی هم حدی دارد. خون آن دختر معصوم را ریختید و حالا طلبکار ملت هم شده اید. به این می گویند: پفیوزی . 

 آدم ها چرا دروغ می گویند: چون دستانشان از حقیقت تهی است. 

در خانه اگر کس است یک حرف بس است. 

۱۴۰۲ فروردین ۲, چهارشنبه

1401


 سال بد
سال باد
سال گریه
گلوله
چشم
سر
دست
پا
قلب
سال هزاروچهارصدو یک شمسی بود. سال بدی بود چون سال های گذشته و بدتر از آن. آن عمودی نویسی بالا را شعر ندانید. فقط توان خط از شرح کلمه کم بود که هر کلمه می رفت زیر کلمه بعدی.
در سال هزاروچهارصد و دو تا این جا که من می بینم آنچه به چشم نمی آید آن است که هیچ چیزی عوض نشده است. البته شرایط به قبل از شهریور چهارده صفر یک بر نمی گردد اما بهتر نمی شود یعنی گام مثبتی دیده نمی شود که برداشته شده باشد.
این ها را نوشتم که نوشته باشم. همین.

۱۴۰۱ مرداد ۱۷, دوشنبه

برسد به دست رئیس صداوسیما


 از هشتم خرداد ماه امسال، صاحب این وبلاگ چیزی در این وبلاگ ننوشت. حس نوشتن در این جا نبود یا بهتر این که حرفی که به درد اینجا بخورد نبود. 

صاحب این وبلاگ تلوزیون نمی بیند. ماهواره نیز ایضاً. ترجیح صاحب این وبلاگ خواندن کتاب است. از شبکه های اجتماعی به دور نیستم اما به قدر حاجت استفاده می کنم و قدر حاجت را هم اگر کسی بخواهد بداند اینقدر است که بیشتر از صد و سه صفحه که یک صفحه خبری بیشتر در آن نیست و مابقی هر چه هست درباره کتاب است و نویسندگان را دنبال می کنم و آنها که من را هم دنبال می کنند چهل نفری بیشتر نیستند. یعنی خودم اذن دخول به صفحه مبارکم را نمی دهم. 

حالا چرا این ها را نوشتم. 

در این شب ها یکی از معدود سریال های مورد علاقه من از تلوزیون پخش می شود. آن هم سریال شب دهم است که سال تولید آن بر می گردد به سال هشتادو دو شمسی. نوزده سال پیش. از معدود سریال هایی است که اگر بدانم تلوزیون آن را پخش می کند، کتاب را می بندم و به مانند امسال برای باز نوزدهم می نشینم تا آن را نگاه کنم. حالا شاید غلو آمیز باشد این نوزدهمین بار اما بیشتر از تعداد انگشتان یک دست است که این سریال را می نشینم و نگاه می کنم. چرا؟ از معدود کارهای حسن فتحی است که برای آن مایه گذاشته است. فیلم نامه فخیم است. اوج و فرود داستان و کات هایی که در سکانس ها داده است و حرکت دوربین و ..... همه دست به دست هم داده اند و کار، کاری جاندار از آب درآمده است. این میان بماند که نوستالوژیای دهه چهل و پنجاه شمسی برای کسی چون من که خیلی از رمان های ایرانی که خوانده است در آن حال و هواست، صد البته که تاثیر گذار است. 

در این ده شب محرمی که امسال نیز تلوزیون دست به دامان پخش این سریال شده است برای جلب بینندگان خودش آنچه واضح بود،  دوباره در دوباره مکرر شد و آن هم این بود که تلوزیون هیچ اهمیتی به مخاطب خودش نمی دهد و ساعت پخش این سریال را هر شب در ساعتی شروع می کند و دو قسمت را که به هیچ عنوان نمایش نداد و از آن بدتر این که در فهرست پخش برنامه هایش نام سریال را می آورد اما آن را پخش نمی کند و مخاطبی که من باشم نشسته ام چشم به راه و از این کانال به آن کانال میروم که کی بشود که شروع بشود که نمی شود که نمی شود که نمی شود. 

این بی اهمیتی مخاطب نیز ریشه متصل بودن هزینه های جاری صداوسیما به چاه نفت است و دریافت خر در خروار بودجه دولتی بدون آن که رئیس آن دغدغه پاسخگویی به جایی و کسی و نهادی را داشته باشد. وقتی که چنین حالتی رخ می دهد چه می شود؟ تلوزیون برای مخاطب بی اهمیت می شود به این دلیل که وقتش برایش اهمیت دارد و از طرف دیگر به دامان کانال های ماهواره ایی پناه می برد که می داند هر برنامه ایی در ساعت مفرر خودش پخش می شود. 

آقای جبلی، رئیس محترم تلوزیون میلی و نه ملی، برای مخاطبان احتمالی تان اهمیت قائل شوید.

برسد به دست محمد قوچانی

 بعد از بسیار زمانی که می شود از دی ماه خونین 1404 به این سو به این وبلاگ سری نزدم. نشد که سر بزنم. اینترنت قطع بود و اینترنت نبود و در نبود...